یادی از رضا مرادی غیاثآبادی
[۵ از ۸]
۴. ماجرای اعتراض به آبگیری سد سیوند باز ما را به هم رساند چون او تنها تخصص نزدیک به باستانشناسی بود که در این مورد نقدی را همراه با پرسشهای فنی رسانهای کرده بود (گفتنی است، با شماری از باستانشناسان دوست بود و به کاوشها هم میرفت و بچههای افراز را هم به کاوشهای عصرِ آهن قرهتپهی قمرود برده بود و دربارهی کاوشها نوشتارهایی هم داشت).
در آن زمان هنوز باستانشناسان، به جهتِ انحصاری بودن کارشان، تحتِ تسلط سازمان میراث فرهنگی بودند و اگر به استثنا فردی چون استاد اسماعیل یغمایی در موردی (عبور قطار از میان تپهحصار باستانی دامغان) اعتراضی میکرد به راحتی از سازمان اخراج میشد. برای همین در نخستین همایشمان در پروندهی ملی سد سیوند، که به نگاهی کلی میپرداخت («یادمانهای باستانی و هویت ملی»، دانشگاه علوم پزشکی تهران ـ ۵ دی ١٣٨۴)، از او هم در کنار شادروان استاد تکمیلهمایون خواستم تا سخن بگوید و موضوع سیوند را طرح کند (البته در همان نشست موضوعی که مورد اختلافمان بود ــ گیر دادن به مردم عادی به جای نهادهای موظف و صاحب قدرتِ حکومتی! ــ باز در سخنانش خودنمایی کرد. همینجا بیفزایم که به خودی خود هیچ ایرادی در نقد فرهنگ مردم نمیبینم، اما اگر نظامهای آموزشی و تبلیغی اکثرش حکومتی باشند و آموزشی در این باره ندهند که هیچ، ضد تاریخ و گاه ضد میراث فرهنگی عمل کنند و حاکمان خود غارتگر گنجینههای باستانی و ویرانگر محیطزیست باشند، حتا گاه به صورت برنامهریزیشده، در آن صورت اصرار به توجه در نقد فرهنگ مردم ــ به نظرم ــ نه تنها غیرمنصفانه بلکه غرضورزانه و راه نادرست را نمایاندن است).
پس از آن دیگر موردی که باز او، از موضعی علمی و در سکوتِ دیگران، در جایگاه دفاع از میراث فرهنگی ایستاد و سبب شد در همایشی دعوتش کنیم اعتراضش به «تخریب سنگنوشتهی خارك» بود («گزارش یادگارهای فرهنگی و طبیعی ایران»، مرکز مشارکتهای مردمی ورشو ـ ٢ تیر ١٣٨٧).
۵. در نیمهی دوم سال ۱۳۹۰ برای مدتی کارهای دفتر انتشاراتی نوپایی را بر عهده داشتم. در اواخر همان سال با درخواست صاحب انتشارات که تمایلی برای چاپ کتابهای تاریخی پیدا کرده بود با چند تن از استادانی که میشناختم برای انتشار کتابهای تازهشان گفتوگو کردم، از جمله رضا.
مانند همیشه ایده و کارهایی داشت که برای دو مورد قرارداد بستیم و پیشپرداخت داشتیم. یکی از آنها کتاب «فرمان داریوش» بود که چشمانداز او، با توجه به تجربهی کتاب «منشور کورش»، فروش بالای آن بود. در این کتاب همهی متنهای مرتبط با داریوش بزرگ را گرد آورده و به شکل زیبایی در کنار نوشتهی میخی باستان و ترجمههای معتبر انگلیسی قرار داده و گاه تکههای جذاب یا معروفی از آنها را جداگانه هم در کتاب آورده بود.
اما با سرد شدن ناشر و سپس قطع همکاری من با آن انتشارات این حرکت متوقف شد. من که دوست داشتم آن کار زیبا منتشر شود به او پیشنهاد سرمایهگذاری دادم و پیشپرداختِ ناشر را به او بازگرداندم، اما مرا ترغیب کرد که امتیاز کتاب را بخرم. در نتیجه ١٢ میلیون تومان را که سهمم از فروش بخشی از زمینهای پدری بود صرف خرید امتیاز کتاب کردم و بعد با یاری خودش کتاب را در انتشارات دوستم (شورآفرین) منتشر کردم و باز به جهت یاری به او و با پیشنهادش، افزون بر ده نسخهای از کتاب که به عنوان سهم نویسنده به او دادم، چند ده جلد را هم با کتابهای قدیمیاش که فروش نرفته بود عوض کردم؛ کتابهایی که در گذر زمان هدیهشان دادم.
اما از بخت بد، به جهت سرمایهگذاری، این دوره همزمان شد با انتشار یادداشتهای «رنج بشریِ» او و گسترشِ بدنامیاش در میان دوستان ایرانگرا ــ که تقریباً بدنهی اصلی و اکثریت آنها را در گذرِ سالها کوششهای مدنی و ملیگرایانهای که داشتم از نزدیک میشناختم ــ و در نتیجه عملاً خودم نتوانستم از ابزارهای تبلیغیِ در دسترسام برای معرفی کتاب یادشده بهره ببرم، چرا که در همان زمان هم کموبیش از سوی برخی از این دوستان که شور و حرارتِ بیشتری نسبت به سطح دانششان از فرهنگ ایرانی داشتند متهم به بزرگ کردن و معرفیِ رضا به جامعهی کنشگران فرهنگی بودم.
به این ترتیب، پس از دو چاپ بسیار محدودِ دیگر از آن کتاب، آن را به چاپ نرساندم. 👇
@IranianLook
Post #1127
585