بیاد استاد یلدای بزرگبه قلم دکتر غلامحسین امیری، متخصص بیماری های عفونیاز صدای سخن دوست ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند.
سه سال گذشت!!!
گویی همین دیروز بود!؟ صبح روز پنج شنبه ۳۰/ آذر ۹۶. بیقرار بودم. فکر کردم خوبه یکبار دیگر ببینمش. با نگرانی بسوی بخش آی سی یو بیمارستان دی رفتم. در هم تکیده و بیقرار با چشمانی پوینده.
نگاه استاد باچهره دوست داشتنی ،غرق در تلاش برای تحمل تنگی نفس بسویم چرخید. دستان نازنین و پر مهرش را بطرفم دراز کرد، آنرا بوسیدم ومیدانستم که این آخرین شانس و فرصت برای با او بودن است. چه وداع سختی بود. طی این سه سال حتی شهامت دو باره بیاد آوردنش راهم نداشتم.
استاد یلدا
نمونه کم نظیریک معلم عاشق بود. عشق به خردو اندیشه ورزی برای کمک به انسانهای نیازمند. او در این راه آنقدر باورمند بودکه دانش و موفقیتهای شاگردانش شاید بیشترین خوشحالی و رضایتمندی را برایش بارمغان میاورد. .
اندیشه ناب ،دانش علمی اجتماعی فلسفی وادبی او و عشق به آموختن و آموزش از وی استادی متعهد و بی بدیل ساخته بود. استاد طب و اخلاق پزشکی.
همواره وقت خودرا مثل یک دانشجویی که برای امتحان آماده میشود صرف آموختن خویش میکرد. درحالیکه هیچ زمان دچار خویش باوری ،غرور و خودپرستی ، تعصب ، یکسو یه نگری ،نا امیدی و انفعال نشد.
بهمه شاگردان و همکارانش نگاهی انسانی و صمیمانه داشت. به بیماران و مردم با تنوع افکار ،عقیده، سطح اقتصادی اجتماعی متفاوت ، احترامی خالصانه داشت.
رشد و موفقیت دیگران حالش را خوب میکرد و چهره اش را شاد. خاطرات دیدن چهره شاد اورا بیشتر درزمانهایی دارم که شاهد موفقیت ، بحث علمی خوب ویا تشخیص خوب توسط شاگردانش بود. به وجد میامد.
استاد در اوج عصبانیت نسبت به یک خطای پزشکی ،ویا در برخورد با پاره ای کج فهمی ها و یا بدرفتاریهاوکم کاری ها، کمتر پیش میامد که بطور مستقیم کسی را مورد انتقاد یا سرزنش قرار دهد. در اینگونه موارد غالبا خودش را مخاطب قرار میداد و تکیه کلامش نام مبارک خودشان بود. بخودش نهیب میزد: دراین حالت واقعا من نگران سلامتش میشدم. یعنی کارد باستخوانش رسیده!. ولی بازهم حاضر نبود کسی را تحقیر کند یا کسی را بیازارد.
استاد یلدا انسانی فرا ایدیولوژیک بود.او انسانها را بر مبنای باورهای ایدیولوژیک تقسیم بندی نمیکرد.ولی، به عملکرد آنان حساس بود. شاید قالب های ایدیولژیک با معیارهای آزاد اندیشانه و خردورزانه اش سازگاری نداشت.
او استادی نوگرا و نواندیش ،انسانی خرد ورز و متعهد بود. متعهد به انسان و انسانیت. استاد خود را همیشه شاگرد مکتب انسانیت میشمرد. او در این راه آنقدر باورمندبود که خود نماد آن گشته بود. (نماد انسانیت ).
استاد، اگرچه عاشق زندگی بود و به مظاهر زیبای آن توجه ویژه داشت ولی هرگز برای رسیدن به آن اصل زندگی را هدر نداد. اصل زندگی برای وی،تلاش برای تربیت پزشکان با سواد و با اخلاق ومتعهد ودستیابی به تامین سلامت وخشنودی بیماران و رهایی انسان بود.
رهایی از عفریت بی سوادی ،نادانی و جهالت ، بیمهری و خشونت ، بی انگیزگی ، نامتعهد بودن، ناسپاسی و حق ناشناسی و ازهمه بدتر بی عدالتی
یلدا ها تک ستارگان تابان و روشنی بخش آسمان تیره این دیارند. ستارگانی که ریشه در این سرزمین تشنه دارند و دل بمردم آن. آنان مشعل دار دنیای تاریک ما هستند. با مرگشان تمام نمی شوند. جسمشان در خاک میشود اما یاد و خاطرات و آموزه های آنان، همیشه روشنگر ،انرژی بخش و راهنمای ما خواهد ماند.ما در مشگلات روز مره مان از یاد آوری آموزه های آنان راه حل میجوییم . با ذکر گفته ها و خاطرات استاد ،ارزش های اخلاقی ،علمی وانسانی او را به فرزندان و همکاران جوان خود انتقال داده و استمرار میبخشیم.
بشریت در هر زمانی نیازمند داشتن الگو و اسطوره است. انسانهای نابی که مقام انسان و انسانیت را ارتقا میدهند.
یلدای امسال و هر سالمان را با یاداستاد یلدای بزرگ صفا می بخشیم. خاطرات و یادش را گرامی میدارم.
۳۰ آذرماه ۱۳۹۹خورشیدی
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf