دلبستگی، مسیر پیوند جویی با ابژه از بدو تولد تا زمان مرگ انسان را ترسیم میکند.
از نظر بالبی، نوزادِ ضعیف، برای بقای خویش به شدت به ابژه دلبستگی (مادر)/مراقب وابسته است. نوازدی که در واکنش به صدای بلند میترسد، به دنبال ابژه دلبستگی اش میگردد؛ گریه کردن، چسبیدن و در آغوش دیگری خود را جا دادن و... نمود "امنیت جویی نوزاد" است؛ «من ترسیده ام، احساس خطر کرده ام، مرا در آغوش بگیر و از من محافظت کن!».
اگر ابژه دلبستگی نوزاد، رفتاری سرد، بی تفاوت و طرد کننده از خود نشان دهد و یا رفتاری در ظاهر پاسخگو اما در باطن طرد کننده (مادر نوزاد را در آغوش میگیرد، به او شیر میدهد و...، اما با عصبانیت از نوزاد و یا دیگران و ... ) از خود بروز دهد، نوزاد در پاسخ به سوال؛ آیا من دوست داشتنی هستم؟! آیا دیگری برای من امن و قابل اتکا است؟! آیا دنیا برای من امن است؟!پاسخی پایدار دریافت نمیکند و لذا از درونی کردن یک ابژه دلبستگی امن محروم و دلبستگی ناایمن میشود.
اما اگر مراقب، به موقع و مناسب حضور داشته باشد و با حساسیت به ترس نوزاد پاسخ دهد (درحالیکه خود آرام است، هیجاناتش را مدیریت کرده، او را در آغوش بگیرد و آرام کند)، نوزاد یاد میگیرد که «مراقب من قابل اتکا و امن است». یک ابژه دلبستگی امن درونی و دلبستگی ایمن میشود.
در بزرگسالی و در میانه تجربه بحران، فقدان و... نزدیک شدن، پیوند جویی، چسبیدن و میل به در آغوش گرفته شدن/گرفتن دیگری، نمودی از فعال شدن سیستم دلبستگی و امنیت جویی انسان است. امنیت جویی که ریشه در همین روابط ابتدایی نوزاد با مادر دارد.
کانال تلگرام|مشاوره و رواندرمانی|اینستاگرام
Post #4189
1.54K