آیا خالی تر از یک قوطی فلزیم یا نه؟ نور خورشید پاییزی به داخل اتاق میتابه و من به این فکر میکنم که چقدر دیگه عمر میکنم و چقدر دیگه باید کارایی که دوست ندارمو بکنم.
با بزرگتر ها که حرف میزنم با پوزخند احمقانه جواب میدن زندگی همینه و باید برای بدترش آماده شی.
آیا خالی تر از یک قوطی کبریت استفاده شده هستم یا نه؟
از کنار پارک لاله رد میشم و دیگه حسی به دراز کشیدن رو چمناش ندارم، تا به خودم میام میبینم باید برم و وقتی برای رویا پردازی نیست.
داخل اسنپ به این فکر میکنم چقدر دیگه مونده تا برسم سرکار، سرکار به این فکر میکنم چقدر دیگه مونده تا تایم ناهار شه.
کی قراره ترافیک صبح تموم شه؟
آیا خالی تر از یک کنسرو لوبیای خورده شده هستم یا نه؟
دیگه هیچ طرف بالشت راحت نیست و با چشمی به هم زدن صبح شده و باید ۲۱ ایستگاه قطارو رد کنم،
چرا تو مترو بجای کولر بخاری روشنه؟ چرا یک هفته دیگه گذشت و نشد کمیک یا نقاشی خاصی بکشم؟
آیا خالی تر یک اتاقم که ازش اسباب کشی شده یا نه؟
چقدر دیگه مونده برسم؟
دفترچه ای که لحظات خوب هرروز رو توش یادداشت میکردم رو انداختم ته کمد تا دیگه نبینمش…، چرا؟
چرا چند صفحه آخر اسکچبوکم انقدر دیر پر میشه؟
آیا خالی تر از یک قوطی فلزیم یا نه؟
Post #4043
272
- 💔 21
- ⚡ 8
- ❤ 2
- 👌 2