روانکاوی با هر بیمار ما را ناگزیر در موقعیتی قرار میدهد که قبلاً هرگز آن را تجربه نکرده ایم و در نتیجه ما را ملزم به داشتن شخصیتی وسیعتر از آنی میکند که با خود به جلسه تحلیلی آورده ایم. این مسأله در مورد همۀ تحلیلها صدق میکند؛ هیچ تحلیلی «ساده» یا «سرراست» نیست.
بازسازی مفهوم همانندسازی فرافکنانه به مثابۀ فرایندی درون فردی/بین فردی در نوشته های بیون و رزنفلد، نشان میدهد که؛ در چنین موقعیتهای تحلیلی جدید و آشفته تحلیلگر نیازمند فرد دیگری است تا به او کمک کند که به آنچه برایش غیرقابل تفکر است فکر کند. آن فرد دیگر در بیشتر مواقع بیمار است، اما میتواند ناظر بالینی، همکار، استاد گروه مشاوره و ... نیز باشد.
در مفهوم تفکر بیناذهنی این ایده نهفته است که در طول زندگی هر فرد «حداقل به دو نفر نیاز است تا یک فرد ساخته شود» (بیون (۱۹۸۷). برای اینکه نوزاد بتواند به «وضعیت واحد» دست یابد، به یک مادر و فرزند نیاز است (وینیکات، ۱۹۸۵).
برای اینکه کودک اُدیپی سالمی داشته باشیم، به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و فرزند نیاز است؛ به سه فرد یعنی؛ مادر، پدر و نوجوان نیاز است تا جوان بالغی شکل گیرد؛ به دو فرد بالغ جوان نیاز است تا بتوانند فضای روان شناختی را ایجاد کنند که زوجی را بسازد که امکان باروری (هم به صورت واقعی و هم به صورت استعاری) دارند؛ به ترکیبی از یک خانوادۀ جوان و خانواده پیر (مادربزرگ، پدربزرگ مادر، پدر و فرزند) نیاز است تا شرایطی فراهم شود که پذیرش و استفاده خلاق از تجربۀ پیر شدن و مرگ پدربزرگ و مادربزرگ به طور سازنده ای امکان پذیر باشد یا آن را تسهیل کند (لئووالد، ۱۹۷۹).
در باب روانکاو شدن | تامس آگدن
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام