ایشون ادعا میکنه:
«ما مفاهیم رو با تضادهاشون میفهمیم. مثلاً چون بالا هست، پایین رو میفهمیم. چون سفید هست، سیاه رو میفهمیم؛ چوب کوتاه رو به واسطه چوب بلند میشناسیم … پس چون خدا هیچ تضادی نداره، نمیتونیم بشناسیمش!»
اول ممکنه حرفش فلسفی و عمیق بهنظر بیاد، و اگر بخوایم با منطق خودش جواب بدیم:
«پیتزا در جهان تضاد نداره، الان نباید پیتزا رو بشناسیم؟ خاکستری ضد نداره، پس نباید رنگ خاکستری رو درک کنیم؟
اما وقتی دقیقتر نگاه کنیم، چند مغالطهی جدی توی این استدلال هست 👇
❌ ۱. مغالطهی تعمیم ناروا
میگه چون بعضی مفاهیم از راه تضاد درک میشن، پس همهی مفاهیم همینطورن. این غلطه. مثلاً عدد “یک” یا مفهوم “بودن” رو بدون ضد هم میشه فهمید. حتی “خاکستری” نه سیاهه، نه سفید، ولی ما خوب درکش میکنیم.
❌ ۲. مغالطهی تعریف نادرست از شناخت
شناخت فقط مقایسهی ضدها نیست! راههای شناخت خیلی زیاده: تجربه، حس، عقل، استدلال، شهود… نمیشه شناخت رو فقط به تضاد محدود کرد.
❌ ۳. مغالطهی پیشفرض گرفتن بدون اثبات (Begging the Question)
میگه: چون خدا تضاد نداره، ناشناختهست. اینجا وجود خدا رو از پیش فرض گرفته، بدون اینکه اثباتش کنه. پس نتیجهگیریاش روی فرضِ اثباتنشده بنا شده!
❌ ۴. مغالطهی استدلال از جهل
میگه چون خدا رو با تضاد نمیفهمیم، پس ناشناختهست. در حالی که شاید روش دیگهای برای شناخت باشه. نبودن راه شناخت، بهمعنای نشناختنی بودن نیست.
و البته نتیجه ای که ما میگیریم :
با این استدلال خودش به این نتیجه میرسه به اینکه خدا ناشناخته هست!، نه اینکه خدا وجود داره یا حقیقت داره! یعنی حتی اگه استدلالش درست باشه، در خوشبینانه ترین برداشت و با ارفاق کامل تهش میرسه به یه «ابهام»، نه «اثبات».
🆔@JOIN3AAA
Post #3186
3.84K
Telegram attach 📎
- 👏 27
- ❤ 9
- 👍 8
- 😁 3