TGViewer
هیمه هیمه @kahimeh · 322 subscribers
Post #880 585
در آرامش بخوابی، دوست نادیده‌ی عزیز!

انگار بوم نقاشی بود، نه سنگ قبر. نوشته کم داشت؛ یک اسم و فامیل. بیشتر، طرح بود. طرح‌هایی زیبا و رنگی که من از لابه‌لای آن‌ها تصویرهایی مبهم می‌دیدم. اسم‌ها هم واقعی نبودند. باید توضیح می‌داد که منظورش کیست. مثلاً روی قبری، «فرزاد» را با یک فامیلی عجیب نوشته بود که یادم نمانده. توی چشمانم نگاه کرد و گفت: «این سنگ قبر فرزاد است» تا من متوجه شوم.

خیلی‌ها را این‌طوری نوشته بود. روی سنگی نوشته بود: «پونه شیرین». فرزاد را می‌شد حدس زد، اما حالا نمی‌دانستم شیرینش واقعی است یا پونه‌اش. گفت: «شیرین.»

انگار هر جا که دلش می‌خواست، سنگ قبرها را نصب می‌کرد: یکی را داخل قبرستان، یکی را سر یک کوچه، یکی را درون پارک، یکی را وسط حیاط مدرسه، یکی را هم توی یک معبد قدیمی. انگار که طی‌الارض کرده باشم، با او همه‌جا می‌رفتم. یک لحظه در آرامگاه حافظ بودم، یک لحظه در شاه‌چراغ، جایی در امام‌زاده ده‌امان، زمانی در بی‌بی سکینه.

توی بی‌بی سکینه، همه‌ی سنگ قبرها رنگی و پر از طرح‌های برآمده بودند. انگار سنگ قبرها شبیه کیک‌های تولد بزرگ باشند. عجیب بود. وسوسه می‌شدی دست ببری و یک تکه‌اش را بکنی، اما سفتی و سنگی آن زیر انگشتانت حس می‌شد.

برای هر کسی که دوست داشت، سنگ قبر می‌زد. اجازه‌ای از کسی نمی‌گرفت. سنگ قبر هر کس را که دلش می‌خواست، هر جا که دلش می‌خواست نصب می‌کرد.

ولی چه کسی می‌دانست بقیه‌ی سنگ قبرها کجا نصب شده‌اند؟
گفت: «سنگ قبر شیرین را کنار مادرم نصب کرده‌ام.»
ولی مادرش که بود؟ قبرش کجا بود؟ اصلاً خودش که بود؟

چنان محو سنگ‌ها بودم که یادم رفته بود بپرسم:
خانم، اصلا شما کی هستید؟
شما را کجا می‌شود پیدا کرد؟
سنگی سفارش داد.
یا آدرس سنگ‌ قبرهای نصب‌شده را پرسید؟
اصلاً شما با اجازه‌ی چه کسی روی همه‌ی قبرها سنگ می‌گذارید و هر چه دلتان می‌خواهد می‌نویسید؟
از کجا همه را می‌شناسید؟

حالا که این‌قدر واردی، بیا برویم خاوران.
به من بگو تک‌تک این قبرها مال چه کسانی‌اند.
خاوران نمی‌آیی؟
دوست نداری ببیننت؟
بیا برویم گیلان و مازندران، توی گورستان‌های متروک حوالی تبریز.
هر جا که راحتی، کوردستان، لرستان... می‌آیی؟
یک سر بزنیم اصفهان؟
هر طرح و اسمی خواستی بگذار، فقط اسمشان را به من بگو.
من فقط گوشه‌ای یادداشت می‌کنم.

با هم رفتیم جایی که شبیه قبرستان نبود.
شاید بالای صد تا اسم گفت و سنگ قبر نشانم داد.
دقت کردم، هیچ‌کدام اسم آدم زنده نبودند.
به دلم افتاد که سفارش سنگ قبر بدهم برای دوستی که نمی‌دانستم قبرش کجاست.
گفتم: همین‌جا بمان تا توی کاغذهایم تاریخ تولدش را پیدا کنم.
تاریخ مرگش که معلوم نبود.

کاغذ را که سمتش گرفتم، رفته بود.
گفتم: کاش بلند نشده بودم.
حداقل سفارش می‌دادم تا ببینم چه طرحی می‌زند.
شاید در ذهنم می‌ماند و بعد خودم سفارش سنگ قبر می‌دادم.
اما کجا نصبش می‌کردم؟
کجا؟
او فقط جایشان را بلد بود.

کاغذ را پرت می‌کنم.
با درماندگی گوشی تلفنم را باز می‌کنم.
یکی برایم عکسی فرستاده.
روی آن نوشته: در آرامش بخوابی، دوست نادیده‌ی عزیز!

روی سنگ قبری که کودکی با سیبی در دستانش، انگار به افق خیره شده است.

یئلماز – ۷ مرداد ۱۴۰۳
بازنویسی و انتشار: بیست و نهم تیرماه هزار و چهارصد و چهار


🔹🔹🔹🔹

لینک عضویت در کانال #هیمه
📌یادداشت های جعفر ابراهیمی

https://t.me/kahimeh
Telegram هیمه من هیمه ام برادر خوبم بشکن مرا برای اجاق سردت آتشم بزن... خسرو گلسرخی اینجا یادداشت‌ها را بنام جعفر ابراهیمی می‌گذارم گاهی هم شعری یا دل نوشته‌ یا داستانکی بنام مادری‌ام یئلماز اَزَندَریانی
More from @kahimeh
  1. Oct 4, 2026🔈جلسات مجازی شورای هماهنگی تشکل‌های صنفی فرهنگیان ایران به مناسبت روز جهانی معلم ۲۰۲۶ 🔹…
  2. Sep 30, 2026🔴سراب گشایش در برخی حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی در بن‌بست سیاسی و اقتصادی ✍جعفر ابراهیمی اگ…
  3. Sep 24, 2026چرا از خاوران از سروهای خفته در آن می‌ترسید؟ در آنجا کدامین گل خواهد رویید؟ 🔹🔹🔹🔹 لینک…
  4. Sep 23, 2026🔴 دوست عزیزم محمد حبیبی یادداشتی نوشته است با عنوان لحظه‌ی پوپولیستی و وظیفه‌ی چپ دموکرات…
  5. Sep 22, 2026هیمه pinned «🔹 نوشته‌های دریافتی 🔹 ▫️ طبقه، قربانی «چپ ارتدوکس» موهوم ▫️ نقدی بر «لحظه‌ی…
  6. Sep 22, 2026اول پاییز منم، شادِ غم‌انگیز منم تا تو بخندی گل من، گریه‌ی یکریز منم ما دو جهان روبه‌رو، گ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →