🔸
اطعام علویبه اسم و رسم پدر، نیت۳۱۳ کردیم و بسم اللهی گفتیم و شروع کردیم به پروژه ای گرم و البته؛گویند خوش نمک!
تا انتهایی ترین دقیقه، از این و آن پول گرفتیم!
خرید کردیم و جمع شدیم به پخت.
ظاهرهامان گاه مختلف اما دست ها بود که می رسید و مدد می داد.
زبان ها گاه روزه، اما با دهانی خشک ،چای بود که پخش می شد.
صلوات ها جاری؛با نیت های گاه قابل پخش و گاه، غیر قابل!و نور بود که به سر و روی خندانمان میریخت.
آشپز از مهارت همیشگیش در ساخت ته دیگ میگفت و چشمان شور عنودان بد گهر!
یکی گیر داده به تکه تکه ی ترشی های دست ساز مانده در ته ظرف و دیگری در فکر چیبس ها و نیوفتادن ولو دانه ای بر زمین.
یکی مسولانه هر از چند گاهی مدیریت بحران میکرد و افراد را طبق موقعیت و تجربه جا به جا میکرد و کار را، راحت.
و مادری که حواسش به صدای نوزادش بود و توانمندی والایش در تشخیص افتراقی صوت شنیده شده با صدای گربه ی در کوچه!
کسی از نگرانیش از برای تکمیل ۳۱۳ظروف میگفت....و دیگری در جواب؛بیان استدلال منطقیِ کفایت، با چاشنی برکت!
و شد.
بسته بندی کردیم و رفتیم برای پخش...
یک تعداد را گذاشته بودیم برای محلات دور و بر و برای همان هایی که هر روزِ روزمرگی به سادگی از کنارشان رد میشویم... اما امروز...همه شکارچی لحظه های معمولی بودیم.دنبال همان اتفاقاتی بودیم که در پستوی مشکلات خودمان تا به کنون؛ گم می شد.
و بگذار بگویم که ظرف ها صاحبانشان را،خود پیدا میکردند.
مغازه ها از آبرومندان میگفتند و عابرین از همسایگان دیوار به دیوار.
بانی مسجد محل تایید میکرد و ما و بسته ها حرکت به سوی صاحبان.
و علی(علیه السلام)...ای یگانه پدر ...امروز،فرزندان شیعه ات با هر شغل و منسبی و وضعیتی از دهک؛بسته ها را که میدیدند و اسم تو را...، لبشان که هیچ...چشمانشان،از دل میدرخشید.@jahadihadi_ir@basij_bpums