نقدی بر کتاب جدید دارون عجماوغلو:
نجات لیبرال دموکراسی یا خلق مشارکت و قدرت جمعی طبقه کارگر
نویسنده: GERARD DI TROLIO
نشریه ژاکوبن
15 سپتامبر 2026
دارون عجماوغلو، از پرارجاعترین اقتصاددانهای سالهای اخیر و برنده جایزه نوبل اقتصاد در 2024 ، در ایران نیز چهره شناخته شدهای به شمار میرود و بسیاری از آثارش به فارسی منتشر شدهاند. از برخی کتابهای عجماوغلو بیش از یک ترجمه به فارسی موجود است و برخیشان به چاپهای متعدد رسیدهاند و در مجموع میتوان او را نویسندهای پرفروش در ایران به شمار آورد. از اینرو عجیب نیست که از کتاب تازه او نیز بیش از یک ترجمه به فارسی منتشر شود: «چه بر سر لیبرال دموکراسی آمد» اخیرا منتشر شده و به زودی ترجمه دیگری با عنوان «دموکراسی لیبرال را چه پیش آمد؟» نیز چاپ خواهد شد. این کتاب اگرچه به صورت مستقیم به ایران مربوط نیست اما طبیعتا بخشهای قابل توجهی از مباحث آن پیرامون مسایلی است که ما نیز کموبیش با آنها درگیریم. یکی از محوریترین دغدغههای عجماوغلو در آثار مختلفش به چگونگی شکلگیری نهادها و نقششان در جوامع معاصر و موضوع توسعه و رفاه کشورها مربوط است و او در کتاب اخیرش از جمله به همین موضوع نیز توجه کرده است. میتوان گفت که پرسش اصلی عجماوغلو در کتاب تازهاش این است که چرا لیبرالدموکراسی به خصوص در کشورهای غربی از حمایت بخشهایی از طبقه کارگر فاصله گرفتهاند؛ پاسخ عجماوغلو به این پرسش عمدتا از مسیر نهادها و فناوری میگذرد. نشریه «ژاکوبن» به تازگی نقدی بر کتاب عجماوغلو منتشر کرده که در ادامه چکیدهای از آن را میخوانید. نویسنده مقاله در توضیح بحران دموکراسی در آمریکا از جمله به جنگهایی که این کشور در سالهای اخیر به راه انداخته اشاره کرده و از این منظر این مقاله برای ما که اکنون درگیر یکی دیگر از جنگهای آمریکا هستیم حایز اهمیت است.
آیا بحران دموکراسی حاصل ضعف نهادها است یا نتیجه تغییر توازن قدرت میان نیروهای اجتماعی و طبقاتی: عجماوغلو بیش از حد بر نهادها تاکید میکند و مسئله «قدرت» را کمرنگ جلوه میدهد.
این را میتوان پایه نقد مقاله ژاکوبن دانست. مقاله میگوید مسئله مورد توجه عجماوغلو مبنی بر اینکه نهادها چگونه قدرت را توزیع میکنند، فناوری را شکل میدهند و زیست اجتماعی را سازمان میدهند؛ باید توسط چپ جدی گرفته شود اما استدلال کتاب درباره لیبرالیسم طبقه کارگر با محدودیتهای جدی مواجه است.
عجماوغلو میخواهد دموکراسی لیبرال با منافع مادی و قدرت سیاسی طبقه کارگر پیوند بخورد و گرچه استدلال او برای نوسازی نهادی باید جدی گرفته شود، اما به روایتی کاملتر پیرامون طبقه، جنگ و سازمانیابی کارگری نیاز دارد.
نهادها به صورت خودبهخودی به وجود نمیآیند بلکه گروههای اجتماعی و طبقاتی مختلف برای شکل دادن به آنها و حفظ منافع خود با یکدیگر رقابت میکنند. از اینرو پرسش فقط این نیست که کدام نهاد بهتر است بلکه باید پرسید چه کسی قدرت دارد این نهادها را تغییر دهد؟
از این منظر، اتحادیههای کارگری اهمیت ویژهای پیدا میکنند. اتحادیه فقط وسیلهای برای افزایش دستمزد نیست بلکه میتواند ابزاری برای سازمانیافتگی سیاسی، مشارکت دموکراتیک و ایجاد قدرت جمعی طبقه کارگر باشد. مقاله میگوید بدون چنین سازمانیافتگیای، اصلاحات نهادی ممکن است محدود بماند.
نویسنده مقاله همچنین معتقد است توضیح بحران دموکراسی آمریکا بدون توجه به سیاست خارجی ناقص باقی میماند. جنگهای عراق و افغانستان و شکاف میان ادعاهای رسمی دولت و واقعیت این جنگها، به اعتماد عمومی آسیب زدند و بخشی از زمینه سیاسیای را ایجاد کردند که بعدها به ظهور ترامپ کمک کرد.
همچنین نویسنده با این فرض که کارگران الزاما به دلیل گرایشهای فرهنگی محافظهکارانه از چپ فاصله گرفتهاند، موافق نیست. از نظر او مسئله مهمتر این است که چپ و جنبش کارگری تا چه اندازه توانستهاند نمایندگی سیاسی و سازمانیافتگی مؤثر ایجاد کنند.
در حالی که عجماوغلو عمدتا بر اصلاح نهادها، فناوری و بازگرداندن دموکراسی به زندگی اقتصادی طبقه کارگر تمرکز دارد، مقاله ژاکوبن میگوید برای تغییر نهادها، ابتدا باید به قدرت اجتماعی و سازمانیافتگی کسانی که قرار است این تغییر را ایجاد کنند توجه کرد. به این اعتبار، مسئله تنها بر سر نجات دموکراسی لیبرال نیست؛ بلکه این است که چه نیروی اجتماعی میتواند دموکراسی را از نو بر پایه مشارکت و قدرت واقعی طبقهی کارگر بنا کند.
@hydramediairan
Post #175
593
