اگر این نحوهٔ مواجههٔ شماست پس این داستان کوتاه را بخوانید:
«... احتمالاً عجیبترین داستان متعلق است به دانشجوی مستعد و خوشآتیهٔ رشتهٔ ریاضی در فرانسه، اوارست گالوآ که در سنین نوجوانی درخشش بینظیری در جبر و مثلثات از خودش نشان داد. در سال ۱۸۳۱ او درگیر یک کشمکش عاطفی شد که در نتیجهٔ آن توسط رقیب عشقیاش به دوئل دعوت شد. شب قبل از دوئل، تردید نداشت که خواهد مرد، ازین رو نشست و تمام ایدههایی که طی سالها دربارهٔ معادلات جبری دشوار در ذهن داشت را خلاصهنویسی کرد. محتویات ذهنش خیلی راحت و روان روی کاغذ جاری میشدند و حتی ایدههایی جدید به ذهنش رسید. او تمام شب شتابان و پرهیجان مشغول نوشتن بود. روز بعد، طبق آنچه خودش پیشبینی میکرد در دوئل جان باخت، اما طی سالهای بعد یادداشتهای او منتشر شدند و جالب اینکه،
آنچه او در آخرین شب زندگیاش نوشته بود منجر به انقلابی اساسی در جبر و مثلثات عالی شد.
بسیاری از نوشتههای او در آن دفترچه اشاره به مسائلی در ریاضیات داشتند که سالها جلوتر از آن زمان بودند، مسائلی که مشخص نیست چگونه و از چه طریقی به ذهنش رسیده بودند.»
برشی از کتاب چیرگی اثر رابرت گرین،
ترجمهٔ آرسام هورداد.
انجمن علمی-دانشجویی روانشناسی سلامت
دانشگاه علوم پزشکی ایران
@hpssa_tip