💢چرا حال کرمانشاه، خوب نمیشود؟
🖋 محمدحامدپورجعفری
♦️اگر این استاندار برود و آن بیاید، اگر این شورا نباشد و...، اگر این نماینده نباشد و آن باشد، هزاران اگر و مگری که بارها شنیدهایم و دیدهایم! اما بازهم حال کرمانشاه بدتر و بدتر از قبل شده است.
♦️تا وقتی که شورای شهر بود، خبرهای ساخت و پایان کار پاساژهای بی پارکینگشان و استخدام رفقا و عشیرههای بیتناسبشان، را میدیدیم و میشنیدیم، حالا هم که نیستند، کل تقدیر شهر و شهرداری ارزانی نمایندهای شده است که جز آسفالت و پول و پروژه، چیز دیگری را نمیشناسد.
♦️حال استان هم دقیقاً مثل همان حال شهرداریست، هرکسی از هر جایی که بتواند سهم خود و اجداد و عشیره و قبیلهاش را از پیکره بیجان استان، میکَند.
♦️چیرگی منافع شخصی و قبیلهای و نفوذ در ساختارهای دیوانی و در نهایت قربانی کردن خیر عمومی در کرمانشاه، گویی از همان مورخه یک یک یک، همین بوده که بوده، مثلاً ناصرالدین شاه در خاطرات سفرش به عتبات میگوید:
"شب را در کرمانشاه بیتوته کردیم. جماعت کثیری آمده بودند به تظلمخواهی. گویا والیِ آنجا ظلم را از حد گذرانده بود. سرِ خُلق نبودیم.دادیم همه را مفصل با چوب زدند!"
یا مرحوم متین دفتری، وزیر دادگستری پهلوی اول که همان رییس قوه قضابیه آن زمان محسوب میشد نیز در خاطراتش میگوید:
"بار دیگر اخبار ناراحت کنندهای از غرب میرسید و از ضعف دادگاه جنایی کرمانشاه، شکایت میشد، که مثلا قاتلی را که راهزن بوده را فقط به یکسال حبس محکوم کردند، باز با عجله عازم کرمانشاه شدم، لدی الورود به عمارت دادگستری رفتم و در حضور قضات سخنرانی کردم و جداً تذکر دادم که امنیت کشور از وظایف دادگستریست!"
♦️حالا اگر خاطرات عضدالملک را هم بخوانیم بازهم چنین روایتهایی را از کرمانشاه کم ندارد!
گویی این شهر از همان دم احداث آنچنان میانهای با ساختارهای قانونی و مدنی نداشته است و هرکس که توانسته خر مراد خویش را به هرنحوی که خواسته در این استان و شهر، رانده است و به مقصد نیز رسیده است.
♦️یک عده روزنامهنگار یک لا قبا نیز چون من گاهی بودهاند، فقط داد و هوار کردهاند و هیچ از دستش برنیامده که نیامده در آخر هم از رو رفتهاند یا دق مرگ شدهاند و یا به سرزمین دیگر هجرت کردهاند که مبادا توقف بیجایش در این استان و ولایت، مزاحم کسب کاسبان آن مرز پرگهر و این شهر بیخبر شود.
♦️به هر روی آن چنان که آن والیان از این استان رفتهاند، این والیان نیز دیر یا زود خواهند رفت، اما آنچه که روشن است این است که اقبال توفیق این دیار آنچنان بسته به حال والیانش نبوده و نیست و ادبار را باید در خود مردمش به جستجو نشست، مردمی که سکوت را برای منافع و مطامع شخصی و قومیشان پیشه میکنند و حتی طبقه آگاهترشان نیز هم، در همراهی با مدیران منفعتجو، همراهاند و در قبال اندک جیفه و جیرهای مجیز میگویند و با این سیر و سلوک قطعاً و جبراً سرنوشت بهتری از امروز نخواهند داشت، تا بوده و هست نیز توأمان صدارات بر مصدر فلاکت و بیکاری و تورم در فساد اداری نیز کامرانی خواهند کرد و مقام قهرمانی کشور را حتی با نائب قهرمانی نیر هم عوض نخواهند کرد.
♦️اگر قرار به تغییری است، در گام نخست این تغییر در مردم استان و شهر باید رخ دهد وگرنه با آمدن و رفتن هوشنگ و بهمن و منوچهر، هیچ چیز بهتر نخواهد شد که چه بسا بدتر نیز هم بشود.
♦️یکی در پی امتیاز مرز است و یکی در پی ترانزیت و دیگر در پی استخدام انساب و آن یکی در پی گاوداری و اسبتازی و مدرسهخواری و هزار بدبختی دیگر و در نهایت نیز تمام شعارها و ادعاهای تعالی خواهانهی اغفالگر پیشین و نقدهای شبه دلسوزانه، نیز هم، یک شبه با یک حکم انشایی بیمبنای مشاوره و مباشره و عضویت رانتی در فلان هیأت مدیره بیخاصیت، به چاپلوسی و تملق و بوقچیگری تطور خواهد یافت...
و خواجه نیز کماکان در پی نقش ایوان،
دوان و دوانتر خواهد بود!
برگرفته از کانال تلگرامی نجوای باغ نی
@ilam_development
Post #427
47