TGViewer
Channel Public Channel
دِرَنـــگ

دِرَنـــگ

@k1samani_channel

از هرچه می‌بینیم به‌سادگی نگذریم؛
گاهی کمی دِرَنگ کنیم و به تماشا بنشینیم.

راه ارتباط:
@k1samani

https://www.instagram.com/k1_samani
https://x.com/k1samani
https://www.clubhouse.com/@k1samani
Subscribers
1.96K
Photos
28
Videos
6
Links
128
Recent Posts 20 shown
Post #401 737

Forwarded from بخش دانشجویی خانه ریاضیات اصفهان

بخش دانشجویی خانه ریاضیات اصفهان برگزار می‌کند:

دورهٔ فشرده و میان‌رشته‌ای
«مباحثی در ریاضی و فیزیک»


👤 مدرسان و عناوین دوره‌‌ها:

🔹 دکتر کیوان آقابابایی سامانی (عضو هیئت علمی دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی اصفهان)
▫️ عنوان: دینامیک جمعیت

🔹 دکتر اصغر دانشور (پژوهشگر IPM اصفهان)
▫️ عنوان: کروشۀ ماتریس‌ها؛ بنیان‌ جبرهای لی

🔹 دکتر رامین جوادی (عضو هیئت علمی دانشکده علوم ریاضی دانشگاه صنعتی اصفهان)
▫️ عنوان: از ترجیحات فردی تا مصلحت جمعی؛ درآمدی بر انتخاب اجتماعی و طراحی مکانیسم


📅 زمان: ۱تا۳ مهرماه | هر روز ۳ جلسه (همراه با پذیرایی و ناهار)
📍 مکان: اصفهان، خانه ریاضیات اصفهان (حضوری)
👥 مخاطبان: مناسب برای دانشجویان رشته‌های علوم پایه، مهندسی و همهٔ علاقه‌مندان به مباحث میان‌رشته‌ای
💰 شهریهٔ دوره: ۳۰۰ هزار تومان
⚠️ ظرفیت محدود!
✅ همراه با گواهی حضور برای شرکت‌کنندگان


🌐 ثبت‌نام:
سایت خانه ریاضیات اصفهان

@IMHStudents
Post #400 816
پست موقت 👇
Post #398 2.48K
🔷 پرواز یک روح زیبا

حالم بد است. دوست +۳۰ساله‌ام و همکارم در دانشکده، دکتر فرهاد فضیله، با آن‌همه نیکی و پاکی و دانشِ عمیق و دغدغه‌مندی و تواضع و با آن روح پاک و حساس و مسئولیت‌پذیر از این دنیا پر کشید و رفت. باورش سخت است.

فرهاد از آن آدم‌هایی بود که دنیا با بودن‌شان تحمل‌پذیر‌تر می‌شود. جای‌اش تا ابد در دانشکده و در میان دوستان و همکاران و دانشجویان‌اش خالی خواهد ماند.

روحش شاد و یاد و نامش ماندگار. 🖤

@k1samani_channel
Post #397 2.67K
🔷 زیستن با ابهام

ترجمهٔ آزاد، برگرفته از کتاب زیر:
Soul of a Citizen: Living with Conviction in Challenging Times, Paul Rogat Loeb, (St. Martin’s Press 2010).

خیلی‌وقت‌ها علت این‌که مردم ترجیح می‌دهند خود را درگیر کنش‌های اجتماعی نکنند این است که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چطور می‌توانند بهترین عملکرد را داشته باشند. بله، اغلب واقعاً لازم است پیش از این که بپریم وسط ماجرا همه چیز را به دقت بررسی کنیم، اما عدم‌قطعیت هم گاهی موهبتی است. گاهی اوقات وقتی چیزی را به‌طورکامل درک نمی‌کنیم، بیشترین آمادگی را برای تغییر و تحول داریم. عدم درک کامل می‌تواند نقطه‌ٔ شروعی باشد برای پیدا کردن راه‌های تازه‌ای برای دیدن، شنیدن و شاید زندگی.

ما معمولاً ترجیح می‌دهیم با نادانسته‌ها روبه‌رو نشویم. با پاسخ‌ها راحت‌تریم تا با پرسش‌ها. در مواجهه با مشکلات دوست داریم فرض کنیم که با اطلاعات، بینش و اقدام مناسب حتماً به راه‌حل رضایت‌بخشی دست خواهیم یافت. می‌خواهیم همه چیز همین الآن درست شود. اما در دنیای واقعی ابهام بیشتر از قطعیت وجود دارد. اطلاعات بیشتر هم لزوماً به روشن‌تر شدن مسائل کمک نمی‌کند و حتی گاهی ما را سردرگم‌تر می‌کند.

این هم مهم است که بدانیم در فعالیت‌های اجتماعی گاهی باید با تناقض‌ها هم کنار بیاییم. یادم می‌آید که یک بار در دوران جنگ ویتنام قرار بود در تظاهراتی شرکت کنیم که برای اعتراض به نقش شرکت‌های بزرگ نفتی در جنگ برگزار می‌شد. با چند نفر از دوستانم راه افتادیم تا با ماشین به محل تظاهرات در سانفرانسیسکو برویم که حدود ۳۵ مایل با ما فاصله داشت؛ راه دیگری نداشتیم. وسط راه، وقتی در یک پمپ‌بنزین توقف کردیم تا باک ماشین را پر کنیم، دیدیم که با این کار عملاً داریم از یکی از همان شرکت‌های نفتی‌ای حمایت مالی می‌کنیم که قرار است علیه‌شان شعار دهیم! دچار احساس پوچی عجیبی شده بودیم.

به‌طور مشابهی وقتی که برای شرکت در جلسات گفت‌وگو یا سخنرانی در کنفرانس‌هایی که موضوع‌شان تغییرات اقلیمی است با هواپیما مسافرت می‌کنم چنین احساس گسستی را تجربه می‌کنم. زیرا با این کار (پرواز با هواپیما) به افزایش گازهای گلخانه‌ای کمک می‌کنم، در حالی‌که هدفم از سفر مقابله با همین افزایش است!

ولی چاره‌ چیست؟ ما اغلب فقط با روش‌هایی که در ظاهر تناقض‌آمیز به‌نظر می‌رسند می‌توانیم عملکرد مؤثری داشته باشیم. بهتر است در همان‌ حال که می‌کوشیم بهترین عملکرد را داشته باشیم، چنین موقعیت‌های طنز‌آمیزی را هم بپذیریم. چنین تناقض‌هایی در زندگی شخصی و روابط میان انسان‌ها نیز وجود دارد. ما عدم‌قطعیت در روابط و پیوند‌های انسانی را با آغوش باز می‌پذیریم، زیرا درغیراین‌صورت تنهایی و انزوا جایگزین آن خواهد شد.

مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی نیز همیشه با چنین تناقض‌ها، تردید‌ها، ابهام‌ها و عدم‌قطعیت‌هایی همراه‌ است. ما علیرغم همه‌ٔ این ابهام‌ها، ناآمادگی‌ها و ترس‌ها است که دست به اقدام می‌زنیم؛ با دانش محدود، با دلایلی که برای خودمان هم کاملاً روشن نیست و با پذیرفتن عواقب آن، از جمله شکست و ناامیدی.

@k1samani_channel
Post #396 2.58K
🔷 مردی به نام پپ

پپ گواردیولا پس از ده سال و کسب بیست جام امشب برای آخرین بار روی نیمکت منچسترسیتی می‌نشیند. نقش او در منچسترسیتی را می‌توان با نقش سر آلکس فرگوسن در منچستریونایتد، یورگن کلوپ در لیورپول، دیگو سیمئونه در اتلتیکومادرید و لوئیز انریکه در پاری‌سن‌ژرمن مقایسه کرد؛ مربیانی با سبک‌های متفاوت که هر کدام ویژگی‌ها و فلسفهٔ خاص خود را داشتند/دارند و نقش خود را در لوح باشگاه‌شان حک کردند.

شاید برای خوانندهٔ این سطور این سؤال پیش آید که من را چه به فوتبال؟! سؤال بی‌ربطی نیست. نه علاقهٔ چندانی به فوتبال دارم، نه هیچ‌وقت به‌معنای واقعی فوتبال بازی کرده‌ام و نه حتی مسابقات فوتبال را به‌طور مرتب پی‌گیری می‌کنم. این یادداشت فقط ادای دینی است به مردی که چیزهایی از او آموخته‌ام و بعضی دیدگاه‌ها، حرف‌ها و کارهایش برایم الهام‌بخش بوده است. در زیر نگاهی گذرا به برخی از این آموخته‌ها می‌اندازم:

▪️جایی گفته بود در هنگامی که خودش بازی می‌کرده سعی می‌کرده با سر به توپ ضربه نزند. چرا؟ چون سرش را برای فکر کردن لازم داشته! (همین که آدم عمیقاً دریابد که «کلّه» به کار فکر کردن هم می‌آید نیمی از مسیر را طی کرده است). وقتی هم که نوجوان بوده و با دوستانش فوتبال بازی می‌کرده، تعجب می‌کرده که چرا بچه‌ها بعد از بازی راهشان را می‌کشند و می‌روند، به‌جای این که بمانند و بازی را تحلیل کنند. از همان موقع معلوم بوده که قرار است مربی بزرگی شود.
▪️تواضع، احترام به حریف، آمادگی برای یادگیری و تغییر، و درعین‌حال اعتماد به خود، تیم و سبک بازی.
▪️برای موفقیت اغلب مقداری (کم یا زیاد) دیوانگی لازم است. فکرش را بکنید، مربی فوتبال ساعت ۲ نصفه‌شب به بازیکن‌اش زنگ بزند و در مورد فلان صحنهٔ بازی با او بحث کند. (نقل قول از آرین روبن یا فرانک ریبری –تردید از من است.)
▪️داشتن هم‌زمانِ ویژگی‌های متناقض احتمالاً فقط از نوابغ برمی‌آید. مثلاً: تطبیق ایده‌ها با داشته‌ها و ابزارهای موجود و، هم‌زمان، تلاش برای فراهم کردن ابزارهای لازم برای تحقق ایده‌های رؤیایی.
▪️استمرار، شکیبایی، جسارتِ نوآوری.
▪️توانایی شناخت استعداد بازیکن‌ها و بهره‌گیری درست از آن‌ها و پرورش توانایی‌های بالقوهٔ آن‌ها.
▪️و در نهایت نشان دادن اهمیت اندیشه حتی در ورزش که، دست‌کم در ظاهر، متکی بر توانایی‌های جسمی است.

◽️باشد که همچنان فرصت آموختن از او، در نقش‌های جدیدش در آینده، دست دهد.

@k1samani_channel
Post #395 1.7K
🔷 اسکان موقت

▪️ اینترنت که قطع شد و دسترسی به تلگرام و واتساپ و اینستاگرام تقریباً ناممکن شد خیلی‌ها به پیام‌رسان‌های داخلی (شاید بیشتر از همه «بله») کوچ کردند؛ کوچی که قرار بود موقت باشد. بعضی از کانال‌های تلگرام نسخه‌ٔ موقتی در بله ایجاد کردند و در بخش توضیحات کانال هم تصریح کردند که این کانال موقت است. اعضای گروه‌های دوستانه در واتساپ و تلگرام «به‌طور موقت» در بله دور هم جمع شدند. کسب‌وکارهایی هم بودند که موقتاً در بله بساطی پهن کردند، بلکه این ایام موقت زودتر سپری شود و ملت سر کارشان برگردند.

▪️ نسیم طالب، در کتاب قوی سیاه، می‌گوید:

«ذهن آدمی در مواجهه با تاریخ از سه بیماری، که من آن‌‌ها را سه‌گانهٔ ابهام می‌نامم، رنج می‌برد:

الف. توهم درک: چطور هر کسی خیال می‌کند می‌داند در دنیایی که پیچیده‌تر (یا تصادفی‌تر) از چیزی است که او می‌فهمد، چه خبر است.
ب. کژفهمی پس‌نگرانه: چطور رویدادها را تنها پس از وقوع ارزیابی کنیم، چنان‌که گویی در آینه عقبی دیده می‌شوند (تاریخ در کتاب‌های تاریخ روشن‌تر و سازمان‌یافته‌تر به نظر می‌رسد تا در واقعیت).
ج. ارزش‌دهی بیش‌ازحد به اطلاعات مبتنی بر واقعیات، و درماندگی افراد معتبر و تحصیل‌کرده به‌ویژه وقتی شروع به رده‌بندی [مقوله‌سازی] می‌کنند —"افلاطون‌بازی" در می‌آورند.»

در ادامه، طالب مشاهداتش از کسانی را بیان می‌کند که به‌خاطر جنگ یا انقلاب کشور خود را ترک کرده‌اند و در انتظار درست شدن اوضاع در آیندهٔ نزدیک چمدان‌هایشان را برای سال‌ها نیمه‌باز و آمادهٔ بستن و برگشتن نگه‌داشته‌اند. پیش‌بینی‌شان این بوده که وضعیت موقت به‌زودی به سر می‌رسد و اوضاع عادی می‌شود. و سال‌ها در انتظار عادی شدن اوضاع و در وضعیت موقت زندگی کرده‌اند و چه‌بسا زندگی را بدرود گفته‌اند.

طالب در همین بخش از کتاب می‌گوید «تاریخ نمی‌خزد؛ می‌جهد.» منظور این است که تاریخ از قوانین تعیُّنی¹ مشخص (مثل مکانیک نیوتنی) پیروی نمی‌کند. تصادف، رویداد‌های نادر و قوهای سیاه نقش مؤثری در شکل‌گیری جریان تاریخ دارند (اگر اصلاً بتوان اسمش را جریان گذاشت). مشاهدهٔ رویدادها و جمع‌آوری اطلاعات دربارهٔ آن‌ها به‌خودی‌خود به معنی درک سازوکارها نیست.

ولی چاره‌ چیست؟ گویی تمایل به قصه‌پردازی، ارائهٔ روایت‌های عِلّی بدون در نظر گرفتن عناصر تصادفی و عدم‌قطعیت‌ها و توهم درک قانون‌مند رویدادها از نیازهای اولیه‌ٔ بشر و موجب آرامش روحی اوست و بر اعتماد‌به‌نفس‌اش در پیش‌بینی آینده می‌افزاید. طالب می‌گوید در این توهم تفاوتی میان نخبه‌ها و غیرنخبه‌ها نیست. تنها فرق‌اش این است که غیرنخبه‌ها خیال نمی‌کنند از دیگران بیشتر می‌فهمند.

▪️ نوشتن خاطرات و به‌خصوص پیش‌بینی‌ها و مرور آن‌ها پس از سررسیدِ زمانِ پیش‌بینی می‌تواند به تصحیح چنین توهمی کمک کند. و همین‌طور امیدواری‌های افراطی به تغییرات سریع (طبیعتاً تغییراتی مطابق میل ما) را تعدیل کند.

▪️ عادت به امر موقت تناقض‌آمیز است ولی گویا به این تناقض هم عادت کرده‌ایم، ا‌زبس‌که تکرار شده است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. deterministic

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #394 1.4K
🔷 واژه مهم است. (۶)

یوزف گوبلز وزیر تبلیغات و اطلاع‌رسانی هیتلر بود. او دکترای زبان‌شناسیِ تاریخی (فیلولوژی) داشت¹. باور عمیقی به نقش رسانه و تبلیغ در تأثیرگذاری بر اذهان مردم داشت. برای سخنرانی‌های عمومی‌اش جلوی آینه تمرین می‌کرد و روی لحن بیان و زبان بدنش کار می‌کرد. گوبلز معتقد بود که با تکرار می‌توان واژه‌ها را از معنای معمولشان تهی کرد و آن‌ها را به قالب ایده‌های جدید در آورد:

«با درک روانشناختی از مخاطبان و تکرارِ به اندازه‌ٔ کافی، اثبات این که مربع در واقع دایره است، ناممکن نیست. مربع و دایره درنهایت چه هستند؟ آن‌ها صرفاً واژه‌ اند، و واژه‌ها را می‌توان بر تن ایده‌ها قالب گرفت تا به شکل آن‌ها درآیند.»


تعجب دارد اگر از آزادی، حق، مردم و ... سخن به میان آید ولی هیچ‌کدام از این واژه‌ها معنای آشنای قبلی‌شان را حمل نکنند؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱. رشتهٔ دانشگاهی نیچه هم همین بود.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #393 1.75K
🔷 دوستی، آرمان، جنایت

معرفی دو کتاب:

گیرنده شناخته نشد
کاترین کرسمن تایلور
ترجمهٔ شهلا حائری
نشر قطره

دوست بازیافته
فرِد اولمن
ترجمهٔ مهدی سحابی
نشر ماهی

آیا تا کنون به این فکر کرده‌اید که شاید روزی از کسی که امروز دوست صمیمی شماست متنفر شوید، سزاوار مرگ‌اش بدانید، یا حتی خودتان اقدام به قتل او بکنید؟

دو کتاب بالا چنین موقعیت‌هایی را روایت می‌کنند و از جهاتی به هم شبیه‌ اند:
- هر دو داستانْ روایت‌گر رابطهٔ دو دوست آلمانی اند که یکی از آن‌ها یهودی است و دیگری از یک خاندان اشرافی آلمانی.
- ماجرای هر دو کتاب مقارن با به‌ قدرت رسیدن هیتلر در آلمان رخ می‌دهد. این تغییر سیاسی-اجتماعی و اعتقاد راسخی که در یکی از دو دوست ایجاد می‌کند روابط آن‌ها را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد، ادامه‌ٔ دوستی امکان‌نا‌پذیر می‌شود و ...
- هر دو کتاب کوتاه اند و یکی‌دو ساعته می‌توان خواندشان.

شاید تصادفی بود که من این دو کتاب را به فاصلهٔ اندکی بعد از خواندن مقالهٔ «پیروزی حماقت» برتراند راسل پیدا کردم. اتفاقاً مقالهٔ راسل هم کمی بعد از به قدرت رسیدن هیتلر نوشته شده است. در آن مقاله (که به‌نظرم ارزش بیش‌از‌یک‌بار خواندن دارد) راسل به‌صراحت هشدار می‌دهد که چه‌گونه تصاحب قدرت با وعدهٔ شکوه و عظمت می‌تواند بی‌رحمی و حماقت را متحد کند و به بربریت و وحشت‌آفرینی و حبس و شکنجه و قتل بینجامد.

اعتقاد راسخ و باور به آرمانی که وعدهٔ چنین شکوهی را می‌دهد ارتکاب پیروان به اعمالی از این دست را آسان و توجیه‌پذیر می‌کند. قدم اول‌اش اعتبارزدایی و حتی انسانیت‌زدایی از کسانی است که به آرمان شما باور ندارند، از شما نیستند، و به‌ناچار باید یک راه‌حل نهایی برایشان پیدا کرد.

آدمی‌زاد موجودی عجیب و پیچیده‌ است. گاهی جنایت نزدیک‌تر از آن است که به نظر می‌رسد و آدمی خودش هم متوجه نمی‌شود که کِی تبدیل به جانی شده است؛ به‌ویژه اگر پای اعتقاد، ایمان و آرمان در میان باشد.

https://t.me/DeranXiv/75
@k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Telegram DeranXiv
Post #392 1.56K
🔷 روز معلم

معلّمی می‌کردم. کودکی آوردند شوخ. دو چشم همچنین سرخ -گویی خون استی متحرّک. ... با پدر و مادرش شرط کردم که «اگر دست‌شکسته برِ شما آید هیچ تغیُّری نکنید.» گفتند «ما را از رقَّتِ فرزندی دل نمی‌دهد که با دستِ خود بزنیم. امّا اگر تو بکنی، بر تو هیچ ملامت نیست ...»
... در فلق کشیدندش. ... چهارم چوب، پوست پای او با چوب برخاست. چیزی از دلِ من فرو بُرید، فرو افتاد. اوّلین و دومین را بانگ می‌زد. دگر بانگ نزد. ...

مقالات شمس تبریزی


روز معلم است. بر معلمان مبارک باشد. مرحوم دکتر جلال صمیمی می‌گفتند: شاید بتوان بزرگ‌ترین دستاورد بشر را «آموزش» دانست. حرف درستی است و عمیق‌تر از آن‌که در نگاه اول به نظر می‌رسد. یک وجه‌اش این است که آموزشْ دائم در حال تحول و تکامل است؛ هم مفهومش، هم روش‌هایش و هم دستاوردهایش. امروز کسی مثل شمس تبریزی شاگردانش را، هرچه‌قدر هم که شوخ‌چشم و نافرمان باشند، فلک نمی‌کند. اتفاقاً همین نافرمانی را برخی نشانهٔ خلاقیت می‌دانند و عامل موفقیت‌های بعدی در زندگی.

امروز هم آموزش نیاز به تحول دارد. فرقش با گذشته این است که سرعت تحولات جهان نسبت به گذشته خیلی خیلی بیشتر شده و تحولِ آموزش، در مقایسه با دیگر جنبه‌های زندگی اجتماعی، که عمدتاً ناشی از پیشرفت شتابان فناوری است عقب افتاده است.

در ادامه نکاتی مرتبط با فرایند آموزش را به اختصار مرور می‌کنم که در سال‌های اخیر کم‌وبیش با آن‌ها مواجه شده‌ام و به نظرم اگر قرار است تحولی در نظام آموزشی صورت گیرد باید به‌ آن‌ها توجه کرد.

▪️امروز کلاس درس دیگر تنها مکان و امکان یادگیری نیست. اطلاعاتِ در دسترس دانشجویان با سال‌های گذشته قابل قیاس نیست (دو-سه ماه اخیر را حساب نکردم البته). کلاس درس باید نقش و کارکرد خود را بازتعریف کند. کلاس درس وقتی به درد می‌خورد که دانشجو بتواند از بودن در کلاس چیزی بیاموزد که از راه‌های دیگر امکان آموختنش نباشد یا دست‌کم به آن سادگی و کیفیت نباشد.

▪️یادگیری فرایندی است که نهایتاً در ذهن یادگیرنده اتفاق می‌افتد: کسی نمی‌تواند چیزی به دیگری یاد بدهد ولی هر کسی می‌تواند از دیگران بیاموزد. اگر هدف نهایی آموزش را چنین تحولی در ذهن یادگیرنده بدانیم، دراین‌صورت معلم و استاد خوب چه کسی است؟ کسی که باهوش، باسواد و مسلط است؟ خوب سخنرانی می‌کند؟ منظم است؟ خوش‌اخلاق است؟ خوب امتحان می‌گیرد؟ هر کدام از این‌ ویژگی‌ها اگر نقشی در آن تحول ذهنی یادگیرنده داشته باشد به موفقیت آموزش کمک کرده است وگرنه نمی‌توان آن‌ را ویژگی «معلم خوب» دانست.

به نظر نمی‌رسد نظام آموزشی کنونی -دست‌کم در دانشگاه‌ها- توجهی به این معنا از آموزش داشته باشد. تقریباً هیچ‌کدام از سؤال‌های موجود در فرم‌های ارزیابی استادان ربطی به یادگیرنده ندارند و عمدتاً ویژگی‌های استاد را می‌سنجند، نه نتیجهٔ فرایند آموزش را.

▪️در یک درس دانشگاهی استاد می‌تواند توجه خود را معطوف به «موضوع» کند یا به «روش». به‌نظرم در دنیای امروز دومی بسیار بسیار مهم‌تر است. برای یادگیریِ موضوع به‌اندازه‌ٔ کافی منبع مناسب در دسترس دانشجویان هست ولی روش فکر کردن، نگاه کردن به دنیا، تعریف مسئله، حل مسئله و مواجهه با نادانسته‌ها از هر فرد به فرد دیگر می‌تواند متفاوت باشد. ذهن دانشجو انبان نیست که بکوشیم اطلاعات هرچه‌بیشتری در آن بریزیم. بهتر است آن را موجود زنده‌ای بدانیم که می‌تواند رشد کند، مهارت کسب کند و ورزیده شود و نقش معلم در این میان کمک به این فرایند رشد است.

▪️در نظام آموزشی فعلی، آموزش تا حد زیادی یک‌طرفه تلقی می‌شود: از استاد به دانشجو. شاید زمانی چنین نگاهی کارآمد بود ولی امروز آموزش مؤثر فرایندی جمعی و دوسویه است که در آن استاد و دانشجو، هر دو، فرصت و امکان یادگیری و رشد در کلاس درس را دارند.

▪️در نظام آموزشی ما تأکید بر سنجش، نمره، رتبه و مدرک خیلی بیشتر از اهمیت واقعی آن‌هاست. درنتیجه، آموزش، چه از دید استاد چه از دید دانشجو، بیش از آن که بر یادگیری متمرکز باشد بر آمادگی برای آزمون متمرکز است. اضطراب جلسهٔ امتحان، نگرانی از نتیجه‌اش و گره خوردن سرنوشت دانشجویان به نمره و معدل، فرصت اندکی برای تمرکز بر یادگیری باقی می‌گذارد.

▪️ انتظار تحول در نظام آموزشی مستقل از سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیگر شئون زندگی اجتماعی خیال خامی بیش نیست ولی یادمان باشد که دنیا برای تغییراتش منتظر ما نمی‌ماند. این که در این تغییرات ما هم سهیم و تأثیرگذار باشیم یا صرفاً نظاره‌گر باشیم و با آن همراه شویم یا بیهوده در خلاف جهت آن دست‌وپا بزنیم بستگی به خودمان دارد.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #391 1.47K
The Triumph of Stupidity.pdf80.3 KB
🔷 پیروزی حماقت

شاید شما هم این جمله‌ٔ معروف برتراند راسل را شنیده باشید:
«علت اصلی گرفتاری‌ها این است که در دنیای مدرن احمق‌ها بیش‌از‌حد به خودشان مطمئن‌ اند درحالی‌که خردمندان پر از شک و تردید اند.»
چند وقت پیش در جست‌وجوی مرجع این جمله به مقاله‌ٔ کوتاهی تحت‌عنوان «پیروزی حماقت» رسیدم که راسل در سال ۱۹۳۳ کمی پس از به‌قدرت رسیدن هیتلر در آلمان نوشته بود. به نظرم رسید که کل مقاله، با وجود گذشت ۹۳ سال از نگارش آن، ارزش خواندن دارد. فایل پی‌دی‌اف پیوست این فرسته شامل ترجمهٔ این مقاله به‌همراه متن اصلی آن است.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #390 1.25K
استعداد‌-تمرکز-استمرارAudioLab
🔷 استعداد، تمرکز، استمرار

هاروکی موراکامی در کتاب «از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم» در پاسخ به این پرسش که «قابلیت‌های لازم برای حرفهٔ نویسندگی چیست؟» به سه ویژگی اشاره می‌کند: استعداد، تمرکز و استمرار.

این قابلیت‌ها البته فقط به حرفهٔ نویسندگی محدود نمی‌شوند. راز موفقیت در بسیاری از کارها همین سه ویژگی است و احتمالاً کمی شانس.

توضیح‌ خلاصه‌شده‌اش را در این فایل صوتی بشنوید و کامل‌اش را در کتاب بخوانید.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #389 1.23K
🔷 دویدن

معرفی کتاب: از دو که حرف می‌زنم از چه حرف می‌زنم
هاروکی موراکامی
ترجمهٔ مجتبی ویسی
نشر چشمه

هاروکی موراکامی رمان می‌نویسد. من، متأسفانه، چندان اهل رمان‌خواندن نیستم. خب، خوشبختانه این کتاب هم رمان نیست. این کتاب یکی از مشوق‌های من بود برای این که در این سن‌وسال دویدن را به‌شکل جدی‌تری پی بگیرم. برای همین دوست داشتم به دیگران هم معرفی‌اش کنم.

موراکامی، نویسندهٔ ژاپنی، متولد ۱۹۴۹ است. تا حدود سی‌سالگی‌اش صاحب یک کلوپ جاز بود و به نویسنده شدن فکر نکرده بود: «اصلاً سودای نویسنده شدن به سر نداشتم. فقط اشتیاقی شدید به نوشتن یک رمان در من پدید آمده بود.» اولین رمان‌اش را با عنوان _آوای باد را بشنو_ در ۱۹۷۸ نوشت. همین اولین رمان‌ جایزه گرفت و مسیر زندگی‌اش را به‌کلی تغییر داد.

دویدن را از ۱۹۸۲، زمانی که سی‌وسه سالش بود شروع کرد. این کتاب دربارهٔ تجربه‌ها و خاطراتش از دویدن است. بخش عمدهٔ کتاب در بازهٔ تابستان ۲۰۰۵ تا پاییز ۲۰۰۶ نوشته شده است. خودش می‌گوید: «طی این مدت [از ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۵] می‌توان گفت که تقریباً هر روز دویده‌ام، و هر سال دست‌کم یک‌بار در مسابقه‌ٔ ماراتن شرکت کرده‌ام - ۲۳ بار تا حالا - و آن‌قدر در مسابقات استقامت شرکت داشتم که حسابشان از دستم دررفته است.»

«کتاب من دربارهٔ دویدن است و نه دستورالعمل‌هایی در باب تندرستی و سلامتی. قصد ندارم به پند و اندرزهایی متوسل شوم، نظیر این‌که: "بسیار خب بچه‌ها، بیایید هر روز بدویم تا بدن‌مان سالم بماند!" به‌جای آن کوشیده‌ام چکیدهٔ افکارم را دربارهٔ دویدن و معنا و مفهوم آن از دید خود گردآوری کنم. کتابی است که در آن به تفکر در باب موضوعات مختلف پرداخته‌ام و خواسته‌ام این تفکرات به بیرون نیز درز پیدا کند. ... این کتاب دربرگیرندهٔ نکاتی است که می‌توان از آن‌ها تحت عنوان درس‌های زندگی یاد کرد، هرچند خود من هیچ‌یک از آن‌ها را فی‌نفسه فلسفه نمی‌نامم. درس‌ها و آموزه‌هایی شخصی هستند، شاید نه‌چندان دندان‌گیر، که از طریق واداشتن بدن به حرکت فراگرفته‌ام و به‌واسطهٔ آن‌ها کشف کرده‌ام که رنج کشیدن اختیاری است. شاید این درس‌ها به کار شما نیاید. دلیلش ساده است. کسی که در این صفحات به تصویر کشیده شده، من هستم؛ آدمی با خصوصیات شخصی من.»

چند جمله از کتاب را، که به قول نویسنده حاوی درس‌هایی از زندگی است، با هم مرور کنیم:

▪️دلیل تلاش هرروزهٔ من دست‌کم همین بوده است که سطح کار خود را بالاتر ببرم. خودم می‌دانم که دوندهٔ بزرگی نیستم، از هیچ نظر. معمولی هستم یا شاید بتوان گفت: متوسط. ولی مسئله آن نیست بلکه نکتهٔ مهم این است که آیا می‌توانم از دیروز بهتر باشم یا نه. در دوهای استقامت تنها رقیبی که باید بر آن غلبه کرد، خود است؛ کسی که قبلاً بوده‌اید.

▪️انصاف ندارد زندگی. بعضی‌ها تا پای جان تلاش می‌کنند و به خواسته‌شان نمی‌رسند درحالی‌که عده‌ای بی‌آن‌که سرِسوزنی زحمت بکشند به آن دست می‌یابند. ... زندگی اساساً ناعادلانه است اما حتا در آن‌صورت نیز امکان یافتن شکلی از عدالت در آن وجود دارد. چنین جست‌وجویی البته، شاید وقت ببرد و تلاش و کوشش بخواهد. شاید هم اصلاً بی‌فایده بنماید. فقط خود شخص است که می‌تواند تصمیم نهایی را بگیرد و یکی از دو راه را برگزیند.

▪️به سه دلیل در آن رقابت ناکام ماندم: تمرین ناکافی، تمرین ناکافی و تمرین ناکافی.

▪️میان اطمینانِ نابه‌جا و غرورِ به‌جا فاصله‌ای هست به نازکی برگ گل.

▪️روزی، اگر سنگ قبری داشته باشم و بتوانم چیزی بر آن حک کنم، این‌ها را خواهم نوشت:
هاروکی موراکامی
۱۹۴۹-۲۰??
نویسنده (و دونده)
کسی که تا توانست راه نرفت.


@k1samani_channel
Telegram DeranXiv @DeranXiv
Post #388 2.12K
🔷 دوقطبی

فضا که دوقطبی می‌شود، اظهارنظرها، قضاوت‌ها، حکم‌ها و حتی دشنام‌ها شدید‌تر، تیزتر، اغراق‌آمیزتر و افراطی‌تر می‌شود. گویی رقابتی درمی‌گیرد که در آن هرکه افراطی‌تر باشد امتیاز بیشتری نصیبش خواهد شد. کسانی که در دو سوی طیف قرار دارند هیچ‌ شباهت و اشتراکی میان خود و قطب مقابل نمی‌بینند و از این که مخالفا‌ن‌شان از دیدن واقعیت عریان عاجزند، اظهار تعجب می‌کنند.

با‌این‌همه، شباهت آن‌ها در رفتارها و روش‌ها بسیار بیشتر از آن است که خودشان فکر می‌کنند. نگاهی به چند نمونه از این شباهت‌ها می‌اندازیم:

◾️اغراق در آمار و ارقام و پافشاری بر روایت‌هایی که معلوم نیست چه‌قدر ریشه در واقعیت داشته باشند:
🟣 تعداد کشته‌شدگان ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ بسیار بیشتر از آمار رسمی اعلام‌شده است: ۳۰ هزارنفر؟ ۴۰ هزار نفر؟ ۶۰‌ هزار نفر؟
به کسانی که شب‌ها در خیابان‌ها حاضر می‌شوند مبلغی پرداخت می‌شود: ۱ میلیون تومان؟ ۲ میلیون تومان؟ ۵ میلیون تومان؟
🔴 ۸۷ درصد مردم موافق ادامه‌ٔ جنگ هستند.
نزدیک به ۳۰ میلیون «نفر» آمادگی خود را برای شرکت در جنگ اعلام کرده‌اند (پویش جان‌فدا).

◾️اعتبارزدایی از طرف مقابل (عمدتاً بر اساس نسبت‌های ناروا) :
🟣 تو که کشتارهای رژیم را انکار می‌کنی، خون‌شوری!
🔴 تو که خواستار تجزیهٔ ایران و منتظر کمک خارجی هستی، وطن‌فروشی!

◾️تعیین این که چه کسی حق اظهارنظر، مشارکت و حتی گاهی حق حیات دارد:
🟣 کسی که کشتار ۱۸ و ۱۹ دی را محکوم نکرده است، الان هم حق ندارد کشته‌شدن غیرنظامیان در حمله‌ٔ دشمن خارجی را محکوم کند.
🔴 کسی که صراحتاً از موضع حکومت در جنگ با دشمن خارجی حمایت نکند، حق ندارد پس از پایان جنگ از حکومت انتقاد کند.

◾️عدم توجه به هزینه به‌ویژه وقتی قرار است از جیب دیگران پرداخت شود:
🟣 برای اصلاح، راهی جز سرنگونی جمهوری اسلامی وجود ندارد، حالا به هر قیمتی که باشد.
🔴 باید عزت و حقانیت ایران را به جهانیان نشان داد، با هر هزینه‌ای.

◾️اصرار زیاد بر روایت‌سازی، اسطوره‌سازی و نمادسازی.

◾️تخریب شخصیت طرف مقابل به‌جای نقد گفتار و رفتار او.

◾️گوشِ بسته، دهانِ باز.

◾️و مورد آخر: نویسندهٔ این سطور از دید هر دو سوی طیف یا وسط‌باز، محافظه‌کار، ترسو و فرصت‌طلب است و یا اصولاً «یکی از همان‌ها» است و فقط دارد نقش بازی می‌کند.

◻️تبصرهٔ ۱: موارد بالا شباهت در رفتار و روش بود. اما از نظر «موقعیت» یک عدم‌تقارن انکارناپذیر میان دو سوی طیف وجود دارد: یک طرف در قدرت یا مستظهر به پشتیبانی قدرت است و می‌تواند بدون نگرانی، لکنت و پرداختِ‌هزینه حرفش را در امنیت کامل و با صدای بلند بزند. طرف دیگر هیچ‌کدام از این امتیازها را ندارد.

◻️تبصرهٔ ۲: اگر احساس می‌کنید که بعضی از موارد بالا در مورد شما هم صدق می‌کند (صادقانه‌اش این است که خودم هم چنین حسی دارم)، لزوماً به معنی افراطی بودن شما نیست. ولی هرچه موارد صدق بیشتر باشد احتمال افراطی‌بودن افزایش می‌یابد. گفتن ندارد که معیارهای دیگری را هم می‌توان به سیاههٔ فوق افزود.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #387 1.14K
🔷 واژه مهم است. (۵)

ماریو بارگاس یوسا مقاله‌ای دارد تحت عنوان «اهمیت کارل پوپر» که ترجمه‌اش، به قلم استاد عزت‌الله فولادوند، در کتاب «فلسفه و جامعه و سیاست» آمده است [۱]. «استبداد زبان» بخشی از این مقاله است که در آن نویسنده دیدگاه کارل پوپر و رولان بارت را از نظر اهمیتی که برای واژه‌ها قائل بوده‌اند مقایسه می‌کند: «پوپر معتقد بود زبان اهمیت ندارد؛ بارت، بر خلاف او، تصور می‌کرد که نهایتاً فقط زبان اهمیت دارد».

نسخه‌ٔ صوتی و متن این بخش از مقاله را می‌توانید از پیوندهای زیر بردارید.

استبداد زبان: نسخه‌ٔ صوتی
استبداد زبان‌‌: متن

از دوست عزیزم مهرداد قنبری برای آماده‌سازی فایل صوتی سپاسگزارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[۱] فلسفه و جامعه و سیاست، گزیده و نوشته و ترجمهٔ عزت‌الله فولادوند، نشر ماهی، ۱۳۸۶.

https://t.me/k1samani_channel
‌https://ble.ir/k1samani_channel
Post #386 1.35K
🔷 واژه مهم است. (۴)

اگر واژه‌ها ابزار فکر کردن باشند و رفتار آدمی حاصل فرایندهایی باشد که در ذهنش رخ می‌دهد، دور از انتظار نیست که واژه‌ها بر رفتار نیز اثر بگذارند. آزمایش‌های زیادی این واقعیت را تأیید کرده‌اند. یکی از جالب‌توجه‌ترین آن‌ها در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» شرح داده شده است [1]:

به تعدادی دانشجوی ۱۸ تا ۲۲ ساله مجموعه‌ای از کلمات در دسته‌های پنج‌تایی داده شد. کلمات هر دسته به‌هم‌ریخته بود و دانشجویان باید با مرتب کردن آن‌ها یک جمله‌ٔ چهار‌کلمه‌ای می‌ساختند. شرکت‌کنندگان به دو گروه تقسیم شده بودند. در گروه اول نیمی از جملاتِ به‌هم‌ریخته شامل کلمات تداعی‌گر کهولت و پیری بودند؛ کلماتی مانند کم‌حافظه، تاس، جوگندمی و پرچین‌وچروک. در گروه دوم ترکیب کلمات کاملاً تصادفی بود و مفهوم خاصی را تداعی نمی‌کرد.

پس از تکمیل این بخش، از دانشجویان خواسته شد برای انجام ادامه‌ٔ آزمایش به اتاقی که در انتهای دیگر سالن بود بروند. در واقع قسمت اصلی آزمایش طی کردن همین مسیر کوتاه بود: دانشجویان گروه اول مسیر را با سرعت کمتری طی کردند! چرا؟

این فرایند را می‌توان به دو مرحله تقسیم کرد: در مرحلهٔ اول کلماتی که توصیف‌کنندهٔ کهولت هستند مفهوم پیری را در ذهن فرد تداعی می‌کنند، اگرچه خود کلمهٔ پیری یا کهولت به دانشجو داده نشده است. در مرحلهٔ دوم درگیر شدن ذهن با مفهوم پیری موجب آهستگی حرکت می‌شود!

پس از آزمایش، از دانشجویان گروه اول پرسیده شده که آیا متوجه تِمِ مشترک کلمات (توصیف‌کنندهٔ پیری) شده‌اند یا نه. پاسخ همگی منفی بود. ذهن کار خودش را می‌کند، بی‌آن‌که صاحبش از آن آگاهی داشته باشد. هراس‌انگیز نیست؟

مفهوم پیری در این آزمایش اهمیت اساسی ندارد. آنچه مهم است اثر واژه‌ها در شکل‌گیری ذهنیت و رفتار ناشی از آن ذهنیت است. در آزمایش دیگری مشاهده شده است که استفاده از کلمات مؤدبانه یا بی‌ادبانه می‌تواند به رفتار مؤدبانه یا بی‌ادبانه بینجامد. شرح مفصل آزمایش‌های متنوع دیگری که رابطهٔ زبان-ذهن-رفتار را می‌کاوند در کتاب «فکر کردن، سریع و آهسته» آمده است.

واژه‌ها مهم‌اند؛ خیلی بیشتر از آن که فکرش را بکنید.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
[1] Daniel Kahneman, "Thinking, Fast and Slow", (2011), p. 53.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #385 1.34K
🔷 واژه مهم است. (۳)

این ایده که آدمی با کلمه فکر می‌کند دست‌کم به زمان افلاطون بازمی‌گردد. فکر کردن در واقع سخن گفتنِ درون‌ذهنیِ آدمی با خودش است. بنابراین عجیب نیست اگر دانش واژگانی وسیع‌تر به اندیشیدن بهتر کمک کند.

از طرفی سخن آدمی، چه گفتار چه نوشتار، نیز محصول اندیشیدن اوست. اما واقعیت این است که هیچ‌کس همیشه مایل نیست آنچه را که واقعاً می‌اندیشد به زبان آورد. نتیجهٔ این عدم‌تمایل می‌تواند دورویی، دروغ، خودسانسوری، تقیه، بلوف، ... و یا به شکل مثبت ذکاوت، درایت، سیاست، هوشمندی، ... نامیده شود.

نکته‌ای که در این‌جا می‌خواهم بر آن انگشت بگذارم این است که اگرچه واژه‌ها ابزار اندیشیدن و سخن گفتن آدمی‌اند ولی خودشان هم می‌توانند سخن بگویند و گاهی آنچه را که گوینده یا نویسنده قصد پنهان کردنش را داشته‌ آشکار کنند. بررسی واژگانی مجموعه‌ٔ نوشته‌های یک فرد می‌تواند اطلاعاتی دربارهٔ دیدگاه‌های واقعی او و عمق و وسعت اندیشهٔ او به دست دهد. البته روشن است که منظور فقط مجموعه‌ٔ واژه‌ها نیست. ترکیب واژه‌ها، عبارت‌پردازی، بسامد واژه‌ها، طول جمله‌ها و بندها و به‌طور کلی سبک نوشتار چیزی است که نهایتاً از ذهن نویسنده برمی‌آید و خواه‌ناخواه پیام‌هایی را از درون آن به بیرون منتقل می‌کند:

حال متکلّم از کلامش پیداست،
از کوزه همان برون تراود که در اوست.

https://t.me/k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #383 1.26K
🔷 بهار و باده و ساغر

(فایل صوتی)

بهار ار باده در ساغر نمی‌کردم چه می‌کردم؟
ز ساغر گر دِماغی تر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

هوا تر، می به ساغر، من ملول از فکر هشیاری
اگر اندیشه‌ی دیگر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

عَرَض دیدم به‌جُز می هرچه زان بوی نشاط آید
قناعت گر به این جوهر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

چرا گویند در خُم خرقه‌ی صوفی فرو کردی؟
به زهد آلوده بودم گر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

ملامت می‌کُنَنْدَم کز چه برگشتی ز مژگانش؟
هزیمت گر ز یک لشکر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

مرا چون خاتم سلطانی مُلک جنون دادند
اگر ترک کُلَهْ‌افسر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

به اشک ار کیفر گیتی نمی‌دادم چه می‌دادم؟
به آه ار چاره‌ی اختر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

ز شیخ شهر جان بردم به تزویر مسلمانی
مدارا گر به این کافر نمی‌کردم چه می‌کردم؟

گشود آنچه از حرم بایست از دیر مغان یغما
رخ امید بر این در نمی‌کردم چه می‌کردم؟

«یغمای جندقی»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
توضیح ۱- باید از وبسایت گنجور که امکان دسترسی به آثار بسیاری از سخنوران ادب فارسی را فراهم کرده است، تشکر کرد.
توضیح ۲- این شعر را اولین بار با صدای مسعود بهنود شنیدم. اگر احساس می‌کنید تقلیدی از نحوهٔ خواندن ایشان صورت گرفته، به حس‌تان اعتماد کنید.
توضیح ۳- می‌خواستم توضیحی دربارهٔ بعضی بیت‌های این شعر بدهم، یاد سخن نسیم طالب افتادم که «اگر می‌خواهید شاعری را برنجانید، شعرش را شرح دهید»، صرف‌نظر کردم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@k1samani_channel
https://ble.ir/k1samani_channel
Post #382 1.25K
🔷 سلام دوباره

روزها و هفته‌های عجیبی را پشت سر گذاشتیم. در این مدت که دسترسی به تلگرام برای من ناممکن بود، در پیام‌رسان بله کانالی به همین اسم ساخته بودم و در آن می‌نوشتم. سر فرصت برخی از نوشته‌های آن‌جا را در یک فایل مرتب می‌کنم و در این کانال هم به اشتراک می‌گذارم.

فعلاً امکان دسترسی محدودی به اینترنت بین‌المللی و تلگرام فراهم شده است. تا زمانی که به شرایط پایداری برسیم فرسته‌ها را در هر دو کانال منتشر خواهم کرد.

برای شروع دوباره آخرین فرستهٔ آن‌جا را که شعری است از یغمای جندقی به همراهان گرامی دِرَنــگ تقدیم می‌کنم. به حال‌وهوای این روزها هم می‌خورد.

@k1samani_channel
Post #378 2.53K
🔷 واژه مهم است. (۲)

پیتر شولتسه¹، ریاضی‌دان آلمانی و استاد دانشگاه بُن، به‌خاطر کارهایش در هندسهٔ حسابی² برندهٔ مدال فیلدز سال ۲۰۱۸ شد. او دربارهٔ اهمیت انتخاب واژه‌های مناسب، نه‌ فقط در بیان و انتقال مفاهیم بلکه در تعریف و درک مفاهیم جدید، می‌گوید:

«من بیش از هر چیزی به تعاریف اهمیت می‌دهم. یک دلیل آن این است که انسان‌ها ریاضیات را از طریق زبان توصیف می‌کنند و ما همیشه برای بیان روشن ایده‌هایمان به واژه‌های دقیق نیاز داریم. (مثلاً من مدت درازی ایده‌هایی از مفهوم diamondها در ذهن داشتم. ولی فقط وقتی که به یک اسم خوب رسیدم توانستم به‌معنای‌واقعی دربارهٔ آن‌ها فکر کنم، چه رسد به در میان گذاشتن آن با دیگران. پیدا کردن این اسم چند ماه (یا شاید هم یک سال؟) زمان برد. سپس دو-سه سال دیگر هم طول کشید تا نهایتاً تعریف درست را بنویسم (در میان بدیل‌های دیگر نزدیک به آن). مشکل اساسی هنگام نوشتن مقالهٔ "Etale cohomology of diamonds" (تا حد زیادی) دادن اثبات نبود، بلکه یافتن تعاریف بود.)

اما حتی فراتر از زبانِ صِرف، ما طبیعت ریاضی را از دریچه‌ٔ تعاریف درک می‌کنیم و این بسیار مهم است که تعاریف بتوانند نکات اساسی را در کانون توجه ما قرار دهند.

متأسفانه، نمی‌توان تعریف‌های درست را فقط با تفکر محض پیدا کرد؛ راهش این است که مسائل مناسبی را شناسایی کنیم که پیشرفت در آن‌ها نیازمند گیر آوردن یک مفهوم کلیدی جدید است.»
ـــــــــــــــــــــــــــــ

1. Peter Scholze
2. Arithmetic Geometry

منبع:

https://mathematicswithoutapologies.wordpress.com/2018/06/02/is-the-tone-appropriate-is-the-mathematics-at-the-right-level/

@k1samani_channel
Mathematics without Apologies, by Michael Harris Is the tone appropriate? Is the mathematics at the right level? In the middle of December I was approached by an editor at New Scientist to write an article about “the work of Peter Scholze and its connections to the Langlands program, quantum theory, and…
Older posts →

About this channel

How can I read @k1samani_channel without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for دِرَنـــگ: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does دِرَنـــگ have?
دِرَنـــگ (@k1samani_channel) has 1.96K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does دِرَنـــگ know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →