لولیای با پسر خود ماجرا میکرد که تو هیچ کاری نمیکنی و عمر در بطلان به سر میبری. چند بار به تو گویم که معلّق زدن بیاموز و سگ از چنبر جهیدن و رسنبازی تعلم کن تا از عمر خود برخوردار شوی؟ اگر از من نمیشنوی به خدا تو را در مدرسه اندازم تا آن علم مردهریگِ ایشان بیاموزی و دانشمند شوی و تا زنده باشی در مذلت و فلاکت و ادبار بمانی و یکجو از هیچ جا حاصل نتوانی کرد!
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
تا داد خود از کهتر و مهتر بستانی
عبید زاکانی
مأخوذ از کانالِ نگاران؛ ادبیات و داستان
@ilam_development
Post #420
52
