«گذشته چراغی است که راه آیندگان را روشن میکند.»
**دوستان با حفظ نام کانال می توانند مطالب را بارگذاری کنند **
Post #566
89
🍀✍
🍂 ۱۶ مهر، مهرگان من و یاد استادان
فتانه هویدا
جشن مهرگان هر سال برایم یادآور یکی از بهترین روزهای دوران دانشگاه است، روزی که جلسه دفاع دوره کارشناسی ارشدم برگزار شد و حضور دکتر علیاصغر مصدق به عنوان استاد داور، آن روز را برایم به روزی خاص و ماندگار تبدیل کرد.
بعضی استادها آموختههایشان را به دانشجو میدهند، بعضیها اما بخشی از خودشان را در جان دانشجو به یادگار میگذارند. دکتر علیاصغر مصدق برای من از آن دسته بود. بخشی از زندگی من با او از کلاسهای درس دانشگاه شهید بهشتی آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
استادی بود با جسارت کلام، خوشپوش و صاحب حضوری که بهسادگی از یاد نمیرفت.
دوره ارشد را در دانشگاه الزهرا گذراندم و گروه تاریخ، ایشان را به عنوان داور پایاننامهام انتخاب کرد. چه سعادتی از این بزرگتر که روز دفاع، همان استادی که در دانشگاه شهید بهشتی الفبای تحقیق را به من آموخته بود، در جایگاه داور نشست و دسترنج شاگردش را بررسی کرد.
میدانستم استاد با کسی شوخی ندارد و در جایگاه داور، جدی و دقیق خواهد بود. با این حال، در جلسه دفاع یاورم شد و من با موفقیت از پایاننامهام دفاع کردم. آن روز، برای من یکی از زیباترین و بهترین روزهای زندگیام شد.
از میان همه سخنانش در کلاس روش تحقیق، جملهای که بیش از همه با من مانده، این است:
«ساده بنویسید.»
مرگش را هنوز نتوانستهام بپذیرم، شاید چون برای من هرگز کاملاً نرفته است. سالهاست از دانشگاه و آن روزها فاصله گرفتهام، اما الفبای تحقیق با من مانده است. نوشتن در سالهای بعد، هم راهی برای کسب درآمد شد و هم سرگرمی و علاقهای که هیچگاه رهایش نکردم و نمیکنم. هرچه مینویسم، گاهی با خودم فکر میکنم استاد اینجا چه ایرادی خواهد گرفت، کدام جمله را نمیپسندد و کجا خواهد گفت: «ساده بنویس.»
به همین خاطر است که مهرگان برای من فقط یک مناسبت در تقویم نیست. ۱۶ مهر، برای من با مهر استادان گره خورده است.
جا دارد یادی کنم از استادان دانشگاه شهید بهشتی:
دکتر علیاصغر مصدق، دکتر علی بیگدلی، دکتر الهیار خلعتبری، دکتر اردشیر خدادایان، دکتر جمشید آزادگان، دکتر عزیزالله بیات و استاد پرویز البرز.
و استادانی که در دانشگاه الزهرا تدریس داشتند:
دکتر اسماعیل دولتشاهی، دکتر اسماعیل رضوانی و دکتر سید هاشم آقاجری.
به یاد این عزیزان که هر کدام بخشی از دانش، اندیشه و زندگی خود را به ما سپردند.
ایستاده، کلاه از سر برمیدارم.
"ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
🍂 ۱۶ مهر، مهرگان من و یاد استادان
فتانه هویدا
جشن مهرگان هر سال برایم یادآور یکی از بهترین روزهای دوران دانشگاه است، روزی که جلسه دفاع دوره کارشناسی ارشدم برگزار شد و حضور دکتر علیاصغر مصدق به عنوان استاد داور، آن روز را برایم به روزی خاص و ماندگار تبدیل کرد.
بعضی استادها آموختههایشان را به دانشجو میدهند، بعضیها اما بخشی از خودشان را در جان دانشجو به یادگار میگذارند. دکتر علیاصغر مصدق برای من از آن دسته بود. بخشی از زندگی من با او از کلاسهای درس دانشگاه شهید بهشتی آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
استادی بود با جسارت کلام، خوشپوش و صاحب حضوری که بهسادگی از یاد نمیرفت.
دوره ارشد را در دانشگاه الزهرا گذراندم و گروه تاریخ، ایشان را به عنوان داور پایاننامهام انتخاب کرد. چه سعادتی از این بزرگتر که روز دفاع، همان استادی که در دانشگاه شهید بهشتی الفبای تحقیق را به من آموخته بود، در جایگاه داور نشست و دسترنج شاگردش را بررسی کرد.
میدانستم استاد با کسی شوخی ندارد و در جایگاه داور، جدی و دقیق خواهد بود. با این حال، در جلسه دفاع یاورم شد و من با موفقیت از پایاننامهام دفاع کردم. آن روز، برای من یکی از زیباترین و بهترین روزهای زندگیام شد.
از میان همه سخنانش در کلاس روش تحقیق، جملهای که بیش از همه با من مانده، این است:
«ساده بنویسید.»
مرگش را هنوز نتوانستهام بپذیرم، شاید چون برای من هرگز کاملاً نرفته است. سالهاست از دانشگاه و آن روزها فاصله گرفتهام، اما الفبای تحقیق با من مانده است. نوشتن در سالهای بعد، هم راهی برای کسب درآمد شد و هم سرگرمی و علاقهای که هیچگاه رهایش نکردم و نمیکنم. هرچه مینویسم، گاهی با خودم فکر میکنم استاد اینجا چه ایرادی خواهد گرفت، کدام جمله را نمیپسندد و کجا خواهد گفت: «ساده بنویس.»
به همین خاطر است که مهرگان برای من فقط یک مناسبت در تقویم نیست. ۱۶ مهر، برای من با مهر استادان گره خورده است.
جا دارد یادی کنم از استادان دانشگاه شهید بهشتی:
دکتر علیاصغر مصدق، دکتر علی بیگدلی، دکتر الهیار خلعتبری، دکتر اردشیر خدادایان، دکتر جمشید آزادگان، دکتر عزیزالله بیات و استاد پرویز البرز.
و استادانی که در دانشگاه الزهرا تدریس داشتند:
دکتر اسماعیل دولتشاهی، دکتر اسماعیل رضوانی و دکتر سید هاشم آقاجری.
به یاد این عزیزان که هر کدام بخشی از دانش، اندیشه و زندگی خود را به ما سپردند.
ایستاده، کلاه از سر برمیدارم.
"ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404

