ادامه:
بنابراین هیچ عجیب نیست که زیستشناسان اجتماعی در استفاده از نظریه تکاملی زیستشناختی برای تبیین رفتار انسانها تا این اندازه به تایید ذاتی بودن گرایشهای انسانی که عرف آنها را از مدتها قبل طبیعی تلقی کرده، تمایل داشته باشند (و این چیزی است که خشم فمنیستها و دیگر کسانی را که لوین، باورمندان به مغلطه «شیر بدون چربی» میخواند، برمیانگیزد). این دقیقا همان چیزی است که باید انتظار کشید. همچنین عجیب نیست که نظریه تکامل فرهنگی هایک، دستآخر کمابیش به گونهای امروزیشده از دفاع برک از سنت و تعصب به مثابه اندوخته دانش اجتماعی پدیدآمده در طول هزاران سال تجربه بشری بدل شود.
«تعصب»، از آن نوع که در عرف تجسم مییابد، نقشی مشابه آنچه را که قیمتها، به اعتقاد هایک، در اقتصاد بازار ایفا میکنند، بازی میکند. به همان سان که قیمتها به مثابه پیامهایی برای رفتار اقتصادی عقلانی عمل میکنند و مجموعه گستردهای از شرایط اقتصادی را که هرگز قادر به سنجش یا درکشان نبودیم، در یک واحد قابل مدیریت برای ما فشرده میکنند، تعمیمهای مبتنی بر عرف، قواعد تجربی و دیگر اجزای خرد عمومی نیز به همین سان، قرنها تجربه غنی انسانی را که در غیر این صورت دسترسی مستقیمی به آنها نداشتیم، در خود میگنجانند. این اجزای عرف و خرد عمومی دقیقا به این خاطر پا بر جا ماندهاند که این تجربه را در خود گنجاندهاند. در برابر، اگر (طبق تصور ترقیخواهان) حاوی خطا و اشتباه بودند، احتمالا سازوکار تکامل فرهنگی انتخاب طبیعی، آنها را مدتها پیش کنار زده بود.
از این رو برداشت هایک به ما نشان میدهد که وقتی به اخلاق و به طور کلی به مسائل عملی دلمشغولیم، دقیقا احترام به سنت و عرف است که عقلانی است و غیرعقلانی، خصومتی است که خردگرایان بهاصطلاح روشنفکر با این دو دارند و دلیل این نکته را نیز به ما میگوید. به همان سان که برنامهریز اقتصادی سوسیالیست به هیچ رو نمیتواند دانش موجود در قیمتهای تعیینشده توسط بازار را انباشت کند (چندان که مدعیان برنامهریزی در کشورهای بلوک شرق نوعا مجبور بودهاند که برای تعیین قیمت در کشورهای خود بر اطلاعات مربوط به قیمتها در غرب سرمایهداری تکیه کنند)، حامیان سنتستیز ساخت یک مجموعه «اصول اخلاقی جدید» که به ادعای آنها عقلانیتر است، ابدا نمیتوانند از دانش مربوط به حقایق ظریف سرشت انسان و محیط اجتماعیای که برای ساخت چنین مجموعهای ضروری است (دانشی که در خود اخلاق سنتی تجسم یافته)، برخوردار باشند.
همچنان که درباره برنامهریز سوسیالیستی دیدیم، به این خاطر است که افراد ضدسنت دست آخر به چیزی میرسند که فرق چندانی با یک گونه اعوجاج یافته و کمتر کارآمد از آنچه مدعی جایگزینیاش هستند، ندارد (مثلا به جای هنجارهای تشریفاتی ظریفی که آرمان «رفتار مانند یک اصیلزاده» با خود میآورد، به قانونگذاری ناشیانه و ظالمانه پیرامون آزار جنسی میرسند) و نیز چنانکه تاکنون دریافتهایم، به این خاطر است که خردگراها وقتی دستآخر درمییابند که نظام اخلاقیشان عملا بنیان بهتری در قیاس با نظام اخلاقی سنتگراها که تمسخرش میکنند، ندارد (و به واقع، همان طور که دیدهایم و البته عقلگراها نوعا از پذیرش آن سر باز میزنند، نظام اخلاقی آنها بنیان بسیار ضعیفتری در قیاس با نظام سنتگراها دارد)، غالبا گفتههایی نامعقول و بیمنطق بر زبان میرانند.
پادزهر این نگرش استوار بر دوگانه عقلگرا – غیرعقلگرا، بال و پر دادن به یک نگرش بسیار متفاوت دیگر یعنی فروتنی محض است که سنت و عرف از دیرباز بر آن تاکید کردهاند. انسان فرهیخته مدرن ترقیخواه از اینکه (بعد از یک بررسی معمولا سطحی) دلیلی در دفاع از یک نهاد سنتی نمییابد، نتیجه میگیرد که چنین دلیلی اصلا وجود ندارد. او در عوض باید توجه کند با نظر به دیرپایی و پیچیدگی نهادهایی از این دست، شاید دلیلی که در پیاش میگردد، چنان پیچیده است که فهم محدود و تعلیمندیده او (یا هر کس دیگری) نتواند آن را تند و ساده دریابد.
🔹@Iranian_right_wing