در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز
چه توان کرد؟ که سعیِ من و دل باطل بود
بر هر دردی دوا پدید آید اما بر درد فقدان ابدی یکی از شریفترین افراد این روزگار هرگز مرهمی پیدا نیست.
افسوس و هزار افسوس کانونهای دانشگاه در سوگ از دسترفتن مردی غمین است که منتهای مهربانی و خصال نیک بود؛ زندهنام آقای علی امیری مردی از تبار ادب، معرفت، حرمت. دمی از رویش لبخند توام با احترام دور نمیشد. بر خرد و کلان، دانشجو و غیر دانشجو چون میرسید دست بر سینه خویش مینهاد و به حرمتی تمام تعظیم میکرد و با لحنی که یکسر از قلبی پر ز مهر برمیخاست میگفت: قربان شما.
آقای امیری کانونها به ابدیت پیوست. این پیوستن به ابدیت نتیجه درگذشتن از دنیا نه که ثمره خُلق نیک ایشان بود که در ذهن و ضمیر یکایک کسانی که با آن نازنینمرد مهربانروی خوشخوی مراوده داشتند برای همیشه باقی مانده است.
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
Post #12074
86
