#متون_نثر
#گلستان_سعدی
بابِ اول در سیرت پادشاهان
ادامهٔ حکایت [ ۴ ]
نسلِ فسادِ اینان منقطع کردن اولیتر است و بیخِ تبارِ ایشان برآوردن که آتش وانشاندن و اخگر* گذاشتن و افعی کشتن و بچه نگاهداشتن کارِ خردمندان نیست.
ابر اگر آب زندگی بارد
هرگز از شاخ بید بَر نخوری
با فرومایه روزگار مبر
کز نیِ بوریا شکر نخوری
وزیر این سخن بشنید. طَوعاً و کَرهاً* بپسندید و بر حسنِ رایِ ملک آفرین خواند و گفت: آنچه خداوند، [دامَمُلکُهُ]، فرمود عینِ مصلحت است و حقیقت که اگر در سِلکِ صحبتِ* آن بَدان منتظم ماندی طبیعتِ ایشان گرفتی، امّا بنده امیدوار است که در عشرتِ صالحان* تربیت پذیرد و خویِ خردمندان گیرد که هنوز طفل است و سیرت بَغْی* و عِناد* این گروه در [نهادِ] او متمکّن نشده؛ و در حدیث است: ما مِنْ مولودٍ اِلاّ و قَدْ یُولَدُ عَلَی الْفِطْرَةِ فَأبَواهُ یُهَوِّدانِهِ و یُنَصِّرانِهِ و یُمَجِّسانِهِ.
(هیچ کودکی نیست جز اینکه مطابق فطرت به دنیا میآید و پدر و مادرش وی را به آیین یهود یا نصرانی یا به کیش مجوس بار میآورند.)
با بدان یار گشت همسرِ لوط
خاندان نبوّتش گم شد
سگِ اصحابِ کهف روزی چند
پیِ نیکان گرفت و مردم شد
این بگفت و طایفهای از ندما[یِ ملک با وی] به شفاعت یار شدند تا ملک از سرِ خونِ او درگذشت و گفت: بخشیدم اگرچه مصلحت ندیدم.
دانی که چه گفت زال با رستمِ گُرد؟
دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد
دیدیم بسی، که آبِ سرچشمهٔ خرد
چون بیشتر آمد شتر و بار ببرد
[فیالجمله] پسر را بناز و نعمت بر آوردن گرفت* و استادِ ادیب به تربیتِ او نصب کرد تا حسنِ خِطاب و ردِّ جوابش درآموخت و سایر آدابِ خدمتِ ملوکش تعلیم کرد، چنان که در نظرِ بزرگان پسند آمد. باری، وزیر از شمایلِ او در حضرتِ سلطان شمّهای میگفت که تربیتِ عاقلان در او اثر کرده [است] و جهلِ قدیم از جِبِلّتِ* او به دربرده. ملک را [از] این سخن تبسّم آمد و گفت:
عاقبت گرگزاده گرگ شود
گرچه با آدمی بزرگ شود
سالی دو بر این برآمد. طایفهٔ اوباشِ محلّت* در او پیوستند و عقدِ مرافقت* بستند تا به وقتِ فرصت وزیر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بیقیاس برداشت و در مَغارهٔ دزدان به جایِ پدر بنشست و عاصی شد. ملک دستِ تحیّر به دندان گزیدن گرفت و گفت:
شمشیرِ نیک از آهنِ بد چون کند کسی؟
ناکس به تربیت نشود ای حکیم کَس
باران که در لطافتِ طبعش خِلاف نیست
در باغ لاله روید و در شورهبوم خَس
زمینِ شوره سنبل بر نیارد
در او تخم و عمل ضایع مگردان
نکویی با بَدان کردن چنان است
که بَد کردن به جایِ نیکمردان
واژگان دشوار:
اخگر: پاره آتش
طوعاً و کرهاً: خواه ناخواه
سِلکِ صحبت: رشتهٔ همنشین
عشرت صالحان: معاشرت با نیکان
بغی: سرکش
عناد: ستیزه کردن
برآوردن گرفت: شروع به پرورش و تربیت آن پسر کرد
جبلت: سرشت
اوباش محلت: فرومایگان کوی
عقد مرافقت: پیمان دوستی
🆔@kanoon_sher_lu | کانون شعر و ادب
Post #485
118
کانون شعر و ادب #متون_نثر #گلستان_سعدی بابِ اول: در سیرت پادشاهان حکایت [۴] طایفهٔ دزدانِ عرب بر سرِ کوهی نشسته بودند و منفذِ* کاروان بسته، و رعیّت بُلدان* از مکایدِ ایشان مرعوب* و لشکرِ سلطان مغلوب. بهحکمِ آنکه مَلاذی مَنیع* از قلّهٔ کوهی بدست آورده بودند و مَلجأ* و…
- ❤ 6