3. چرا دیگه دربارهی این لحظه حرف نمیزنیم؟ 😭 اینکه جیمین اول داشت به لبهای جونگکوک نگاه میکرد، بعد جونگکوک متوجه شد، خجالتی شد و بغلش کرد... نه واقعاً؟! این خیلی عجیب بود.😭
2. این واقعاً یه نقطهی عطف بود. یکی از اولین لحظههای جیکوکیای که باعث شد وایسم و با خودم بگم: «یه لحظه صبر کن...!» سال ۲۰۱۵ واقعاً دیوونهکننده بود.
وقتی نامجون از جیمین میخواد دنس بره، جونگکوک هم یهو میره سراغ جیمین و با دقت نگاهش میکنه؛ دستش رو از روی شونهی جیمین میکشه روی بازوش و عضلات بازوش رو تاچ میکنه… و اینم مال ۲۰۱۴ بود 😭
وقتی اوضاع بامزه میشه و جیمین و جونگکوک شروع میکنن به خندیدن، چیزی که برای من جالبه اینه که جونگکوک چطوری موقع خندیدن به جیمین نگاه میکنه… میبینید وقتی جونگکوک میبینه جیمین داره میخنده، خندهی خودش هم عمیقتر میشه؟ چشمهاش رو بیشتر میبنده و یه کم به سمت جیمین مایل میشه… ╥﹏╥
امیدوارم از این ثرد زیبا که کمی از فیکشن نداره و یه داستان خیلی خوشگل و عاشقانهست لذت برده باشید.🩵 یادتون نره حمایتهای شماست که مسیر رو مشخص میکنه. منتظر ثردهای دیگه باشید...🦋
حالا جونگکوک هر کاری از دستش بربیاد میکنه تا خوشحالش کنه و حالش رو بهتر کنه. جونگکوک بیشتر از قبل درگیرش شد، چون جیمین براش تبدیل به همهچیز شد. و جوری دوستش داره که انگار میخواد تمام اون ثانیههایی که دوستش نداشت رو جبران کنه.