کانال اطلاع رسانی انجمن علمی مطالعات صلح ایران
ipsan.ir
peace_association93@yahoo.com
instagram.com/ipsan.ir
تماس برای عضویت:
peaceassociation58@yahoo.com
Post #7093
695
https://B2n.ir/kn8384
ساخت سپری روایی برای کودکان در زمانهی جنگهای واقعی و مجازی
دکتر علی شاکر
مدیر گروه صلح و رسانهی انجمن علمی مطالعات صلح ایرانی
شاید فیلم «زندگی زیباست» را دیده باشید. پدری به همراه پسر کوچکش در یکی از مخوفترین اردوگاههای مرگ تاریخ اسیر است. اما پسرک، هرگز وحشت آنجا را نمیبیند. چرا؟ چون پدرش تبدیل به راوی یک داستان جدید میشود. او واقعیت را انکار نمیکند، او واقعیت را برای فرزندش ترجمه میکند.
قصه اینگونه پیش میرود که اردوگاه کار اجباری، یک بازی بزرگ است با جایزهای شگفتانگیز؛ یک تانک واقعی! نگهبانان عصبانی، داورهای سختگیر بازی هستند و گرسنگی و سختیها، امتیازاتی هستند که باید جمع کرد. آن پدر، با ساختن یک روایت جایگزین، سپری به دور روان فرزندش کشید و روح او را نجات داد.
امروز، همهی ما پدر و مادرها به نوعی در آن اردوگاه زندگی میکنیم. اردوگاهی به وسعت جهان که اخبار جنگ، بیعدالتی و آشوب، ۲۴ ساعته از دیوارهایش عبور میکند و وارد خانههای ما میشود. وظیفهی ما، به عنوان پدر و مادر، دقیقا شبیه همان پدر است: ما باید راوی اصلی داستان برای فرزندانمان باشیم.
این به معنای دروغ گفتن یا نادیده گرفتن سازوکارهای قدرت و بیعدالتی در جهان نیست. این به معنای آن است که قبل از آنکه یک روایتگر بیرحم در تلویزیون یا یک الگوریتم خشمگین در شبکههای اجتماعی، دنیا را برای کودک ما تعریف کند، این ما باشیم که قاب داستان را میسازیم.
اولین ضربهای که این اخبار به کودک میزند، شکستن حس امنیت اوست. اضطرابش را شاید در کلمات نگوید، اما در کابوسهای شبانهاش یا پرخاشگریهای بیدلیلش نشان میدهد. خطر بزرگتر، شکلگیری تفکر «ما در برابر آنان» است. تفکری که بذر نفرت را در ذهنی که باید باغچهی همدلی باشد، میکارد.
https://t.me/ipsan
ساخت سپری روایی برای کودکان در زمانهی جنگهای واقعی و مجازی
دکتر علی شاکر
مدیر گروه صلح و رسانهی انجمن علمی مطالعات صلح ایرانی
شاید فیلم «زندگی زیباست» را دیده باشید. پدری به همراه پسر کوچکش در یکی از مخوفترین اردوگاههای مرگ تاریخ اسیر است. اما پسرک، هرگز وحشت آنجا را نمیبیند. چرا؟ چون پدرش تبدیل به راوی یک داستان جدید میشود. او واقعیت را انکار نمیکند، او واقعیت را برای فرزندش ترجمه میکند.
قصه اینگونه پیش میرود که اردوگاه کار اجباری، یک بازی بزرگ است با جایزهای شگفتانگیز؛ یک تانک واقعی! نگهبانان عصبانی، داورهای سختگیر بازی هستند و گرسنگی و سختیها، امتیازاتی هستند که باید جمع کرد. آن پدر، با ساختن یک روایت جایگزین، سپری به دور روان فرزندش کشید و روح او را نجات داد.
امروز، همهی ما پدر و مادرها به نوعی در آن اردوگاه زندگی میکنیم. اردوگاهی به وسعت جهان که اخبار جنگ، بیعدالتی و آشوب، ۲۴ ساعته از دیوارهایش عبور میکند و وارد خانههای ما میشود. وظیفهی ما، به عنوان پدر و مادر، دقیقا شبیه همان پدر است: ما باید راوی اصلی داستان برای فرزندانمان باشیم.
این به معنای دروغ گفتن یا نادیده گرفتن سازوکارهای قدرت و بیعدالتی در جهان نیست. این به معنای آن است که قبل از آنکه یک روایتگر بیرحم در تلویزیون یا یک الگوریتم خشمگین در شبکههای اجتماعی، دنیا را برای کودک ما تعریف کند، این ما باشیم که قاب داستان را میسازیم.
اولین ضربهای که این اخبار به کودک میزند، شکستن حس امنیت اوست. اضطرابش را شاید در کلمات نگوید، اما در کابوسهای شبانهاش یا پرخاشگریهای بیدلیلش نشان میدهد. خطر بزرگتر، شکلگیری تفکر «ما در برابر آنان» است. تفکری که بذر نفرت را در ذهنی که باید باغچهی همدلی باشد، میکارد.
https://t.me/ipsan





