یادی از رضا مرادی غیاثآبادی
[۴ از ۸]
۳. در همان حدودی سالهای ۸۴-۱۳٨٣ و در همان هنگام کلاسهایش در بنیاد جمشید بود که گاه رضا نسبت به شیوهی تهیهی گزارشهایی از کلاسها و سخنانش توسط تارنمای خبری امرداد، وابسته به زرتشتیان که در همان ساختمان مستقر بود، اعتراضهایی میکرد که چرا متنِ سخنان را پیش از انتشار به آگاهی خودش نمیرسانند تا ویرایشی بکند و در نتیجه با اشتباه منتشر نشود، که نقدِ درستی بود و من هم در گذرِ سالها روزنامهنگاری همیشه چنین میکردم، از جمله برای سخنرانیهای استادان در انجمن افراز که در نامههای افراز منتشرشان میکردم.
اما خب، هم خبرنگاران امرداد تازهکار بودند و آن رسانه رسانهای حرفهای به شمار نمیرفت و بیشتر از روی خویشکاری و بدونِ حمایت مالی در راه فرهنگ گام نهاده بود و هم مدیریت آن با تلاشی که در فارسینویسیهای گاه ناآشنا داشت متنها را مخدوش میکرد و در نتیجه آن نقد ــ با وجودِ درستی ــ امری تعمدی نبود. اصلاً همین که سخنان او را بازنشر میکردند نشان آن بود که هم از یک سو آن سخنان ایرانگرایانه بود و هم آن که از سوی دیگر به آن توجه میشد.
اما شوربختانه این اختلافهای نه چندان مهم کم کم بالا گرفت و به ویژه نقدهای رضا بر فقه زرتشتی افزایش یافت و این به قطع شدن کلاسهایش انجامید (البته من از رویدادهای دیگری که ممکن است رخ داده باشد بیخبرم)؛ کلاسهایی که بعد از آن شاید تنها برای دورهای بسیار محدود بر دستِ دوستان گروه آریابوم در دفتری که من هماهنگ کرده بودم دنبال شد.
رضا نقّاد خوبی بود. در اکثر نقدهایش همسو بودیم اما گاه نقدهایش ــ به گمانِ من و با حساسیتی که از شاگردی نزد استاد ورجاوند در نشستهای سیاسی هفتگیاش پیدا کرده بودم ــ خطاب به مردم نامنصفانه میشد، چیزی که بعدها آن گرایشِ چپِ نهفته در وجودش را بیشتر بروز داد و کمکم از نقدهای خوبی که نسبت به فرمانرواییهای باستانی و دولتهای کنونی ایران و نیز حکومتهای استعماری و نگاه شرقشناسانه داشت او را به سوی سخنانِ چپگرایانهی شعاری و خوانشِ تاریخ ایران در خارج از چهارچوب و زمینهاش ــ چیزی دقیقاً در نقطهی مقابل همان مقدمهای که بر کتاب منشور کورش بزرگ نوشته بود ــ کشاند.
آخرین برنامهای از انجمن افراز که او را دعوت کردم نشستی ویژه (سیزدهمین نشست) بر مجموعهنشستهای «سرشتِ فرمانروایی در ایرانِ» استاد مرتضی ثاقبفر در تابستان و پاییزِ ١٣٨۴ بود که خودش آن را پیشنهاد داده بود و در تالار نظامیگنجوی عکسهایی که او از موزهی ایران باستان گرفته بود نمایش داده شد با توضیحات خودش دربارهی آن اشیای تاریخی. در آن نشست نقدهای تندش بر مردم عادی را، که چگونه برخی آثار را تخریب میکنند و محوطههای تاریخی را غارت میکنند، به شدت پاسخ دادم و آن را نسبت به کاستیهای محرز و توان قانونی سازمانِ دولتی متولیاش و آموزشهایی که نظام رسمیِ آموزش و رسانههای همگانی میتوانند بدهند اما کوتاهی میکنند ناوارد دانستم، بهویژه با استناد به تلاشهای پدرِ دوستم ــ شادروان رشید کیخسروی پدر آرش، دوست وکیلم که او هم هموندِ انجمن بود ــ که در مجموعهکتابهای «دوران بیخبری» (دربارهی گنج زیویه) مستند شده بود که چگونه، قانونی و با امکانات حرفهای، غارتی انجام شد و سپس برایش داستانی ساختند که پسر چوپانی آن گنج را یافت و مردم غارتش کردند... زنهار دادم که چگونه با اطمینان مثلاً مورد جیرفت را حاصلِ غارتِ مردم میداند؟!
پس از آن، از دعوتِ او به انجمنمان پرهیز کردم. 👇
@IranianLook
Post #1126
536