شرابی تلخ میخواهم که شیرین گردد اوقاتم
وگرنه بنده کِی دنبالِ اینجور انحرافاتم؟
شرابی تا ببخشم این جهان را در طیِ مستی
که از حیرت دهانش واشود در آن جهان حاتم*
پیِ اثبات این و نفی آن تا کی؟ بده ساقی!
شرابی تا رها گرداند از این نفی و اثباتم
یکی دیگر بسازد از من و با چار پیمانه
کند گیجم، کند منگم، کند لولم، کند هاتم
نه آن مستم که با یک شات از میدان به در گردم
از اول گفته باشم من حریفِ آخرین شاتم
به حرفِ شیخ، گیرم در جوانی توبهای کردم
جوانی کردم و شرمندهٔ پیر خراباتم
کمی با شیخ، در این بیت شوخی نیز میکردم
هراسی گر نبود از بازجوی اطلاعاتم
مرا سرباز گمنامی نصیحت کرد سربسته
که بعدازاین مگو چیزی...به فکر بعدازاینهاتم!
بزن آیینهٔ صاف مرا بشکن! چه میبینی؟
به غیراز خردههای شیشه چیزی نیست در ذاتم
نباید دوستی با دشمن خود کرد اما من،
کسی را دوست دارم برخلاف اعتقاداتم
اگر قافیهها ایراد دارد از سرِ مستی
پذیرای تمام نکتهها و انتقاداتم
#جواد_زهتاب
#نقیضه
پاورقی:
شرابی تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش
#حافظ
(*)منظور حاتم طائی از قبیله طی است که به بخشندگی و سخاوت شهره بود.
.
.
Post #321
340
Forwarded from جواد زهتاب