در جهانبینی فرزانمندانهی ایرانیان، زمان نه یک خط راست و بیپایان، که چرخهای همیشگی است که با «زایشِ دوبارهی خورشید» در چلّه، از نو جان میگیرد. این شب، «آغازِ چیرگیِ روشنایی» است؛ درنگی برای شادی و امید، درست پیش از آنکه سرمایِ سخت زمستان سراسر سرزمین را فراگیرد.
چلّه به ما یادآور میشود که هر تیرگی، زمینهسازِ روشنایی و شکفتن دوباره است. هیچ تیرگیای جاودانه نیست و پس از هر ستیزِ اهریمنی، فروغِ ایزدی سر برمیآورد. ما با بیدار ماندن، به پیشوازِ روشناییِ فردا میرویم و نمیگذاریم تیرگی بر خواست و امیدمان چیره شود. این بیداری، نگهبانی از فروغِ درونی و پایداری در برابر سردیِ زمستان است.
بر سرِ آنم که گر ز دست برآید
دست بهکاری زنم که غصّه سرآید
خلوت دل نیست جای صحبت اضداد
دیو چو بیرون رود فرشته درآید
صحبت حکّام ظلمتِ شبِ یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
دربارهٔ این جشن و دیگر جشنهای کهن ایرانی، در «این جای» بیشتر بخوانید. به یاد باد آیین پاک نیاکان!
•~•~•~•~•
🆔 @guilanpajohi
🆔 @honar_gu
