﷽
همه چیز از چند سال پیش شروع شد. یک روز پدرم، مثل همه پدر های دیگر، داشت اخبار نگاه میکرد، من هم به ناچار، اخبار به گوشم میخورد تا اینکه یک سرتیتر خبر، نظرم را جلب کرد؛ آن، مصاحبه ی خبری حاکی از زندگی یک خانم ژاپنی بود که با یک تاجر ایرانی ازدواج کرده و به ایران آمده و بعد ها مادر شهید شده بود. او
تنها مادر شهید ژاپنی در ایران بود! بعد از آنکه به مختصری از زندگی این بانو اشاره شد، کتاب خاطرات ایشان هم معرفی شد،
مهاجر سرزمین آفتاب!این، آغاز کنجکاوی من در مورد داستان زندگی این خانم شد، مدت های زیادی دوست داشتم بتوانم این کتاب را تهیه و مطالعه کنم، تا اینکه بالاخره، پس از سال ها توانستم این کار را بکنم.
داستان از کودکی خانم
کونیکو یامامورا شروع شد، پدر ایشان به خاطر حس وطن دوستی شان، نام کونیکو، به معنای فرزند وطن را برایشان انتخاب کرده بود. اتفاقا خانم یامامورا، خانواده ای به شدت وطن دوست و متعصب به دین بودایی داشتند.
هنگامی که خاطرات کودکی خانم یامامورا در ژاپن را میخواندم، اِلِمان های روی جلد کتاب را درک کردم. دایره ی سرخ وسط آن، همان دایره ی سرخ وسط پرچم ژاپن است که نماد آفتاب است، اصلا به ژاپن، سرزمین آفتاب گفته میشود، چون به قول ژاپنی ها اولین جا در دنیا که آفتاب طلوع میکند، ژاپن است! همچنین شکوفه های روی جلد همان شکوفه های گیلاسی هستند که در بهار تقریبا همه جای ژاپن دیده میشود! و اسم کتاب هم به صورت عمودی نوشته شده، جوری که شاید از دور، نوشته ژاپنی به نظر بیاید.
بگذریم؛ از آنجا که خانم یامامورا، در کودکی شان جنگ جهانی دوم و بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی، عشق در جوانی، آشنایی با اسلام، دنیا گردی، فعالیت در عرصه انقلاب و هشت سال دفاع مقدس و از دست دادن کوچکترین فرزندشان در جبهه و ... را تجربه و در کتاب روایت میکنند، این کتاب پر از تاریخ و احساسات و معارف اسلامیست!
خواندن این کتاب را به هر کس که دوست دارد مثل این بانو، از ژاپن به ایران و از بودایی به اسلام، سفر کند و از کونیکو یامامورا، به سبا بابایی تبدیل بشود، پیشنهاد میکنم.
📚#روایت_کتاب
🆔
@Jadesf_ir🌐
zil.ink/jadisf