چهل روز گذشت؛
چهل روز از روزی که زمان برای ما ایستاد و واژگان در برابر سنگینی اندوه خاموش ماندند؛ روزی که مادر ایران با بغض و بهت به خاک افتادن نوجوانان و جوانان رشید و آزادیخواهش را، که گناهی جز طلب زندگی نداشتند، چون برگ خزان با چشمی اشک و با چشمی خون گواه بود.
سکوت ما از فراموشی نبود؛ از بهتی بود که وقتی حقیقت از نفس میافتد و جانها ناگهان به خاطره بدل میشوند گریبانِ زبان را میگیرد. گاه سوگ آنچنان عمیق است که نخست باید با آن زیست، پیش از آنکه بتوان دربارهاش نوشت.
اکنون، در آستانهی اسفندگان و یاد سپندارمذ — نماد زمینِ بردبار و مادران بیدار — به زمین میاندیشیم؛ به خاکی که شاهد است، به حافظهای که فراموش نمیکند، و به مادران میاندیشیم؛ مادرانی که قلم ما از توصیف غمشان و بیان استواریشان ناتوان است.
در روایت اسطورهای ما، زمین هر خون را چون بذر در خود نگه میدارد؛ نه برای انتقام، بلکه برای یادآوری. یادآوری اینکه هیچ جامعهای با نادیده گرفتن رنج انسانها به آرامش نمیرسد و هیچ نظمی با خاموشیِ حقیقت پایدار نمیماند، و مادران هستند که، همچون فرانک، تاریخ را بازگو خواهند کرد...
چهلم، تنها عددی در تقویم نیست؛ لحظهای است اسطورهای در بنیاد اندیشهی ایرانی، برای بازگشت به پرسشهای ناتمام. پرسش از مسؤوليت، از حرمت جان، و از آیندهای که باید بر پایهی پاسخگویی و کرامت انسانی بنا شود، نه بر تکرار خطاهایی که داغ را ماندگار میکنند.
حزب مهستان ایران، در این روز، با گرامیداشت یاد کشتهشدگان، تردید ندارد که حافظهی جمعی ملت فراتر از سکوتهای ناخواسته و روایتهای مخدوش و جهتدار، راه خود را به سوی حقیقت مییابد.
اگر دیر نوشتیم، سنگینی این اندوه جانکاه مجال سخن را گرفته بود؛ اما امروز مینویسیم تا بگوییم که پاسداشت یاد آنان، تنها سوگواری نیست، بلکه تعهدی است به آزادی، به عدالت و به فردایی که در آن حرمت انسان بنیاد هر تصمیم و هر قدرت باشد.
یادشان گرامی و راهشان روشن.
@MehestaanParty
Post #1132
247
Forwarded from Mehestaan / حزب مهستان