🔰گفتوگو با علیرضا مرادی درباره مارکسیسم و انقلاب در ایران؛
شکست واقعیت مارکسیسم در ایران
🔸️در تاریخ چپ ایران سادهسازی مناسبات اجتماعی و باور به رویکرد شکلدهی به جامعه با تکیه بر شماری نقل قول و سخنان از مارکس و لنین رواج داشته است و هر گونه خوانش خلاف آن به منزله خروج از مارکسیسم قلمداد میشده است. مصطفی شعاعیان از جمله افرادی است که در باره این بیماری به طور مفصل توضیح داده است.
🔸️پروژه پژوهشی من حول خوانشی بومی از مارکسیسم و نسبت آن با علوم اجتماعی شکل گرفت. میخواستم ببینم مارکسیسم چگونه به ایران منتقل شد. این انتقال چه فرایندی را طی کرد و در مقصد با چه تغییر و تحولاتی روبهرو شد. در کار قبلیام بحث متمرکز بر دو گونه از علوم اجتماعی در ایران است. یکی آن علوم اجتماعی که در بستر دانشگاههای ایرانی رشد و نمو یافت و دیگری علوم اجتماعی بیرون از دانشگاه. علوم اجتماعی دانشگاهی دارای ویترینی دانشگاهی بود و جایگاهی رسمی در نهاد علم داشت. هویت و روند شکلگیریِ این نوع از علوم اجتماعی در چارچوب رویکرد نوسازی قابل فهم است و از جنبه کارکردی نیز در جامعه ایرانی عمدتا به دنبال انسجام و نظم اجتماعی بوده است. اما پویاییهای علوم اجتماعیِ بیرون از دانشگاه معطوف بر تعارضها و نقد اجتماعی بود. به عبارتی در جستجوی بازشناسی قواعد تغییر اجتماعی بود. شاید خیلی کوتاه بتوان گفت که اولی درصدد ادغام ملت در دولت بود ولی دومی ملت را در برابر دولت قرار میداد. در آن کتاب نسبت مارکسیسم را با دانشگاه را بررسی شده و نمونههایی از دانش اجتماعی بیرون از آکادمی ایران مورد واکاوی قرار گرفته است.
🔸️تجربه تاریخی ایران نشان میدهد که انتقال مستقیم الگوهای نظری از یک جامعه به جامعه دیگر همیشه بدون مسئله نبوده و همین موضوع، پرسشهای مهمی درباره رابطه نظریه و زمینه تاریخی ایجاد میکند. در نتیجه، در پاسخ به پرسش شما باید اینگونه جمعبندی کنم که مطالعه مارکسیسم به عنوان یک حوزه پژوهشی برای من بیشتر از مسیر مسائل مربوط به جامعه، تاریخ و نظریه اجتماعی شکل گرفت و آنچه اهمیت دارد فهم تاریخی، ظرفیتهای توضیحی و محدودیتهای آن در مواجهه با واقعیت مشخص جامعه ایران است.
🔸️اگر از خیانت چپ صحبت میشود و منظور از آن اشاره به نقش آن در انقلاب ۱۳۵۷ است، باید در نظر داشت که این انقلاب نتیجه مجموعهای از عوامل ساختاری بود – از فشار نظام استبدادی پهلوی و دخالتهای خارجی گرفته تا رشد ناموزون اقتصادی و مطالبات مردم. بنابراین انقلاب ۱۳۵۷ حاصل شعبدهبازی یک جریان خاص نبود. این نوع قضاوتهای شتابزده بیش از آنکه بر تحلیل مستند تاریخی متکی باشد، در اختلاف دیرینه سلطنتطلبها با چپها ریشه دارد. البته نیروهای چپ هم مانند دیگر گرایشها نقاط قوت و ضعف داشتند، بسیاری از آنها قبل از انقلاب تحت سرکوب بودند و پس از انقلاب هم خود قربانی تسویه شدند. انقلاب ۵۷ باید فراتر از خطای یک جریان سیاسی مورد بازاندیشی و تفسیر قرار گیرد. جریانهای چپ اشتباهات متعدد داشتند اما حتی مواجهه همه آنها با نیروهای به قدرت رسیده، یکسان نبود.
🔸️ترتیب در تاریخ چپ ایران سادهسازی مناسبات اجتماعی و باور به رویکرد شکلدهی به جامعه با تکیه بر شماری نقل قول و سخنان از مارکس و لنین رواج داشته است و هر گونه خوانش خلاف آن به منزله خروج از مارکسیسم قلمداد میشده است. مصطفی شعاعیان از جمله افرادی است که درباره این بیماری به طور مفصل توضیح داده است. او بارها میگفت که سخنان لنین آیه نیستند. وقتی در هنگامه بروز موقعیتهای دشوار بر سر دو یا چند راهیها، عدهای مجموعهای از این سخنان را به مثابه «آیهها» به زبان میآوردند، دیگر امکانی برای کار فکری باقی نمیماند. شعاعیان معترض بود که چرا در سنت چپ ایران جایی برای نقد لنین نیست. این وضعیت در روسیه به مراتب اسفبار بود.دکتر اتابکی نقل میکند در باکو با کسانی روبهرو شد که نقلقولهای لنین و استالین برای استفاده در پایاننامه میفروختند. این به معنای کنار گذاشتن عقلانیت و جایگزین کردن آن با اصولگرایی نیاندیشیده بود.
🔸️وقتی از شکست چپ سخن میگویم، باید نخست محدوده و معنای این شکست را ترسیم و تدقیق کرد. اگر منظور از شکست، دست نیافتن چپ به قدرت سیاسی باشد، پاسخ روشن است: چنین اتفاقی نیفتاد. اگر شکست را به معنای تحققنیافتن انقلاب سوسیالیستی یا آن تحول بنیادینی بدانیم که بخش مهمی از جریانهای مارکسیستی انتظار وقوع آن را داشتند، باز هم باید گفت چنین انقلابی در چشمانداز مارکسیستی آنان رخ نداد. در این مطالعه، این ناکامیها با تعبیر تجزیهوتحلیل یک انقلاب شکستخورده مورد بحث قرار میگیرد. اما مسئله اصلی، گزارش یک شکست سیاسی یا صدور حکم کلی درباره کارنامه چپ نیست
ibna.ir/x6Kmg
@ibna_official
Post #32144
31