#لیما_صالح_رامسری مدیر انتشارات معین درگذشت . متن زیر یکی از نوشته های ایشان است : روحشان شاد 🖤
*ما درست بودیم...* *در دنیایی زندگی میکنیم که مدام به ما برچسب «هوش اقتصادی پایین» میزنند؛ میگویند چرا بهموقع دلار، سکه یا ملک نخریدیم و چرا بلد نبودیم از نوسان قیمتها سود بگیریم.* *اما واقعیت این است که ما بیعقل نبودیم، فقط نمیخواستیم زندگیمان را به یک تالار معاملات دائمی تبدیل کنیم. ما قرار نبود کاسبکار بزرگ شویم؛ نه لذت آن را میفهمیدیم و نه برایش تربیت شده بودیم.* *هیجان ما در کتاب و طبیعت و هنر و فرهنگ و میهن پرستی بود، نه بالا و پایین شدن قیمت دلار و ماشین و مسکن. ما یک زندگی معمولی میخواستیم؛ ساده، روشن و در اندازه خودمان.* *پس خودتان را سرزنش نکنید؛ این دقیقاً همان چیزی است که مقصران اصلی میخواهند. میخواهند باور کنیم مشکل از ندانستن ما بوده، نه از ساختاری که ارزشها را وارونه کرده است.* *ما با تحصیلات، تخصص و سالها تلاش ،صادقانه جلو رفتیم. با امید زندگی کردیم و با وجدان کار کردیم.* *اگر نتیجهاش آن چیزی نشد که حقمان بود، ایراد از ما نبود؛ ایراد از سیستمی بود که سختکوشی و صداقت را کمارزش کرد و زمین بازی را به نفع سوداگران چید و ارزشها را ضد ارزش و ضد ارزشها را جای ارزشها جا زد.*
*ما درست بودیم. ما با شرافت ماندیم. و نان شرافت و صداقت و شجاعت مان را خوردیم و همین ارزشمندترین سرمایه برای ماست .
شاید راز مدرسه نیز همین باشد؛ نه در پاسخها، بلکه در توانایی زنده نگه داشتن پرسش. مدرسه آنجا زنده است که هنوز کسی شهامت داشته باشد بپرسد. آن کودک مصلحآبادی نیز، اکنون که به پشت سر مینگرد، گویی میفهمد که مقصدش فقط یک ساختمان نبود؛ او به سوی امکانِ انسان شدن میرفت. و شاید آموزش چیزی نباشد جز همین هنر دشوارِ زیستن در روشنای پرسشهای بیپاسخ. شاید آموزش، نه هنر جواب دادن، بلکه هنر سؤال زیستن باشد. و شاید مدرسه، در عمیقترین معنای خود، نهادِ فهمیدن باشد؛ جایی برای مکث در روزگار شتاب، جایی برای آهستگی در جهان عجله، جایی برای یادگیری ژرف، و جایی برای شدن. زیرا انسان، نه با آنچه میداند، بلکه با آنچه هنوز میپرسد، زنده است. در انتهای سخنرانی دوم مهر نیز گفتم که برای فهم مدرسه، برای پیدا کردن گمشده مدرسه ایرانی، صلح، شاید بتوانیم به یکی از بزرگترین استعارههای فرهنگ ایرانی پناه ببریم؛ استعاره سیمرغ در شاهکار جاودانه عطار، منطقالطیر. گاه روایتی شاعرانه بیش از صدها نظریه آموزشی به ما میآموزد که یادگیری چیست و انسان چگونه به خویشتن میرسد. عطار داستان پرندگانی را روایت میکند که هُدهُد آنان را به سفری دشوار و طولانی فرامیخواند؛ سفری به سوی پادشاه خود، سیمرغ، در قله قاف. هُدهُد در این روایت تنها یک راهنما نیست؛ او آموزگار است، معلم است، همراه است. نه پرندگان را به جای خود مینشاند و نه به جای آنان پرواز میکند. تنها راه را نشان میدهد، امید میبخشد، تردیدها را میشنود و آنان را به ادامه مسیر فرا میخواند. پرندگان نیز همچون دانشآموزاناند. هر یک ویژگی، سرشت، ترس، آرزو و توانایی خود را دارند. هیچیک شبیه دیگری نیست. تفاوت دارند، اما همین تفاوتها مانع همراهی آنان نمیشود. آنان بدون آنکه از فردیت خویش دست بکشند، در مسیری مشترک گام برمیدارند و از هفت شهر عشق عبور می کنند. راز سفرشان در این نیست که همانند شوند؛ راز سفرشان در آن است که با همه تفاوتهایشان بتوانند با هم حرکت کنند. راه یادگیری نیز چنین است. آموزش واقعی از میان همشکل کردن انسانها نمیگذرد؛ از میان به رسمیت شناختن تفاوتها و تبدیل آنها به امکان همزیستی عبور میکند. در پایان سفر، تنها سی پرنده به قاف میرسند. آنجا بزرگترین حقیقت را کشف میکنند. درمییابند که سیمرغ چیزی بیرون از آنان نبوده است. سیمرغ، خود آناناند؛ «سی مرغ». آنچه در جستجویش بودند، در ژرفای وجود خودشان نهفته بود. آنان به خویش رسیده بودند. شکوفا شده بودند. آموخته بودند. شده بودند. مقصد حقیقی سفر، رسیدن به خود بود. زیرا بزرگترین کشف انسان نه کشف جهان، بلکه کشف خویشتن است. اگر این استعاره را مبنای فهم مدرسه قرار دهیم، آنگاه نقش معلم نیز معنایی تازه پیدا میکند. معلم هُدهُد است. وظیفه او ساختن قفس نیست، گشودن راه است. مأموریت او واداشتن دانشآموزان به اطاعت از این و آن نیست، بلکه یاری رساندن به آنان برای یافتن سیمرغ وجودشان است. معلم باید امکان سفر را فراهم کند، نه اینکه مقصد را از پیش به جای شاگردان تعیین کند. آموزش زمانی اصیل است که انسان را به سوی کشف خویشتن رهنمون شود. در چنین نگاهی، مدرسه جایی برای یکسانسازی نیست؛ جایی برای شکوفا شدن تفاوتهاست. مدرسه زمانی به نهاد صلح تبدیل میشود که بر پذیرش تنوع کودکان و نوجوانان استوار باشد و هدف خود را تحقق سیمرغ هر یک از آنان قرار دهد. صلح از آنجا آغاز میشود که انسان حق متفاوت بودن را برای دیگری به رسمیت بشناسد. هُدهُد به پرندگان آموخت که با هم بودن شرط رسیدن به سیمرغ است، اما برای با هم بودن لازم نیست شبیه هم شویم. وحدت، همسانی نیست؛ همدلی است. همراهی است. همافقی است. شاید مدرسه نیز در عمیقترین معنای خود همین باشد؛ سفری جمعی برای رسیدن هر انسان به امکانهای نهفته وجود خویش. سفری که در آن هیچکس قرار نیست نسخه دیگری شود. هر کس قرار است خودِ خویش را بیابد. صلح از همینجا آغاز میشود و فهم نیز از همینجا رخ میدهد؛ از لحظهای که میآموزیم تفاوت، مانعِ با هم بودن نیست، بلکه شرطِ غنیتر شدنِ با هم بودن است. و شاید سیمرغِ مدرسه چیزی جز همین نباشد؛ انسانی که در کنار دیگران، بیآنکه خود را از دست بدهد، به خویشتن رسیده است. و یادمان باشد عطار برای بیماری مدرسه نسخه و راه حل نمی دهد، ما را صرفاً به فهمیدن فهمیدن و فهمیدن ژرف تر فرامی خواند. و می خواهد ما بپرسیم. همین.
معرفی کتاب 👆👆👆 کتاب کارگران و انقلاب ۵۷ کار میدانی اصف بیات پژوهشگر نام آشنا درامور شهری است در فرصت مناسب در صفحه برایتان خوانده ام به بررسی آن خواهیم نشست تا ان موقع توضیح پشت جلد کتاب را بخوانید👇👇👇
این سخنان این نظریه راتایید می کند که نظام اجتماعی مامبتنی است برشیوه تولید نوفئودالی یا سرمایه داری همدستانه منظور نوعی نظام سرمایه داری است که دران نه سرمایه داران صنعتی یا خدماتی خصوصی قدرتمندند ونه میان انها رقابت ( البته نه رقابت کامل )وجود دارد .بلکه دولت منابعی راکه ریشه اش نفت و مالیات وانواع دیگر درامد است را میان نهادها موسسات خودی تقسیم می کند.رقابتی وجود ندارد وتولید نا وا بسته به رانت حکومتی ضعیف وضعیف تر است وهیچ قدرتی ندارد.برای این به این نظام نوفیودالی گفته می شود که همان طور که درفیودالیسم بزرگتربن ارباب ودارو دسته اش سرزمین را توسط فیودالهای ولایتی اداره می کرد خ وهربخش کشور دراختیار اربابی بود وثروت میان انها تقسیم می شد این سیستم هم ثروت وقدرت را میان نهادها یا افرادی که با اوسوگند وفاداری خورده اند توزبع می کند وانها که مهارت ونواوری سرمایه داران انترپرونور راندارند واز اینده بیمناکند به پول بازی یعنی سودبردن از جابه جایی پول به جای تولید کالا وارائه خدمت یا ساختمان سازی برای حفظ دارایی درشرایط بی اطمینانی می پردازند.
دکتر فرشاد مؤمنی در این بخش از سخنان خود از سازوکاری سخن میگوید که در آن، «مالیسازی افراطی» و سیطره زرسالاران و رباخواران، تولید را به حاشیه میراند. او با اشاره به تفاوت برخورد با کارگرانِ دارای دستمزدهای معوق و مؤسسات مالی غیرمجاز، پرسشی اساسی مطرح میکند: چرا برای جبران زیانهای فعالیتهای غیرمجاز، منابع عمومی کشور وجود دارد، اما برای پرداخت حقوق کارگرانی که ماهها کار کردهاند، منابعی نیست؟ از نگاه او، این دوگانگی تصادفی نیست؛ بلکه نتیجهی سپردن مقدرات اقتصادی کشور به مناسبات مالیِ غیرپاسخگو و سوداگرانه است؛ مناسباتی که در آن، تولیدکننده و نیروی کار هزینه میدهند و صاحبان سرمایههای مالی، از منابع عمومی منتفع میشوند.
How can I read @iransociologista without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for جامعه شناس ایرانی: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does جامعه شناس ایرانی have?
جامعه شناس ایرانی (@iransociologista) has 762 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does جامعه شناس ایرانی know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.