وحى از سوى خدا يا توهمات روانى ؟ بررسى علمى و
فلسفى ذهن پيامبران
در دنیای مدرن، مرز میان سلامت و بیماری روان با شنیدن صداهای بیگانه در سر مشخص میشود؛ پدیدهای که امروز اسکیزوفرنی نامیده میشود، در دوران باستان شرط اصلی برای رهبری و ارتباط با جهان ماوراء بود. جولیان جیمز، روانشناس برجسته، با ارائه نظریه جنجالی ذهن دوجایگاهی معتقد است که انسانهای باستان تا حدود سه هزار سال پیش، خودآگاهی به معنای امروزی نداشتند. در آن دوران، مغز به دو بخش مجزا تقسیم شده بود که نیمکره راست نقش فرمانده را ایفا میکرد و نیمکره چپ، دستورات را به صورت صداهای توهمی دریافت و اجرا مینمود.
شواهد این مدعا در ادبیات کهن به وضوح دیده میشود. در کتاب ایلیاد هومر، قهرمانان فاقد فضای ذهنی برای تردید یا تصمیمگیری شخصی هستند و هر کنشی در پی ظهور یک الهه و صدور دستوری صریح رخ میدهد. اما با گذشت زمان و رسیدن به دوران ادیسه، شخصیتها شروع به نقشه کشیدن و فریبکاری میکنند که نشاندهنده تولد یک «من» درونی و فضای تفکر است. از نظر آناتومیک، جیمز بر این باور بود که استرسهای محیطی باعث میشد نیمکره راست اطلاعات را از طریق پل عصبی به مرکز زبان در نیمکره چپ شلیک کند و فرد این پیام را به صورت صدای مستقیم خدا یا پادشاه بشنود.
فروپاشی این سیستم در حدود ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد و همزمان با بحرانهای عظیم عصر برنز رخ داد. با پیچیده شدن جوامع، مهاجرتها و اختراع خط، صداهای درونی دیگر کارایی خود را از دست دادند و به سکوت گراییدند. انسان در این دوره با دردناکترین تجربه تاریخ یعنی «یتیم شدن از صدای خدا» روبرو شد و برای بقا، تکنولوژی نرمافزاری جدیدی به نام آگاهی را ابداع کرد تا بتواند با خودش حرف بزند و آینده را شبیهسازی کند.
پیامبران در این میان، آخرین بازماندگان بیولوژیک آن نسل بودند که هنوز پیوند میان دو نیمکره مغزشان برقرار بود. مذهب و مناسک آیینی مانند موسیقی و شعر نیز تلاشهایی برای هک کردن دوباره مغز و بیدار کردن آن نیمکره راستِ خاموش هستند. امروزه، اسکیزوفرنی در واقع بازگشت ناخواسته مغز به تنظیمات باستانی است؛ تراژدی بزرگی که نشان میدهد تفاوت میان یک قدیس و یک بیمار، تنها در زمان تولد آنهاست. در نهایت، آگاهی هزینهای بود که ما برای آزادی پرداختیم؛ ما راهنمای همیشگی درون سرمان را دادیم تا در سکوت ذهن خود، قدرت انتخاب و شک کردن داشته باشیم.
🆔@JOIN3AAA
Post #3318
4.01K