♦️
روایت حال و روز آموزش پزشکی از نگاه یک دانشجوی دغدغهمند
در سالهای اخیر یکی از اتفاقات مهم در نظام آموزش علوم پزشکی، #افزایش_ظرفیت پذیرش دانشجو بوده است؛ افزایشی که در بسیاری از دانشگاهها با رشد قابلتوجه جمعیت دانشجویی همراه شد، اما متأسفانه توسعه زیرساختهای مورد نیاز با همان سرعت و تناسب پیش نرفت.
ظرفیت یک دانشگاه فقط به تعداد صندلیهای کلاس و تعداد دانشجویان محدود نمیشود. پشت هر دانشجو، مجموعهای از زیرساختهای آموزشی، بالینی، رفاهی و انسانی قرار دارد که باید متناسب با آن توسعه یابد. استاد یکی از مهمترین اجزای این زنجیره است؛ چرا که کیفیت آموزش پزشکی بدون حضور کافی و مؤثر اعضای هیئت علمی معنا پیدا نمیکند.
آنچه امروز در برخی دانشگاههای علوم پزشکی شاهد آن هستیم، #فاصلهای میان ظرفیت اسمی و ظرفیت واقعی آموزش دانشجو است؛ فاصلهای که شاید در آمارها بهسادگی دیده نشود، اما
برای دانشجویی که هر روز در کلاس، آزمایشگاه یا بیمارستان حضور دارد، کاملاً ملموس است.به عنوان یک دانشجوی علوم پزشکی، چند مورد از این مسائل بیش از همه ذهنم را درگیر کرده است:
۱.
کمبود اعضای هیئت علمی تخصصی؛ مسئلهای جدیتر از یک کمبود آماریدر برخی گروههای آموزشی علوم پایه و بالینی، بهویژه در دانشگاههای مناطق کمبرخوردار، همچنان با کمبود اعضای هیئت علمی متخصص مواجهیم.
این کمبود وقتی جدیتر میشود که در کنار افزایش تعداد دانشجویان قرار گیرد. وقتی تعداد دانشجو چند برابر میشود اما تعداد استادان تقریباً ثابت میماند، ساختار آموزشی قبلی ناگزیر باید بار بسیار بیشتری را تحمل کند.
نتیجه طبیعی این وضعیت، افزایش فشار بر استادان، کاهش فرصت تعامل استاد و دانشجو، شلوغتر شدن محیطهای آموزشی و در برخی موارد محدود شدن فرصت یادگیری است. در آموزش پزشکی این موضوع اهمیت دوچندانی دارد. دانشجو فقط به یک مدرس برای ارائه محتوا نیاز ندارد؛
به استادی نیاز دارد که سؤال او را بشنود، خطایش را اصلاح کند، تجربه خود را منتقل کند و در محیط بالینی مسیر درست تصمیمگیری را نشان دهد. وقتی تعداد دانشجویان زیاد میشود اما تعداد استادان تخصصی متناسب با آن افزایش نمییابد، بخشی از این کیفیت قربانی کمبود منابع انسانی میشود.
۲.
تعداد هیئت علمی در آمار با ظرفیت واقعی آموزشی یکسان نیست
نکته دیگری که باید صریحتر دربارهاش صحبت شود، تفاوت میان «تعداد اعضای هیئت علمی» و «تعداد اعضای هیئت علمی فعال در آموزش» است. پژوهش اهمیت زیادی دارد و حضور اعضای هیئت علمی پژوهشی ظرفیتی ارزشمند است. اما وقتی میخواهیم ظرفیت آموزشی دانشگاه را بسنجیم،
آیا میتوان صرفاً با شمارش اعضای هیئت علمی درباره توان آموزشی آن قضاوت کرد؟ممکن است دانشگاهی در آمار تعداد قابلتوجهی عضو هیئت علمی داشته باشد، اما بخشی از آنها اساساً در آموزش مستقیم دانشجویان حضور نداشته باشند. دانشجو با «تعداد ثبتشده اعضای هیئت علمی» آموزش نمیبیند؛ با استادی که در کلاس، آزمایشگاه، درمانگاه و بخش بالینی حضور دارد آموزش میبیند. بنابراین اگر قرار است ظرفیت آموزشی دانشگاهها ارزیابی شود، باید بیش از گذشته به ظرفیت واقعی و مؤثر آموزشی توجه کنیم، نه صرفاً به اعداد و عناوینی که روی کاغذ وجود دارند.
۳.
افزایش بار آموزشی و ضرورت جوانگراییموضوع دیگری که نمیتوان از آن عبور کرد،
وضعیت سنی و ترکیب نسلهای مختلف اعضای هیئت علمی است. این مسئله به هیچوجه به معنای نادیده گرفتن استادان باسابقه نیست. تجربه این استادان یکی از گرانبهاترین سرمایههای آموزش پزشکی است و انتقال آن به نسل بعد ضرورتی جدی است.
اما در کنار حفظ این سرمایه، باید پذیرفت که
ساختار هیئت علمی به جریان مستمر ورود نیروهای جوان، توانمند و باانگیزه نیاز دارد. نمیتوان سالها ظرفیت دانشجویی را افزایش داد و همچنان انتظار داشت همان ترکیب و تعداد اعضای هیئت علمی پاسخگوی تمام نیازهای آموزشی باشد. نسل جدید باید فرصت پیدا کند وارد دانشگاه شود، از تجربه استادان باسابقه بهره ببرد و بهتدریج بخشی از مسئولیت آموزش را بر عهده بگیرد. اگر امروز برای این موضوع برنامهریزی نشود، ممکن است در سالهای آینده با شکاف جدی میان نیاز آموزشی دانشگاهها و نیروی انسانی موجود مواجه شویم؛ شکافی که جبران آن به مراتبخ دشوارتر خواهد بود.
۴. مسئله فقط کمبود استاد نیست؛ مسئله کیفیت آموزش استشاید در نگاه اول کمبود هیئت علمی صرفاً یک مسئله اداری به نظر برسد، اما از منظر دانشجو آثار آن کاملاً آموزشی است.
وقتی یک استاد باید همزمان تعداد بسیار بیشتری از دانشجویان را آموزش دهد، فرصت کمتری برای ارتباط فردی، ارزیابی دقیق، آموزش عملی و انتقال تجربه باقی میماند. وقتی در یک گروه آموزشی استاد متخصص کافی وجود ندارد، بخشی از آموزش ممکن است تحت تأثیر قرار گیرد.
➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖➖
گروه علوم پزشکی :
t.me/oloom_pezeshkiha