بین مدینه فاطمه جان بی سپر شدم
دیگر صدای سرفه ی تو بین خانه نیست
جانت به لب رسید اگر جان به لب شدم
بعد از تو احترام علی را شکسته اند
زخمیِ طعنه های سر هر گذر شدم
یک لحظه خواب برد دو چشم تر مرا
دیدم به خواب باز دوباره پدر شدم💔
گفتن علی...چه زندگیش خوب و خرم است
با چشم های شور مدینه نظر شدم
دست پیمبر آمد و تحویل دادمت
من از خجالت پدرت محتضر شدم...
تلگرام فروش کتاب|ایتا فروش کتاب|سایت
