📌ازدواج یک مسأله باز است!
لکان در سمینارسوم در بحثی درباره ازدواج به نکته ای مهم اشاره میکند؛ ما نمیتوانیم درباره ازدواج یک نظر قطعی بدهیم چون ازدواج یک مسئله باز است!
این حرف فقط به این معنا نیست که اطلاعات ما درباره آینده کم است، مسئله عمیق تر است؛ هیچ دانش نهایی و تضمین شده ای وجود ندارد که از پیش به ما بگوید این آدم، آدم درست است یا این ازدواج حتماً موفق خواهد شد. اما انسان اغلب از دیگری همین تضمین را میخواهد.
فرض کنید زنی برای تصمیم گیری درباره ازدواج به روانکاو مراجعه میکند، رابطه اش بد نیست، حتی میگوید طرف مقابل را دوست دارد و از بسیاری جهات با او احساس امنیت میکند، اما مرتب میپرسد؛ از کجا بفهمم انتخابم درست است؟! در جلسات بعد هر بار شکل سؤال تغییر میکند؛ اگر بعداً کسی را بیشتر دوست داشتم چه؟! اگر بعد از ازدواج بفهمم اشتباه کرده ام چه؟! شما اگر جای من بودید ازدواج میکردید؟!
ممکن است روانکاو وسوسه شود که بر اساس اطلاعاتی که از رابطه دارد نظر بدهد. اما دقیقاً اینجا مسئله لکانی آغاز میشود. او از روانکاو فقط اطلاعات نمیخواهد، میخواهد دیگری جایگاهی داشته باشد که بتواند انتخاب او را تضمین کند. اگر روانکاو بگوید بله، ازدواج کن، شاید اضطراب برای مدتی کم شود. اما بعد سؤال دیگری میآید؛ از کجا مطمئنید؟! چون مشکل فقط پاسخ نبود، مشکل این بود که فرد میخواست پیش از انتخاب، تضمین انتخاب را داشته باشد.
اینجاست که بیت بیدل به میان می آید:
در دشتِ توهم جهتی نیست معین
ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟!
بیدل نمیگوید چون جهت مشخصی نداریم پس گم شده ایم، سؤال او یک قدم عقب تر میرود؛ ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟! چرا باید حتماً پیش از حرکت بدانیم در جای درست قرار داریم؟!
در بسیاری از موقعیت های زندگی ما از دیگری میخواهیم چیزی را برایمان قطعی کند که اساساً قطعی شدنی نیست؛ میخواهیم کسی بگوید این همان آدم است، این همان رابطه است، این همان شغل است، این همان تصمیمی است که نباید از آن پشیمان شویم. اما در منطق روانکاوی، دیگری بزرگ چنین ضمانتی ندارد. بنابراین؛ شاید مسئله روانکاوی این نباشد که به فرد کمک کنیم بالاخره بفهمد کدام انتخاب درست است! گاهی مسئله مهمتر این است که ببینیم چرا او برای انتخاب کردن به "تضمین دیگری" نیاز دارد.
در مورد آن زن سؤال میتواند از؛ آیا با این مرد ازدواج کنم؟! به این تغییر کند؛ چه چیزی باعث میشود نتوانی انتخاب کنی، مگر اینکه کسی پیشاپیش درست بودن انتخابت را تضمین کند؟! اینجا دیگر روانکاو تصمیم را به جای او نمیگیرد. اتفاقاً او را با چیزی رو به رو میکند که هیچ پاسخ قطعی ای برایش وجود ندارد؛ اینکه انتخاب کردن همیشه با مقداری ندانستن خطر و مسئولیت همراه است.
و شاید معنای باز بودن همین باشد. مسئله ای که واقعاً باز است، مسئله ای نیست که هنوز جوابش را پیدا نکرده ایم، مسئله ای است که پاسخ نهایی و تضمین شده ای برای آن وجود ندارد. شاید به همین دلیل پرسش بیدل این قدر به این بحث نزدیک میشود؛ ما را چه ضرور است بدانیم کجاییم؟! شاید سؤال اصلی همیشه این نباشد که کجا هستم؟! گاهی سؤال مهمتر این است؛ چرا این قدر ضروری است که حتماً بدانم کجا هستم؟!
✍ هاشم نورالهی
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام