بحث درباره شکاف بهرهوری میان اروپا و آمریکا 3⃣
مهراب کیارسی
کروگمن در پاسخ خود اهمیت نوآوری یا موفقیت چشمگیر شرکتهای فناوری آمریکایی را انکار نمیکند. بلکه استدلال میکند که منتقدانش در واقع موضوع بحث را تغییر دادهاند. به نظر او، خودش درباره سطح زندگی و رفاه اقتصادی صحبت میکرد، در حالی که آغیون و همکارانش عمدتاً درباره نوآوری و رهبری فناوری بحث میکنند. این دو موضوع به هم مرتبطاند، اما یکسان نیستند.
کروگمن همچنان معتقد است که اگر پرسش اصلی این باشد که شهروندان عادی چگونه زندگی میکنند، PPP مناسبترین معیار است. از آنجا که اروپاییها کالاها و خدمات را در بازارهای اروپایی و با قیمتهای اروپایی خریداری میکنند، شاخصهای تعدیلشده با PPP تصویر بهتری از امکانات مصرفی و رفاه مادی ارائه میدهند. از این منظر، اروپا بسیار نزدیکتر از آن چیزی است که بسیاری ادعا میکنند.
او همچنین استدلال میکند که سودآوری فوقالعاده برخی شرکتهای فناوری آمریکایی لزوماً به بهبود متناسب سطح زندگی مردم عادی منجر نمیشود. ممکن است منافع نوآوری عمدتاً نصیب سهامداران، بنیانگذاران و نیروی کار بسیار ماهر شود، در حالی که شاخصهای گستردهتر رفاه تنها تفاوتی محدود میان آمریکا و اروپا نشان میدهند.
بنابراین، کروگمن این ایده را رد میکند که موفقیت اروپا باید صرفاً بر اساس توانایی آن در ایجاد شرکتهایی مشابه اپل، مایکروسافت، انویدیا یا گوگل سنجیده شود. او معتقد است یک جامعه میتواند بدون سلطه بر فناوریهای مرزی نیز از سطح زندگی بالایی برخوردار باشد. به نظر او، بسیاری از بحثها درباره افول اروپا بهطور ضمنی فرض میکنند که رهبری نوآوری و رفاه اجتماعی یک چیز هستند، در حالی که چنین نیست.
با این حال، کروگمن ادعا نمیکند که اروپا هیچ چالش اقتصادی ندارد. او صرفاً معتقد است که ابعاد مشکل بزرگتر از واقعیت جلوه داده شده و باید میان رهبری فناوری، بهرهوری اندازهگیریشده، GDP و سطح زندگی تمایز قائل شد.
در هسته اصلی، اختلاف میان دو طرف صرفاً تجربی نیست، بلکه مفهومی است.
کروگمن میپرسد: «شهروندان عادی اروپا در مقایسه با شهروندان عادی آمریکا تا چه اندازه وضعیت بهتری یا بدتری دارند؟» برای پاسخ به این پرسش، او بر قدرت خرید، امکانات مصرفی، اوقات فراغت، نابرابری و پیامدهای اجتماعی تأکید میکند و نتیجه میگیرد که اروپا بسیار نزدیکتر از آن چیزی است که روایتهای رایج بیان میکنند.
در مقابل، آغیون، برژو و گاریکانو میپرسند: «اروپا تا چه اندازه در ایجاد نوآوری، رشد بهرهوری و فعالیتهای اقتصادی مرزی موفق بوده است؟» برای پاسخ به این پرسش، آنها بر شاخصهای بهرهوری مبتنی بر تولید، رهبری فناوری، ایجاد شرکتهای جدید و ظرفیت رشد بلندمدت تمرکز میکنند و نتیجه میگیرند که اروپا بهطور قابلتوجهی از آمریکا عقب افتاده است.
بنابراین، این بحث تا حدی درباره واقعیتها و نحوه اندازهگیری آنهاست، اما در عین حال درباره این نیز هست که اقتصاددانان هنگام ارزیابی موفقیت اقتصادی باید چه چیزهایی را مهم بدانند.
مداخله برد دلانگدیدگاه برد دلانگ (Brad DeLong) قابل توجه است، زیرا او در مجموع با تردید کروگمن نسبت به روایتهای سادهانگارانه افول اروپا همدلی دارد (که چیز عجیبی نیست او در ۹۹.۹۹٪ مواقع با کروگمن موافق است!)، اما در عین حال بخشی از نگرانیهای ABG را نیز معتبر میداند.
دلانگ استدلال میکند که پرسش اصلی صرفاً این نیست که آیا اروپا امروز از سطح زندگی بالایی برخوردار است یا نه. اروپا بدون تردید همچنان ثروتمند است. پرسش مهمتر این است که چه کسانی از انقلابهای فناوری آینده بهره خواهند برد و منافع ناشی از نوآوری در کجا متمرکز خواهد شد. اگر نسلهای بعدی فناوریهای تحولآفرین عمدتاً در آمریکا شکل بگیرند، آمریکا ممکن است سهم بیشتری از سودها، قدرت بازار و مزیتهای راهبردی ناشی از آنها را به دست آورد. این موضوع میتواند در نهایت پیامدهای مهمی برای قدرت اقتصادی نسبی و رشد اقتصادی داشته باشد.
در عین حال، دلانگ هشدار میدهد که نباید سلطه فناوری را با موفقیت اجتماعی یکسان دانست. او همانند کروگمن میپذیرد که جوامع مختلف میتوانند انتخابهای متفاوتی درباره اوقات فراغت، تأمین اجتماعی، نابرابری و کالاهای عمومی داشته باشند. مدل اروپایی ممکن است شامل مبادلههایی (trade-offs) باشد که بسیاری از شهروندان آن را آگاهانه میپذیرند. بنابراین GDP پایینتر یا تعداد کمتر شرکتهای فناوری بزرگ لزوماً به معنای شکست سیاستی نیست.
✅ انجمن اقتصاددانان ایران
@IR_Economists_A