#گفتارها ( سیزده )
#آمیزدیسه (âmiz.dis.e')
یا:
#آمیزوند (âmiz.vand')
آمیزوند یا آمیزدیسه: وند یا دیسهای باستانی یا نوین است که معمولاً به پایانِ یک ستاک یا پایه میچسبد و با گذشتِ زمان در آنها میآمیزد. این وندها معمولا اسمساز یا صفتساز هستند و از دیدِ معنا برای مفهومی خاص ویژه نشدهاند.
میتوان گفت این دیسهها افزایهها یا combining formهایی هستند که نقشِ واژهدیسی (word formation) در یک زبان (هندیایرانیاروپایی) بازی میکنند، و حاصلِ کارِ آنها یک اسم یا صفتِ تازه است.
چنانکه گفته شد آمیزوندها یا آمیزدیسهها معمولاً از دیدگاهِ معناشناختی جهتِ معینی به واژهٔ پدیدآمده نمیدهند. برایِ مثال، آنها اسمِ مکان یا زمان نمیسازند و نسبت یا تشبیهی در جهتی خاص به واژه القا نمیکنند.
ویژگیِ دیگرِ این وندها آن است که از دیدِ مردمانِ ناآشنا با واژهنپاری بخشی از تکواژِ پایه به شمار میآیند و شخصیتِ جداگانهای ندارند.
یادآوری میشود که برخی از این آمیزوندها (آمیزدیسهها) میتوانند در سپهری دیگر از واژهنپاری به عنوانِ وند یا پسوندی به شمار آیند که معنایی معین بر واژه اعمال میکنند. برای مثال، وَندِ ــِـه \e\ میتواند هم آمیزوند (آمیزدیسه) به شمار آید (در مثالهایی چون لایه، مایه و ...) هم پسوندِ نسبت و شباهت (در مثالهایی چون سبزه، سفیده، دهانه، پایه و ...)
و نکتهٔ آخر آنکه با وجودِ دقتی که در گزینشِ مثالها شده است باز هم ممکن است برخی از آمیزوندها (آمیزدیسهها) در مثالهای فهرستِ زیر اساساً وند نباشند.
دوستان میتوانند هر مثال را بررسی کنند و حاصلِ بررسیِ خود را در یادداشتها به آگاهیِ نگارنده و دیگر دوستان برسانند. همچنین، اگر مثالی برای هر آمیزوند (آمیزدیسه) میشناسند یا آمیزوندِ (آمیزدیسهٔ) دیگری را در فارسی جُسته و یافتهاند، معرفی کنند تا به فهرست افزوده شود.
🔹 #_آ \ â \
▪️مثال: بالا، والا، برنا، پیدا، هویدا، ویدا، رودا (زهِ کمان)، کُندا (فیلسوف، شجاع)، نیا، ایسا (اکنون)، دریا، بَها
🔸 #_آت \ ât \
▪️مثال: کلات
🔸 #_آج \ âj \
یا: #_آگ \ âg \
▪️مثال: رواج، رواگ، آماج، کُلاج (چپچشم)، زاج (زنِ نوزاییده)، تَلاج (بانگ، غوغا)
🔹 #_آچ \ âč \
▪️مثال: کوباچ (افزارِ کوبیدن،) پَزاچ (افزارِ پختن)(هاجری، ۱۳۷۷)
آماچ (=آماج)، زاچ (=زاج=زاک)
🔸 #_آد \ âd \
▪️مثال: پولاد، چکاد، سرواد، داماد، مرداد، پالاد (اسبِ پیشروِ شاه)
🔺نکته:
پسوندِ -اد در «پولاد» با آنی که در «چَکاد» هست از یک جنس نیستند. نخستی از پسوندی نیاایرانی [ va(n)t- ] برآمده است، و دومی افزایهٔ d در ریشهٔ هندیایرانیاروپاییاش وجود داشته است. «اد» در بقیهٔ واژهها نیز سرنوشتِ آوالشیِ خود را دارد.
🔹 #_آده \ âde \
▪️مثال: سنباده، کباده، پیاده
🔸 #_آر \ âr \
▪️مثال: دستار، دمار، تالار، چنگار، کَوار (کباره، سبدِ میوه)، زنگار، دَهار (غار، درّه)، بهار، دیار (مرئی، دیدنی (تبری، لری))، زَهار، ژَغار (آوازِ بلند و سهمگین)، نسار (جای کمآفتاب)، تَغار، اَرتِشتار (ایستاده در گردونه)(اَرت + -ِ-شتار (sta- + âr))، بالار (ستونِ چوبیِ سقفِ خانه)
🔹 #_آره \ âre \
▪️مثال: کَتاره (کتاله، نوعی خنجر)، زَخاره (شاخِ درخت)، کَباره (=کواره=کوار=سبدِ بزرگِ میوه)
🔸 #_آز \ âz \
▪️مثال: گُراز ، کِراز، کَرواز، گَرواز (شکلهای گوناگونِ یک واژه و بهمعنای «نوعی بیل»)،
گَرباز (نوعی بیل، گیلکی)، کوراز (گاوآهنِ کوچک، بلوچی)، پیچاز(ی)(پارچهٔ چهارخانهنما)، ریواز (رسم، آیین)، کاناز (؟)(بُنِ خوشهٔ خرما)، جُواز (؟)(هاونِ سنگین و چوبی برای کوبیدنِ سیر)، کُراز (تُنگ، کوزهٔ سرتَنگ)
🔹 #_آژ \ âž \
▪️مثال: کُلاژ یا کَلاژ (چپچشم)، کَلاژکه (قلاب)
بروید به فرستهٔ بعد:
ا👇👇👇
⏬⏬⏬
@JavidPajin 👈 فرهنگِ ریشهشناختیِ نوواژگانِ همگانی و دانشی