تا آن جا که عقل میگوید، نهادی مانند فرهنگستان در یک مملکتی باید مجمعی باشد از دانشمندان آن مملکت که دربارۀ مواریث زبانی و ادبی و فرهنگی مملکتشان تحقیقات اساسی کردهاند و حال سزاوار آنند که برای حفظ آن مواریث، که خود باید چیزی قابل توجّه باشد، کوشش کنند یا دربارۀ آیندۀ آن برنامهریزی. بنابراین، مثلاً یک خونساری یا گلپایگانی نمیآید بگوید من میخواهم فرهنگستان خونساری و گلپایگانی بزنم، چون مقداری متل و قصّه و لالایی از مادر و مادربزرگم شنیدهام. این خونساری اگر در لهجۀ خود و ادب شفاهی عامیانۀ آن تحقیقات دقیق اساسی کرده باشد، ممکن است سزاوار آن شود که روزی عضو فرهنگستان مملکت خود شود. به همین قیاس، اگر در ایالات متّحده جایی مانند فرهنگستان باشد، یک سرخپوست دانا به فرهنگ عامّۀ قومش را عضو فرهنگستان مفروض سرخپوستی نباید بکنند، بلکه اگر او فردی محقّق و دانشمند باشد و تحقیقات او در فرهنگ آن قوم واجد اهمّیّت بسزا باشد، ممکن است سزاوار عضویّت در نهادی مانند فرهنگستان مملکتش شود. پس شرط اوّل این است که اوّلاً میراثی قابل توجّه موجود باشد و ثانیاً کسانی باشند که بتوان عنوان محقّق و دانشمند بر آنها گذاشت.
اگر فرضاً در ایران ما کسانی مانند مرحوم دکتر زریاب و دکتر امین ریاحی یا دکتر منوچهر مرتضوی سزاوار میبودند که زمانی عضو فرهنگستان مملکت شوند یا مرحوم دکتر بهمن سرکاراتی زمانی عضو فرهنگستان مملکت بود، سببش نه آن بایست باشد که اینها مبلغی شعر و قصّه به زبان مادریشان از مادربزرگشان شنیده بودهاند، بلکه آن بایست باشد که اینها در وهلۀ اوّل دانشمند بودند و در ثانی دربارۀ میراث مکتوب بزرگ مملکتی به بزرگی مملکت ایران از جهات مختلف تحقیقات دقیق کردهاند. پس صلاحیت دارند که دربارۀ آیندۀ آن نیز طرف مشورت باشند و به علاوه به پاس آن خدمات عنوانی افتخاری نیز به دست آورند.
پس اوّلاً باید چیزی موجود باشد و ثانیاً باید بتوان کسانی را پیدا کرد که بتوان نام دانشمند و محقّق بر آنها نهاد، نه آنکه شماری جاعل باشند که شغل شاغلشان تحریف همه چیز است. فرهنگستان را که برای زبانهای دشت و بیابان درست نمیکنند؛ فرهنگستان متعلّق است به زبانهای پرورده که از گذشته استحقاق آن را پیدا کردهاند که زبان علم و ادب شوند و بنابراین میراثی از آنها از قرنها قبل، و در مورد فارسی به طور استثنایی در طیّ سه هزاره، بر جای مانده باشد. زبانی که سابقۀ ادب کتبی آن به صد سال نمیرسد و آن هم غالباً به تحریک غربیها برای پاره پاره کردن ممالک شرقی به کتابت درآمده، و باقی هر چه هست شفاهی است یا جعل است، در هیچ جای دنیا نمیآید بگوید من هم فرهنگستان میخواهم. هر زبانی برای خودش اهمّیّتی دارد، ولی یونانی و فارسی و سنسکریت و عربی و فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و این قبیل السنه را که از جهت علمی و ادبی سابقۀ قدیم و میراث پربار دارند البتّه نمیتوان با لهجۀ فلان دهات و بیشه و دشت مقایسه کرد، ولو اینکه آن بیشهها مثلاً در سرزمین هند باشند و وسعتی داشته باشند و مثلاً صد میلیون آدم هم در آنها زندگی کند.
Post #2754
18
Forwarded from یادداشتهای سید احمدرضا قائممقامی