یک داستان غیرمعمولی
دربارهٔ کنستانس گارنت
علیرضا اکبری
ما در زبان فارسی خوشاقبال بودیم که پروژهی بزرگ ترجمهی ادبیات قرن نوزدهمی روس را چند مترجم تراز اول مثل مهری آهی، عبدالحسین نوشین، سروژ استپانیان و سروش حبیبی در طی چنددهه به پیش بردند اما در دنیای انگلیسیزبان این پروژهی عظیم را تا دههها تنها و تنها یک مترجم بریتانیایی یعنی کنستانس گارنت به عهده داشت.
پدر کنستانس مهندس نیروی دریایی بود و به تزار خدمت کرده بود و گنستانس با اینکه در برایتن متولد شد، اما روسی را در کودکی در روسیه فرا گرفت. کنستانس گارنت بین سالهای ۱۸۹۴ تا ۱۹۲۸، بیش از ۶۰ اثر از آثار کلاسیک رئالیسم روسی را به انگلیسی ترجمه کرد.
حلقهی اطراف گارنت شامل روشنفکران مهمی از جمله دی. ایچ. لارنس، جوزف کنراد، فورد مادکس فورد و آنارشیست مشهور روس، سرگئی استپنیاک، میشد. اولین ترجمهی گارنت، یک داستان معمولی، اثر گنچاروف بود که در سال ۱۸۹۴ توسط انتشارات هاینمن منتشر شد. او سپس به سراغ مجموعه آثار تورگنیف، داستایفسکی و در نهایت تالستوی رفت. سالها بعد وقتی جنگ و صلح منتشر شد و پول کلانی نصیب گارنت کرد بینایی او که پیشتر ضعیف شده بود به کلی از بین رفت و از آن به بعد گارنت ترجمههایش را برای منشی تقریر میکرد.
در سال ۱۹۲۱ هاینمن با بیمیلی انتشار ترجمهی برادران کارامازوف را تقبل کرد اما گارنت که از موفقیت این ترجمه مطمئن بود، حتی با دستمزدی کمتر از عرفِ دستمزد خودش با ناشر کنار آمد و پیشبینیاش از موفقیت کتاب هم درست از آب درآمد. با انتشار برادران کارامازوف موجی در میان کتابخوانان بریتانیایی راه افتاد که به «جنون روسی» مشهور شد و باعث شد گارنت تمام آثار مهم داستایفسکی را هم بعداً ترجمه کند.
گارنت برای ترجمهی مجموعه آثار چخوف هم با هاینمن به مشکل خورد چون ناشر، مجموعه داستان کوتاه را به قدر کافی جذاب نمیدانست! اما مجموعه آثار کامل چخوف به ترجمهی گارنت هم که توسط شاتواندویندوز منتشر شد، به موفقیتی تمامعیار دست یافت و درنهایت گارنت کارش را با ترجمهی شش جلد آثار گوگول و شش جلد خاطرات هرتزن به پایان برد!
کنستانس گارنت را بهخاطر جرح و تعدیلهایی که در متن ترجمه - بخصوص در مورد داستایفسکی - میکرد و بهخاطر یکسانسازی سبک نویسندگان مختلف، مورد نقد قرار دادهاند، اما برای مطمئن شدن از تأثیر عظیم او کافیست به همین یک جمله از جوزف کنراد بسنده کنیم که جایی نوشته بود «تورگنیف برای من یعنی کنستانس گارنت و گارنت یعنی تورگنیف!»
*
توضیح: این متن بر اساس ترجمهٔ مقالهای است که خود نگارنده سالها پیش در مجلهٔ مترجم به انتشار رسانده بود.
#یادداشت
@kaaghaz
Post #1813
5.03K