یکی او خواندی، لا غیر
یکی را هم او خواندی هم غیر او
یکی نه او خواندی نه غیر او
"آن خط سوم منم"
که سخن گویم، نه من دانم، نه غیر من.»
[مقالات شمس تبریزی]
✍ به گواه صاحبنظران ادبیات، وجدآساترین دیوان شعر فارسی دیوانی است که به نامِ او سروده شده- صاحبِ کلامِ غریبِ "خط سوم"-، شمس تبریزی.
مولانا دیوان شمس را در یکی از پرآشوبترین زمانهای تاریخِ ما سروده، دورانی مصادف با حملهی مغول و تیرهروزی ایرانیان
تو مگو همه به جنگند و ز صلح من چه آیدو تجربهی این عشق را مرهونِ شمس تبریزیاست؛
تو یکی نهای، هزاری، تو چراغِ خود برافروز
مردی که نه تعلقی داشت و نه متعلق میشد، مردی که آبرویش را نه از زبان مردم داشت، و دانشش را نه از وابستگی به فخرِ علمِ کتب مشهور،
چنانچه همنشین گدایان و جذامیان بود و معروف است که کتب نفیس مولانا را به آب میریخته!
دیدار شمس و مولانا، نه فقط پیوند عرفان خراسان و آذربایجان، که آغاز تحولی عظیم به نام عشق، در زندگی مولانا بود.
مولانا در دیوانِ شمس، از شمس به مثابه شیری یاد میکند که او را از جلدِ آهویی خود بیرون کشیده؛
نی که تو شیرزادهای در تن آهوی نهان
من ز حجاب آهویی یک رهه بگذرانمت
و شمس میرود، بی خبر، چنانچه از او انتظار میرفت و مولانا را ناگاه به فراق خود دچار میکند... اما پس از مدتی خود به مولانا نامه مینویسد، کسی نمیداند چرا اما گمان میکنیم شمس هم دلتنگ او میشده که بالاخره تصمیم گرفت نشانش را به او بگوید که در دمشق است... مولانا با دریافت این خبر چنین میسراید؛
ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
جانداده و دلبستهی سودای دمشقیم
مولانا یارانش را به سوی او میفرستد تا او را برگردانند...
وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم
همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را!
شمس باز میگردد، مدتی آن دو خلوت گذشته را از سر میگیرند تا زمان غیبت دوم و آخرِ شمس. مولانا در وصف غیبت دوم او دلش را به طوماری شبیه میکند از اول تا آخر بر آن نوشته "تو مرو" ؛
هست طومار دل من به درازی ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
و شمس میرود، اینبار برای همیشه. مردی که زندگیاش سراسر راز بود، مرگ رازآلودی هم داشت. بنا بر معتبرترین روایات، او جایی در حوالی خوی به خاک سپرده شده است.
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم
یا رب چه سعادتها که زین سفرم آمد
[دیوان شمس]
✨به مناسبت هفتم و هشتم مهرماه؛ سالروز بزرگداشت شمس تبریزی و مولوی بلخی
🌱 @kaiums | کانون شعر و ادب هیوا