برشی از خاطرات یک کارآفرین جوان در سال 1401
" چند وقتی بود که ذهنم درگیر بود ...
یه سری ایده برای ایجاد کسب و کار داشتم ولی نمیدونستم باید چطور پیگیریشون کنم!
پیگیریِ ایده منابع زیادی میخواد
نیروی فعال میخواد
پول میخواد
از طرفی هم یکی رو میخواد که راه رو نشون بده که ببینم اصلا این ایده مناسب هست یا نه ؟!
کلافه شده بودم
یه روز که داشتم توی دانشگاه قدم میزد چیزی ذهنم رو به خودش مشغول کرد ...
پوستر کانون کارآفرینی دانشگاه شاهد
گفتم خودشه
رفتم و با بچه هاش طرحم رو مطرح کردم.
خلاصه..
توی دوران دانشجویی کسب و کار خودم رو شروع کردم؛ هیچ وقت فکر نمیکردم بتونم با یه سرمایه کوچیک پیشرفت کنم !
خسته هم شدم ها ولی جا نزدم ...
اون ها هم خیلی کمکم کردن؛ مثل بررسی ایده، بوم کسب و کار و ساختار تحقیق تو بازار ...
در نهایت تو این اوضاع اقتصادی منم صبر نکردم تا یه جا استخدام بشم ...
تلاش کردم و شد.
الان خدا رو شکر موقعیت خوبی دارم
حالا که چند سال میگذره شاید بگم یکی از تصمیم های درست رو، با آدم های درست، توی زمان درست گرفتم.
دانشجو یعنی: تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی من
راستی روز دانشجو مبارک.
16 آذر 1401 "
💡 @KarAfarini_ShU
Post #55
618