رمان صد سال تنهایی که گابریل گارسیا مارکز به خاطر خلقِ آن، جایزه نوبل گرفت، با این جمله آغاز میشود:
Muchos años después, frente al pelotón de fusilamiento, el coronel Aureliano Buendía había de recordar aquella tarde remota en que su padre lo llevó a conocer el hielo.
مترجمان مختلفی این اثر را به فارسی ترجمه کردهاند، البته که ترجمه بهمن فرزانه معروفتر از بقیه است. در طاقچه 15 ترجمه مختلف را پیدا و مقایسه کردم.
محمدرضا سحابی
سالها سال بعد، زمانی که سربازان جوخهی آتش برای اجرای حکم در مقابل سرهنگ آئورلیانو بوئندیا صف کشیده بودند، وی بعد از ظهر روزی را به یاد آورد که پدرش او را برای یافتن یخ همراه خود برده بود.
کاوه میرعباسی
خیلی سال بعد، جلوی جوخه آتش، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا بی اختیار بعد از ظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را برد تا یخ را بشناسد.
حبیب گوهری راد
بعد از گذشت سالها، زمانی که سرهنگ اورلیانو بوئندیا، در برابر سربازانی که حکم تیربارانش را داشتند ایستاده بود، خاطرات دوری را به خاطر آورد که پدرش او را به تماشای قالب یخ برده بود.
بهمن فرزانه
سالها سال بعد، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، در مقابل جوخۀ اعدام ایستاده بود، بعد از ظهر دور دستی را به یاد آورد که پدرش او را به کشف یخ برده بود.
اسماعیل قهرمانیپور
سالها بعد، وقتی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در مقابل جوخهی آتش قرار گرفت، آن بعد از ظهر دوردستی را به یاد آورد که پدرش او را برای یافتن یخ برده بود.
زهره روشنفکر
بعد از گذشت سالهای طولانی، هنگامی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا مقابل گروهی از سربازان جوخه اعدام قرار گرفت تا حکم مرگ را در موردش اجرا کنند، به یاد عصر یک روز افتاد که با پدرش برای اکتشاف یخ رفته بود.
رسول اکبری
پس از گذشت سالهای سال زمانی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، در مقابل جوخه اعدام در انتظار فرمان آتش بود به یاد گذشتههایش افتاد، وقتی که برای پیدا کردن یخ در بعد از ظهری زیبا همراه پدرش به دهکده ماکوندو رفت.
رضا دادویی
سالهای سال بعد، وقتی سرهنگ آئورهلیانو بوئندیا، روبروی سربازان جوخه آتش که قرار بودن تیربارانش کنند ایستاد بود، آن بعد از ظهر دوری را به یاد آورد که پدرش او را به مراسم کشف یخ برده بود.
سحر عزتی
پس از گذشت سالها، سرهنگ اورلیانو بوئندیا، در حالی که در برابر جوخه آتش ایستاده بود، بعد از ظهری را به یاد میآورد که پدرش او را برای تماشای یخ با خود برده بود.
محمد صادق سبطالشیخ
س از گذشت سالها، وقتی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، در مقابل سربازانی ایستاده بود که حکم اعدامش را داشتند، خاطرات دوری را به یاد آورد. خاطره روزی که پدرش او را به تماشای صخرۀ یخ برده بود.
سمانه دلاوری
سالها بعد، هنگامی که در برابر جوخۀ اعدام ایستاده بود، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا به آن عصر دوردست بهاری به خاطر آورد که پدرش دستش را گرفت و برای کشف یخ با خود برد.
احسان باباییفر
سالها بعد، هنگامی کلنل آئورلیانو بوئندیا روبروی سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، عصر یک روز در سالهای گذشته را بیاد آورد که پدرش او را برای کشف یخ برده بود.
جهانپور ملکیالموتی
چندین سال بعد، زمانی که کلنل آئورلیانو بوئندیا روبروی سربازانی که قرار بود تیربارانش کنند، ایستاده بود، بعد از ظهر دوردستی را که پدرش او را برای کشف یخ برده بود، از خاطر گذراند.
پریزاد خضری و حسین دهقانی
سالها بعد، وقتی سرهنگ آئورلیانو بوئندیا در برابر جوخۀ اعدام ایستاد بود، به روزی دور و خاطرهای فراموش نشدنی فکر میکرد، همانروزی که پدرش او را برای نخستین بار به تماشای کشف یخ برده بود.
کیومرث پارسای
چندین و چند سال بعد، در لحظاتی که سرهنگ آئورلیانو بوئندیا، در برابر جوخه اعدام ایستاده و در انتظار فرمان آتش بود، به یاد گذشتهی دور افتاد، هنگامی که برای تماشای مراسم کولیها در مورد یافتن یخ در یک بعدازظهر زیبا همراه با پدرش، به دهکدهی ماکوندو رفت.
هیچ وقت با کشف یخ راحت نبودم. چرا باید یخ را کشف کنند؟ مشکل را ChatGPT حل کرد:
سالها بعد، در برابر جوخهٔ اعدام، سرهنگ آئورلیانو بوئندیا آن بعدازظهر دوردست را به یاد میآورد که پدرش او را برده بود تا با یخ آشنا شود.
یکی از معانی کلمه conocer در زبان اسپانیایی، برای نخستین بار دیدن، تجربه کردن و آشنا شدن است. پدرش او را برده بود تا برای اولین بار یخ را ببیند. کاوه میرعباسی درست درک کرده.
خضری و دهقان هم ترجمه کردهاند: تماشای کشف یخ.
یعنی عدهای داشتند یخ را کشف میکردند و بوئندیا و پدرش رفته بودند برای تماشا!
LLMها در ترجمه، خیلی توانمند شدهاند. ترکیب ترجمه AI + چک نهایی توسط مترجم حرفهای شاید آینده ترجمه باشد.
#AI
🆔 @irevidence