بیفایدگی کار را تجربه به ما می آموزد.
البته این آموزه غیر مستقیم است چراکه در اینجا هیچ پدیدهای وجود ندارد تا خود را به مثابه بیفایدگی کار معرفی کند.
بلکه دادههایی تجربی وجود دارد که بر بستری از دانش پیشینی تفسیر شده، چنانکه انسان به فراغت میاندیشد برای مثال در نبود کار، چیزهای دیگر متعادل و متوازنند. چنانکه فراغت از کار بسیار خوشایندتر از پرداختن به کار است.
ما در اینجا مشاهده میکنیم که انسانها منکر همه آن مزایایی هستند که میتوانند با کار به دست آورند و آن را فدای دست یافتن به فراغت میکنند.
ما از این واقعیت به این نتیجه میرسیم که فراغت به مثابه خوبی ارزشگذاری شده و کار به همچون یک مشقت در نظر گرفته شده است.
اما از منظر پراکسیولوژی ما هرگز در موقعیتی قرار نمیگیریم که این نتیجه از آن حاصل می شود.
صفحه ۱۲۳
کتاب #کنشانسانی - Human Action
اثر لودیگ فون میزس - ترجمه سلیمان عبدی
Telegram | Instagram
Post #269
62
- ❤ 1
- 👏 1