در خطر بیمعنایی در سیاست
تا جایی که میدانم هابز نخستین متفکر بزرگ مدرنی بود که درباره کاربرد زبان در سیاست و زیانباری بیمعنایی nonsense، افراط در استفاده از استعاره، ندانستن تعریف کلمات و مبهمگویی بیسروته نوشته است. هابز دیده بود که در جریان جنگ داخلی انگلستان چطور تحریف معنای کلمات و عقیدهپردازیهای عجیب و غریب الهیاتی به کشمکشهای خونین دامن زد. مهمتر این که میدید پشت این جملهپردازیها انتزاعی به قول خودش امیالی واقعی پنهان است. شفافیت در کاربرد عمومی زبان شاید یکی از گامهای نخست برای سامان سیاسی باثبات و کارآمد است.
اگر اندکی با این عینک به فضای سیاسی ایران بنگریم میبینیم بخش بزرگی از بحثهای به ظاهر جدی در زمره گفتارهای پوچ و بیمعنا قرار میگیرد. تعاریف دلبخواهی از کلمات، سخنسراییهای هیجانزده، استعارههای مبهم فراوان است. خیلی نبوغ نمیخواهد فهمیدن این نکته که بسیاری میلها و شورهای شخصی و گروهیشان را پشت این گفتارها پنهان کردهاند، و البته در این پنهان کردن چندان هم موفق نیستند.
متأسفانه باید بگوییم بخش عمده بحثهای «کارشناسی» در رسانههای خارج از کشور در زمره گفتارهای بیمعنا جای میگیرد. مثلاً بحثهای درازدامن درباره «اصلاحطلبی» و «براندازی» به نظر من در اکثر موارد پوچ و بیمعنا است. گویی سیاست فروشگاهی بزرگ است و ما با چرخدستی در آن راه افتادهایم، حالا عدهای «اصلاحطلبی» میخرند عدهای دیگر «براندازی»، همانطور که «یک و یک» و «مهرام»! کسانی میگویند آنها که طرفدار مذاکره هستند در نهایت «اصلاحطلب»اند و طرفدار حکومت، راهحل؟ «نه جنگ نه مذاکره»! گویی با تغییر چیدمان کلمات و استفاده از فرمول «نه این نه آن»، راه جدیدی در زمین سفت واقعیت احداث کردهایم. ایضاً بحث به کلی بیمعنای پادشاهی خوب است یا جمهوری؟ و آیا باید رأی داد یا نه؟ همچنین مفهوم «ایران» که چنان فربه و مبهم شده است که دارد از معنا تهی میشود و جالب این که در بسیاری از مباحث جاری ایران هر چیزی هست جز معنای واقعی اولیهاش: یک واحد ژئوپولتیک. در این بحثها معنای ملموس و عینی ایران گم میشود و ایرانی موهوم که معلوم نیست در کدام جغرافیای خیالی مستقر است جای ایران واقعی مینشیند.
مشکل اصلی اغلب این گفتارهای بیسروته این است که گویندگان آن نمیتوانند مدعیات خود را بر اساس بسترهای واقعی سیاست در ایران استوار کنند. کاربرد زبان در این نوع بحثها تورمی بیمارگونه پیدا کرده است. زبان در خدمت توصیف دقیق واقعیت نیست، زبان بیشتر در خدمت هویتسازیهای کاذب و جاهطلبیها و تصفیهحسابهای اغلب زودگذر است. اما سستی و بيمایگی زبان به هیچ وجه به معنای تأثیر مخرب گسترده آن نیست. رسانههای اپوزیسیون اغلب مبتلا به وراجی سیستماتیکاند و این وراجی متأسفانه بخشی از افکار عمومی را در ایران تحت تأثیر قرار میدهد.
نخستین و شاید حتی مهمترین قدم در فضای سیاسی ایران تعریف درست مسائل موجود و تلاش برای درک بستر واقعی سیاست در ایران است. برای این کار به نظر من باید به نوعی تقلیل معنایی دست زد: برای روشن کردن مفاهیم باید به اولیهترین، سنجشپذیرترین و عینیترین تعاریف برگشت. مثال: ایران چیست؟ ایران همین واحد ژئوپولتیک است که میبیند. پرواز ذهن به دورترین تعاریف اول مشکل است. در موارد دیگر نیز هر چه بتوانیم معنای کلمات را محدودتر و سنجشپذیرتر کنیم بهتر میتوانیم درباره مسائل موجود گفتوگو کنیم. زبان متورم و بیمعنای موجود خود عامل بحران است.
Post #127
1.01K
Forwarded from یادداشتهای دفتر سیاه (Babak Mina)
- 👍 23
- 👌 3
- 🔥 2
- ❤ 1
- 👎 1