مقالهی
(Confusion of Tongues)
از شاندور فرنزی
وقتی کودکی در محیطی رشد میکند که احساس امنیت ندارد، همیشه نمیتواند از آن محیط فاصله بگیرد یا در برابرش مقاومت کند.
گاهی تنها راه بقا این است که خودش را تغییر بدهد.
یاد میگیرد حال دیگران را از روی کوچکترین نشانهها بخواند؛
بفهمد چه چیزی مادر، پدر یا فرد آسیبزننده را عصبانی میکند؛
چه زمانی باید سکوت کند؛
چطور رفتار کند که دوباره طرد، تنبیه یا آسیب نبیند.
فرنزی این واکنش را در چارچوب واکنش اوتوپلاستیک به تروما توضیح میدهد و در تروماهای شدید کودکی، از امکان همانندسازی با پرخاشگر (Identification with the Aggressor) صحبت میکند.
کودکی که بارها مجبور شده مراقب احساسات دیگران باشد، ممکن است بعدها هم در روابطش بیش از حد مراقب باشد:
«نکنه ناراحتش کردم؟»
«نکنه از من دلخور شده؟»
«چطور رفتار کنم که ترکم نکنه؟»
«شاید تقصیر من بود…»
گاهی چیزی که در بزرگسالی به شکل اضطراب، احساس گناه، people pleasing، ناتوانی در نه گفتن، ترس از طرد شدن یا حساسیت شدید به حال دیگران دیده میشود، ریشههایی در تجربههای رابطهای دوران کودکی دارد.
و اینجاست که مفهوم Traumatic Progression فرنزی مهم میشود.
بعضی کودکان واقعاً «زود بالغ» نمیشوند؛
آنها زود مجبور میشوند بالغ به نظر برسند.
اگر همیشه احساس میکنی باید حال دیگران را مدیریت کنی، مدام مراقب واکنش اطرافیانت هستی یا حتی در رابطه با آدمهای نزدیک هم نمیتوانی خودت باشی، شاید بد نباشد کمی بیشتر به این سؤال فکر کنی:
«من واقعاً اینطورم، یا زمانی یاد گرفتم اینطور باشم تا در رابطه و محیط اطرافم امن بمانم؟»
رواندرمانی تحلیلی میتواند فضایی باشد برای فهمیدن همین الگوها؛ نه فقط اینکه «چرا اینطور شدهام»، بلکه اینکه این شیوهی بودن، زمانی قرار بوده از چه چیزی از من محافظت کند.
حانیه سهیل | رواندرمانگر تحلیلی