دانشگاه کجاست؟ من سی و پنج سال پیش، سی و هفت یا چهل سال پیش، پاسخ این پرسش را تقریبا می دانستم یا چیزی شبیه به «دانشگاه» را تجربه کرده بودم. دانشگاه؛ عنوانِ وصفی یا اسم و قید مکان است؛ مثل کارگاه، بارگاه، عبادتگاه، ورزشگاه و حتی «جای گاه»، که ترکیب یک واژه و یک پسوند قید مکان و تقریباً مترادف همان واژه است و گاهی به منزلت افراد و اشخاص هم اشارتی دارد.
دانشگاه همان دانشجای است و آنچه به وضوح میدانم و در نخستین پژواک از آن در می یابم، حضور قاطع و بی جایگزین "دانش" در این عنوان و در این جای و گاه است. در سال های اخیر هیچ رغبتی ندارم که به دانشگاه یا مؤسسه های آموزش عالی پای بگذارم. اندکی از این نهادها هنوز اسم و شاید رسمی دارند و به خجستگی برخی دانشوران و دانایان پاییده و پایدار مانده اند، اما روح غالب بر دانشگاه ها در دوره های لیسانس (کارشناسی) و فوق لیسانس (کارشناسی ارشد) و حتی دکتری، سالهاست که اگر نمرده باشد، سخت فسرده و محتضر است.
دوران دشوار و عجیبی است. گویی دانشگاه بیماری نحیف و نزار است که از اغمایی دراز آهنگ برخاسته و حافظه اش درگیر صدها مشکل و گیر و گره ناگشودنی است.
چه شد که شیرازه دانش و دانشگاه، درس و مدرسه، آزمون و آموزش، سنجش و پژوهش، و دفتر و کتاب و قلم به این اقبال و روزگار دچار شد؟
سعدیا دیگر قلم پولاد دار
کاین سخن آتش به نی در می زند
به یاد دکتر دادبه👇
381044.jpg (1400×959) https://share.google/QZwoDHn2NtqVOxScK