TGViewer
Channel Public Channel
HOKME TARIKH

HOKME TARIKH

@hokmetarikh1404

«گذشته چراغی است که راه آیندگان را روشن می‌کند.»

**دوستان با حفظ نام کانال می توانند مطالب را بارگذاری کنند **
Subscribers
834
Photos
62
Videos
90
Links
213
Recent Posts 20 shown
Post #566 89
🍀✍
🍂 ۱۶ مهر، مهرگان من و یاد استادان
فتانه هویدا

جشن مهرگان هر سال برایم یادآور یکی از بهترین روزهای دوران دانشگاه است، روزی که جلسه دفاع دوره کارشناسی ارشدم برگزار شد و حضور دکتر علی‌اصغر مصدق به عنوان استاد داور، آن روز را برایم به روزی خاص و ماندگار تبدیل کرد.
بعضی استادها آموخته‌هایشان را به دانشجو می‌دهند، بعضی‌ها اما بخشی از خودشان را در جان دانشجو به یادگار می‌گذارند. دکتر علی‌اصغر مصدق برای من از آن دسته بود. بخشی از زندگی من با او از کلاس‌های درس دانشگاه شهید بهشتی آغاز شد و هنوز ادامه دارد.
استادی بود با جسارت کلام، خوش‌پوش و صاحب حضوری که به‌سادگی از یاد نمی‌رفت.
دوره ارشد را در دانشگاه الزهرا گذراندم و گروه تاریخ، ایشان را به عنوان داور پایان‌نامه‌ام انتخاب کرد. چه سعادتی از این بزرگ‌تر که روز دفاع، همان استادی که در دانشگاه شهید بهشتی الفبای تحقیق را به من آموخته بود، در جایگاه داور نشست و دست‌رنج شاگردش را بررسی کرد.
می‌دانستم استاد با کسی شوخی ندارد و در جایگاه داور، جدی و دقیق خواهد بود. با این حال، در جلسه دفاع یاورم شد و من با موفقیت از پایان‌نامه‌ام دفاع کردم. آن روز، برای من یکی از زیباترین و بهترین روزهای زندگی‌ام شد.
از میان همه سخنانش در کلاس روش تحقیق، جمله‌ای که بیش از همه با من مانده، این است:
«ساده بنویسید.»
مرگش را هنوز نتوانسته‌ام بپذیرم، شاید چون برای من هرگز کاملاً نرفته است. سال‌هاست از دانشگاه و آن روزها فاصله گرفته‌ام، اما الفبای تحقیق با من مانده است. نوشتن در سال‌های بعد، هم راهی برای کسب درآمد شد و هم سرگرمی و علاقه‌ای که هیچ‌گاه رهایش نکردم و نمی‌کنم. هرچه می‌نویسم، گاهی با خودم فکر می‌کنم استاد اینجا چه ایرادی خواهد گرفت، کدام جمله را نمی‌پسندد و کجا خواهد گفت: «ساده‌ بنویس.»
به همین خاطر است که مهرگان برای من فقط یک مناسبت در تقویم نیست. ۱۶ مهر، برای من با مهر استادان گره خورده است.
جا دارد یادی کنم از استادان دانشگاه شهید بهشتی:
دکتر علی‌اصغر مصدق، دکتر علی بیگدلی، دکتر الهیار خلعتبری، دکتر اردشیر خدادایان، دکتر جمشید آزادگان، دکتر عزیزالله بیات و استاد پرویز البرز.
و استادانی که در دانشگاه الزهرا تدریس داشتند:
دکتر اسماعیل دولتشاهی، دکتر اسماعیل رضوانی و دکتر سید هاشم آقاجری.
به یاد این عزیزان که هر کدام بخشی از دانش، اندیشه و زندگی خود را به ما سپردند.
ایستاده، کلاه از سر برمی‌دارم.
"ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #564 174
🍀✍
یاران رضاشاه، از دولت تا زندان
قسمت سوم، سردار اسعد بختیاری

فتانه هویدا

چرا یک وزیر جنگ وفادار، ناگهان زندانی شد؟
جعفرقلی‌خان سردار اسعد سوم، وزیر جنگ و از چهره‌های شناخته‌شده خاندان بختیاری بود. مردی که با روی کار آمدن رضاشاه با حکومت جدید همکاری کرد و به یکی از چهره‌های مهم نظامی آن تبدیل شد.
پس از کنار رفتن و بازداشت تیمورتاش، جایگاه سردار اسعد نزد رضاشاه بیشتر شد. اما چندان نگذشت که سرنوشت او نیز تغییر کرد.
در آبان ۱۳۱۲، سردار اسعد هنوز وزیر جنگ بود و همراه رضاشاه در سفر مازندران حضور داشت که به دستور شاه بازداشت شد.
چطور ممکن بود وزیر جنگی که به حکومت وفادار بود، در کنار شاه بازداشت شود؟
برای بازداشت او اتهام‌هایی مطرح شد. گفته می‌شد بختیاری‌ها به صورت پنهانی اسلحه دریافت کرده‌اند و حتی سخن از احتمال بازگرداندن محمدحسن‌میرزا، ولیعهد قاجار، به سلطنت به میان آمده بود.
اما یک نکته مهم وجود داشت: سردار اسعد هرگز محاکمه نشد.
مخبرالسلطنه هدایت، از رجال بلندپایه آن دوره، در خاطراتش نسبت به این اتهام‌ها تردید نشان می‌دهد. او نوشته است که خودش از سردار اسعد چیزی جز وفاداری به رضاشاه ندیده بود.
پس اگر اتهام‌ها اثبات نشد و محاکمه‌ای هم صورت نگرفت، علت واقعی بازداشت او چه بود؟
پاسخ قطعی در منابع وجود ندارد.
اما پایان داستان، از علت بازداشت روشن‌تر است.سردار اسعد چند ماه در زندان ماند و در ۱۳ فروردین ۱۳۱۳ درگذشت. از همان زمان، خبرهایی درباره مسموم شدن یا کشته شدن او در زندان منتشر شد. قتل او صرفاً در حد یک شایعه شفاهی باقی نماند و در پرونده‌ها و گزارش‌های پس از سقوط رضاشاه نیز بازتاب یافت. با این حال، میان این گزارش‌ها و اثبات مستقل همه جزئیات قتل باید تفاوت گذاشت.
پس از سقوط رضاشاه، پزشک احمدی و رکن‌الدین مختاری، رئیس شهربانی، در پرونده‌های مربوط به قتل‌های دوره رضاشاه تحت تعقیب قرار گرفتند. در این پرونده‌ها، مرگ تیمورتاش، نصرت‌الدوله و سردار اسعد، در کنار اتهام‌های مربوط به افرادی چون مدرس، فرخی یزدی و تقی ارانی نیز مطرح بود. پزشک احمدی سرانجام به اعدام محکوم و در تهران به دار آویخته شد، اما مختاری به هشت سال زندان محکوم و بعدتر عفو شد.
درباره اعتراف نیز باید محتاط بود. پزشک احمدی در دادگاه مسئولیت اتهام‌ها را به آن شکل نپذیرفت و روایت مشهوری که می‌گوید هنگام اعدام، مختاری و رضاشاه را عامل اصلی معرفی کرد. درباره مختاری نیز اعتراف صریح و قابل اتکایی که مسئولیت شخصی او را در هر سه قتل ثابت کند، در دست نیست.
در پایان دو باره به سراغ سه یار رضاشاه می رویم که داستان ما از آنها آغاز شد در واقع سردار اسعد، تیمورتاش و نصرت‌الدوله، از کسانی بود که به قدرت جدید نزدیک شدند و در ساختن آن سهم داشتند، اما سرانجام خود در همان ساختار قدرت به زندان افتاد و در زندان جان باختند.
در واقع، وقتی قدرت بیش از پیش در یک شخص متمرکز می‌شود، وفاداری تنها تا زمانی ارزش دارد که اعتماد حاکم پابرجا باشد، و با از میان رفتن آن، سرنوشت می‌تواند به زندان و مرگ ختم شود.
" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Telegram HOKME TARIKH «گذشته چراغی است که راه آیندگان را روشن می‌کند.» **دوستان با حفظ نام کانال می توانند مطالب را بارگذاری کنند **
Post #562 200
🍀✍
🎧 تنها صداست که می‌ماند؛
فتانه هویدا

سال گذشته ویدئویی درباره تاریخچه سرود ملی در اینستاگرام منتشر کردم. با کمال تعجب، در مدت کوتاهی نزدیک به ۲۰ هزار بازدید گرفت.
دیروز هم ترانه «صدای صداقت» با صدای امیرحسین افتخاری و حامد نیک‌پی را منتشر کردم که تا الان بیش از ۶ هزار بازدید داشته است.
این دو تجربه یک سؤال برایم ساخت:
چرا بعضی صداها چنین کششی دارند؟
شاید پاسخ فقط در صدا نباشد. شعر معنا می‌سازد، موسیقی به آن ریتم و احساس می‌دهد و صدا، آن را انسانی و زنده می‌کند. ترکیب این سه گاهی از مرز فهمیدن عبور می‌کند و به جایی می‌رسد که با حافظه و احساس ما پیوند دارد.
اما شاید پای چیز دیگری هم در میان باشد، صداقت.
شاید آنچه بعضی صداها را ماندگار می‌کند، فقط زیبایی‌شان نباشد، معنایی باشد که در آنها شنیده می‌شود. صدایی که تظاهر نمی‌کند، احساسش را پنهان نمی‌کند و شنونده می‌تواند چیزی از خودش را در آن پیدا کند.
شاید بی‌صداقتی را در خودمان و اطرافمان بیشتر می‌بینیم، شاید حتی آن‌قدر با آن روبه‌رو شده‌ایم که برایمان عادی شده باشد، اما عادی شدن، لزوماً به معنای عادت کردن نیست. هنوز چیزی در درون ما هست که میان صداقت و تظاهر تفاوت می‌گذارد، در روزگاری که گاهی هزینه صادق بودن بالاست، شاید شنیدن صدایی بی‌پیرایه بیشتر به دل بنشیند.
ما یک متن را می‌خوانیم و ممکن است درباره‌اش فکر کنیم و بعد از مدتی فراموشش کنیم. اما گاهی یک صدا کافی است تا چیزی درون ما دوباره زنده شود، یک خاطره، یک احساس یا تصویری از گذشته، حال یا انتظاری برای آینده، شاید به همین دلیل است که بعضی صداها فقط شنیده نمی‌شوند، در ما می‌مانند.

"ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #560 208
🍀✍
آیا عادت کردن به شر، همان عادی شدن شر است؟
فتانه هویدا

این پرسش زمانی اهمیت پیدا می‌کند که به شیوه‌ای که درباره جامعه خود سخن می‌گوییم نگاه کنیم. جامعه‌ای که سال‌ها جنگ، تحریم، تورم، فقر، زلزله، سیل، خشونت و بحران‌های سیاسی و اجتماعی را تجربه کرده است، طبیعی است که بخشی از نوشته‌ها و تحلیل‌هایش به این مسائل اختصاص پیدا کند. مسئله، سخن گفتن از این واقعیت‌ها نیست. مسئله آنجاست که آیا این بخش از واقعیت، به تدریج به تمام تصویری تبدیل می‌شود که از جامعه ارائه می‌کنیم؟
تاریخ اجتماعی ایران نشان می‌دهد که در کنار تجربه‌های تلخ، شکل‌های دیگری از رفتار اجتماعی نیز وجود داشته است. در زلزله بم و پس از آن در زلزله سرپل‌ذهاب، شمار زیادی از مردم برای کمک به آسیب‌دیدگان وارد میدان شدند. همین الگو را در سیل‌های مختلف نیز می‌توان مشاهده کرد، زمانی که افراد و گروه‌هایی از نقاط مختلف کشور برای رساندن امکانات و کمک به مناطق آسیب‌دیده اقدام کردند.
این رفتار فقط به زمان وقوع فاجعه محدود نمی‌شود. فعالیت خیرین مدرسه‌ساز در ایران سابقه‌ای طولانی دارد. افرادی زمین، ساختمان یا بخشی از دارایی خود را برای ساخت مدرسه، مرکز درمانی، کتابخانه و دیگر امور عمومی اختصاص داده‌اند. در کنار این اقدامات، گروه‌هایی نیز برای کمک به بیماران، کودکان، مناطق محروم و خانواده‌های آسیب‌دیده فعالیت می‌کنند، بی‌آنکه این اقدامات الزاماً به خبر اصلی تبدیل شود.
این واقعیت‌ها قرار نیست تصویری آرمانی از جامعه بسازند یا مشکلات موجود را انکار کنند. جامعه همزمان می‌تواند گرفتار فقر و تورم باشد و در آن رفتارهای نوع‌دوستانه و همکاری اجتماعی نیز شکل بگیرد. دیدن یکی نباید به معنای نادیده گرفتن دیگری باشد.
مسئله از همین‌جا آغاز می‌شود. چرا در بسیاری از نوشته‌ها و تحلیل‌های امروز، بخش تلخ ماجرا دیده و شنیده می شود؟
افزایش قیمت دلار و طلا، بحران اقتصادی، احتمال جنگ، اعتراض، خشونت و احتمال شورش‌های آینده، موضوعاتی هستند که به‌طور مداوم درباره آنها می‌خوانیم. این مسائل واقعی‌اند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. اما وقتی یک جامعه پیوسته از زاویه بحران روایت شود، ممکن است تصویری شکل بگیرد که در آن جامعه نه مجموعه‌ای از انسان‌هایی با رفتارها و تجربه‌های متفاوت، بلکه توده‌ای گرفتار بحران و در آستانه فروپاشی دیده شود.
در چنین روایتی، حتی آینده نیز از پیش در چارچوب گذشته و حال تلخ تعریف می‌شود. هر بحران، نشانه بحران بعدی می‌شود و هر اعتراض، مقدمه شورشی دیگر. در نتیجه، به جای تحلیل یک وضعیت مشخص، گاهی با نوعی انتظار دائمی برای بحران روبه‌رو می‌شویم.
منظور از طرح این مسئله، دعوت به خوش‌بینی یا نادیده گرفتن واقعیت نیست. امیدی که بر انکار واقعیت بنا شده باشد، چندان تفاوتی با توهم ندارد. سخن از چیز دیگری است، از ضرورت دیدن تمام واقعیت.
همان جامعه‌ای که با گرانی و فقر روبه‌روست، هنوز در آن مدرسه ساخته می‌شود، بیمار درمان می‌شود، کتاب خوانده می‌شود، کسب‌وکاری شکل می‌گیرد، خانواده‌ای برای آینده فرزندش برنامه می‌ریزد و انسانی در زمان گرفتاری دیگری به کمک او می‌رود. اینها استثناهایی تزئینی برای زیباتر کردن تصویر جامعه نیستند، بخشی از خود واقعیت اجتماعی‌اند.
اینجاست که می‌توان به پرسش نخست بازگشت.
عادت کردن با عادی شدن یکی نیست. انسان ممکن است آن‌قدر با خبر جنگ، فقر، خشونت یا بحران روبه‌رو شود که دیگر مانند گذشته از شنیدن آن متأثر نشود. اما عادی شدن مرحله دیگری است، زمانی که یک وضعیت نامطلوب چنان تکرار شود که طبیعی، اجتناب‌ناپذیر یا حتی غیرقابل پرسش به نظر برسد.
از این منظر، شاید لازم باشد درباره شیوه روایت خود از جامعه نیز حساس باشیم. مسئله این نیست که از تلخی‌ها ننویسیم. مسئله این است که تلخی‌ها را چنان تکرار نکنیم که به تنها زبان توصیف جامعه تبدیل شوند.
اگر جامعه را فقط در لحظه‌های بحران ببینیم، بخش بزرگی از واقعیت آن از نظر پنهان می‌ماند، همان بخشی که در سکوت کار می‌کند، می‌سازد، کمک می‌کند و زندگی را ادامه می‌دهد.
اگر ما فقط به دیدن شر عادت کرده‌ایم، با تکرار مداوم آن، ناخواسته به عادی شدنش نیز کمک می‌کنیم در حالیکه جامعه سراسر تلخی نیست، بلکه زندگی روزمره‌ای است که حتی در میان بحران، همچنان ادامه دارد و برای ساختن فردا تلاش می‌کند.
" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #559 250
🍀✍
یاران رضاشاه، از دولت تا زندان
قسمت دوم، نصرت‌الدوله فیروز

فتانه هویدا

فیروز میرزا نصرت‌الدوله، در سال ۱۲۶۴ خورشیدی در تهران به دنیا آمد. پدرش عبدالحسین میرزا فرمانفرما، از رجال بانفوذ قاجار، و مادرش عزت‌الدوله، دختر مظفرالدین‌شاه قاجار، بود. او در خانواده‌ای از خاندان سلطنتی و اشرافی قاجار رشد کرد و از همان آغاز زندگی، در محیطی قرار داشت که سیاست و قدرت با زندگی خانوادگی درهم تنیده بود.
نصرت‌الدوله بعدها در اروپا تحصیل کرد و به یکی از چهره‌های سیاسی مهم اواخر دوره قاجار و سال‌های آغازین حکومت پهلوی تبدیل شد.
شهرت او بیش از هر چیز با قرارداد ۱۹۱۹ گره خورده است. نصرت‌الدوله که وزیر امور خارجه دولت وثوق‌الدوله بود، یکی از سه امضاکننده قرارداد شد. این قرارداد با مخالفت‌های گسترده روبه‌رو شد و به تصویب مجلس نرسید. بعدها نیز درباره دریافت پول از سوی امضاکنندگان قرارداد، از جمله نصرت‌الدوله، اتهام‌هایی مطرح شد.
اما فعالیت سیاسی نصرت‌الدوله به قرارداد ۱۹۱۹ محدود نشد. او در تحولات منتهی به پایان سلطنت قاجار، از رضاخان حمایت کرد و پس از تشکیل سلطنت پهلوی نیز به یکی از دولتمردان حکومت جدید تبدیل شد. در سال ۱۳۰۴ وزیر عدلیه و در سال ۱۳۰۵ وزیر مالیه شد.
اما چه شد که یکی از رجال بانفوذ و حامی قدرت جدید، چند سال بعد خود از مرکز قدرت کنار گذاشته شد؟
در ۱۸ خرداد ۱۳۰۸، زمانی که وزیر مالیه بود، به دستور رضاشاه بازداشت شد. برای او پرونده‌ای مالی تشکیل شد و به اتهام ارتشاء محاکمه و به چهار ماه زندان و پرداخت غرامت محکوم شد.
اما پرونده مالی تنها روایت موجود درباره این بازداشت نبود. در همان زمان، صارم‌الدوله؛ حاکم فارس نیز بازداشت شده بود و حوادث و ناآرامی‌های فارس، حکومت مرکزی را به خود مشغول کرده بود. این هم‌زمانی، احتمال ارتباط بازداشت نصرت‌الدوله با صارم‌الدوله و قضایای فارس را مطرح کرد. مخبرالسلطنه هدایت، که در آن زمان نخست‌وزیر بود، نیز در خاطرات خود علت دقیق خشم رضاشاه از نصرت‌الدوله را روشن نمی‌داند و احتمال ارتباط او با صارم‌الدوله و قضایای فارس را مطرح می‌کند. بنابراین نمی‌توان نقش نصرت‌الدوله در حوادث فارس را یک واقعیت اثبات‌شده دانست.
نصرت‌الدوله در سال ۱۳۰۹ به دلیل بیماری از زندان آزاد شد و تا سال ۱۳۱۵ بیشتر وقت خود را صرف رسیدگی به املاک و زندگی شخصی‌اش کرد.
اما این پایان ماجرا نبود.در سال ۱۳۱۵ بار دیگر بازداشت و این بار به زندان سمنان منتقل شد. درباره علت این بازداشت، روایت‌های متفاوتی وجود دارد. یک روایت، از ارتباط او با سردار اسعد بختیاری و مخالفت با حکومت پهلوی سخن می‌گوید.
برخی نوشته ها، انتشار مطالب انتقادی در مطبوعات فرانسه درباره حکومت رضاشاه و مصادره املاک، و بدگمانی شهربانی به ارتباط نصرت‌الدوله با محافل فرانسوی، از زمینه‌های بازداشت او دانسته شده است.
کدام روایت به واقعیت نزدیک‌تر بود؟ درباره علت دقیق بازداشت دوم، منابع اتفاق نظر ندارند و همین ابهام، بخش مهمی از سرگذشت نصرت‌الدوله است.
او در ۲۰ دی ۱۳۱۶ در زندان سمنان درگذشت. اما داستان مرگ او با همین‌جا تمام نشد.پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه، پرونده‌هایی درباره عملکرد شهربانی در دوره او گشوده شد. دکتر جلال عبده، که در آن زمان دادستان دیوان کیفر بود، به پرونده مرگ نصرت‌الدوله نیز رسیدگی کرد. عبده در گزارش خود می‌نویسد که نصرت‌الدوله به دستور رکن‌الدین مختاری، رئیس شهربانی، توسط مأمورانی در سمنان به قتل رسیده است و جزئیاتی از چگونگی این حادثه را نیز آورده است. با این حال، در روایت تاریخی باید میان گزارش عبده و اثبات قطعی همه جزئیات مرگ نصرت‌الدوله تفاوت گذاشت.
داستان نصرت‌الدوله فقط داستان یک پرونده مالی یا یک اتهام سیاسی نیست. داستان مردی است که به قدرتی تازه نزدیک شد، در شکل‌گیری آن سهم داشت و سرانجام، در همان ساختار قدرت، زندگی‌اش در زندان سمنان پایان یافت.
قسمت بعد، سردار اسعد
ادامه دارد...
" ماناباشید"
.https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #558 304
🍀✍
هانا آرنت از کجا به مسئله شر رسید؟
الیزابت مینیت چه چیزی را در این پرسش دنبال کرد؟

فتانه هویدا

یکی از بهترین نوشته‌هایی که طی چند روز گذشته خواندم، معرفی کتابی بود با عنوان «شر ابتذال، اندیشیدن، مسئله‌ای میان مرگ و زندگی»، نوشته الیزابت ک. مینیت. این کتاب را آقای مهدی خلجی در کانال خود معرفی کرده‌اند و همین معرفی و علاقه به نوشته های آرنت کنجکاوم کرد که بیشتر درباره آن بدانم.
متأسفانه جست‌وجو برای یافتن ترجمه فارسی کتاب به نتیجه‌ای نرسید، یا دست‌کم من نتوانستم نسخه‌ای از ترجمه آن پیدا کنم. بنابراین آنچه در ادامه می‌خوانید، حاصل مطالعه معرفی و نقدهای منتشرشده درباره کتاب است، نه ترجمه یا خلاصه کامل آن.
اما کتاب مینیت ما را به پرسشی قدیمی‌تر برمی‌گرداند:
هانا آرنت چگونه به مسئله شر رسید؟
آرنت نخست از تجربه ظهور نازیسم و نظام تمامیت‌خواه با مسئله شر مواجه شد. او در «خاستگاه‌های تمامیت‌خواهی» تلاش کرد بفهمد چگونه نظامی سیاسی می‌تواند انسان‌ها را از حقوق و آزادی‌هایشان محروم کند و در نهایت، انسانیت آنان را هدف قرار دهد.
بنابراین مسئله شر برای آرنت با آیشمن آغاز نشد، اما محاکمه آیشمن پرسش تازه‌ای را پیش روی او گذاشت.
آرنت برای گزارش محاکمه آدولف آیشمن در اورشلیم حضور یافت. آنچه او را به تأمل واداشت، فقط ابعاد جنایت نبود، بلکه تصویری بود که از عامل آن در برابر خود می‌دید.
او با یک هیولای افسانه‌ای روبه‌رو نبود، بلکه با انسانی مواجه بود که درباره وظیفه، مقررات، دستورها و مسئولیت اداری خود سخن می‌گفت.
همین فاصله میان عظمت جنایت و عادی‌بودن چهره و زبان عامل آن، پرسش مهمی را برای آرنت ایجاد کرد:
چگونه ممکن است اعمالی با پیامدهایی چنین هولناک، درون یک نظام اداری و از سوی انسانی که خود را مجری وظیفه می‌داند، انجام شود؟
از همین‌جا مفهوم مشهور «ابتذال شر» مطرح شد.
«ابتذال» در تعبیر آرنت به معنای کوچک یا کم‌اهمیت بودن شر نبود. مسئله این بود که شر می‌تواند بدون چهره‌ای هیولایی و در قالب رفتارهای عادی و روزمره عمل کند.
وقتی انسان به جای داوری درباره کاری که انجام می‌دهد، فقط به اجرای وظیفه و رعایت دستور بسنده می‌کند، چه چیزی می‌تواند او را به مکث و پرسش وادارد؟
اینجا مفهوم «اندیشیدن» اهمیت پیدا می‌کند.
اندیشیدن برای آرنت صرفاً به معنای باسواد بودن یا اطلاعات بیشتر داشتن نیست. انسان ممکن است اطلاعات فراوانی داشته باشد، اما درباره معنای کاری که انجام می‌دهد نیندیشد.
در این معنا، تفاوت مهمی میان «دانستن» و «اندیشیدن» وجود دارد:
دانستن می‌تواند به ما بگوید چه اتفاقی افتاده است، اما اندیشیدن ما را وادار می‌کند بپرسیم: من در برابر آنچه می‌دانم چه مسئولیتی دارم؟
از اینجا می‌توان به کتاب الیزابت ک. مینیت رسید.
مینیت با الهام از مسئله‌ای که آرنت مطرح کرده بود، می‌پرسد اگر شر همیشه با چهره‌ای آشکار و هیولایی ظاهر نشود، چگونه می‌توان شکل‌های عادی‌شدن آن را در زندگی اجتماعی تشخیص داد؟
او فقط به «فرد شرور» توجه نمی‌کند، بلکه به عادت‌ها، زبان‌ها و ساختارهایی نیز توجه دارد که می‌توانند رفتارهای آسیب‌زا را عادی یا قابل قبول جلوه دهند.
در اینجا اندیشیدن دوباره اهمیت پیدا می‌کند، نه فقط به معنای دانستن بیشتر، بلکه به معنای مکث کردن، پرسیدن، دیدن آنچه در حال عادی‌شدن است و داوری درباره آن.
پس میان آرنت و مینیت پیوندی وجود دارد، اما این دو را نباید یکی دانست.
آرنت از تجربه نازیسم و تمامیت‌خواهی آغاز کرد و محاکمه آیشمن او را به مسئله «ابتذال شر» و رابطه آن با اندیشیدن و داوری رساند.
مینیت با الهام از همین مسئله، می‌پرسد شر چگونه می‌تواند در عادت‌ها، زبان‌ها و ساختارهای اجتماعی عادی شود و اندیشیدن چگونه می‌تواند ما را نسبت به این عادی‌شدن حساس کند.
شاید بتوان مسیر این دو اندیشمند را در دو پرسش خلاصه کرد:
آرنت می‌پرسد: چگونه شر می‌تواند عادی به نظر برسد؟
مینیت می‌پرسد: وقتی شر عادی شد، چگونه می‌توان دوباره آن را دید و درباره آن داوری کرد؟

و شاید پرسش آخر از همه مهم‌تر باشد:
اگر شر همیشه با چهره‌ای خشن و هیولایی وارد زندگی ما نشود و گاهی در قالب عادت، وظیفه، مقررات، زبان رسمی یا این جمله ساده که «همه همین کار را می‌کنند» عادی شود، چه چیزی می‌تواند ما را وادار کند لحظه‌ای مکث کنیم و بپرسیم: من دقیقاً چه می‌کنم؟
" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #553 266
🍀✍
یاران رضاشاه، از دولت تا زندان
قسمت اول: تیمورتاش

مردی که روزگاری از قدرتمندترین چهره‌های حکومت رضاشاه بود، چند سال بعد سر از زندان قصر درآورد و در نهم مهر ۱۳۱۲ همان‌جا جان باخت.
عبدالحسین تیمورتاش، تحصیل‌کرده روسیه و آشنا با زبان‌های خارجی، پس از آغاز سلطنت رضاشاه در ۱۳۰۴ وزیر دربار شد و به‌تدریج به یکی از مهم‌ترین رجال حکومت تبدیل شد. نفوذ او فقط به دربار محدود نبود، در سیاست داخلی و خارجی و به‌ویژه مذاکرات نفت نیز نقش مهمی داشت، تا آنجا که از او به‌عنوان یکی از قدرتمندترین رجال کشور یاد می‌شد.
اما چه شد که این رابطه به سقوط او انجامید؟
نقطه دقیق آغاز بدگمانی رضاشاه روشن نیست، اما از سال‌های ۱۳۱۰ و ۱۳۱۱، به‌ویژه پس از سفرهای تیمورتاش به اروپا و سپس مسکو، نشانه‌های تغییر رابطه آشکارتر شد. ارتباطات خارجی او، استقبال مقام‌های شوروی از وی، قدرت روزافزونش در داخل حکومت و رقابت‌های سیاسی پیرامون شاه، همگی در روایت‌های تاریخی به‌عنوان عواملی مؤثر مطرح شده‌اند.
آیا سوءظن شاه فقط ناشی از رفتار تیمورتاش بود؟ پاسخ قطعی نیست. برخی روایت‌ها بر عملکرد و افزایش نفوذ خود او تأکید دارند و برخی دیگر بر رقابت رجال و گزارش‌هایی که علیه او به شاه می‌رسید. آنچه مسلم‌تر به نظر می‌رسد، شکل‌گیری تدریجی شکاف میان دو مردی است که چند سال پیش در ساختن و تثبیت همان قدرت سیاسی در کنار یکدیگر بودند.
در سوم دی ۱۳۱۱ تیمورتاش از وزارت دربار برکنار و مدتی بعد بازداشت و محاکمه شد. اتهام‌های مالی، از جمله سوءاستفاده از موقعیت خود و ارتشاء در واگذاری انحصار صدور تریاک، در پرونده او مطرح شد و به محکومیتش انجامید. این اتهام‌ها را نمی‌توان صرفاً شایعه دانست، اما اینکه پرونده مالی علت اصلی سقوط او بود یا بخشی از فرایند کنار گذاشتنش، همچنان محل بحث است.
تیمورتاش سرانجام در زندان قصر درگذشت. علت رسمی مرگ بیماری و حمله قلبی اعلام شد، اما روایت قتل او در زندان نیز از همان زمان مطرح بوده است.
سقوط تیمورتاش را نمی‌توان فقط با «خطاهای شخصی» یا «اتهام‌های مالی» توضیح داد. او در ساختن قدرت رضاشاه سهم داشت و در همان فرایند به چنان جایگاهی رسید که رابطه‌اش با مرکز قدرت از رابطه معمول یک شاه و وزیر فراتر رفت.
تیمورتاش فقط داستان سقوط یک وزیر نیست، داستان رابطه قدرت با مردانی است که خود در ساختن آن قدرت سهم داشتند. وقتی قدرت سیاسی بیش از پیش در شخص حاکم متمرکز می‌شود، نزدیکی به حاکم می‌تواند امتیاز باشد، اما با از میان رفتن اعتماد، همین می‌تواند به عاملی برای کنار گذاشته شدن نزدیک‌ترین یاران تبدیل شود.
البته سرنوشت خود رضاشاه نیز نشان داد که قدرت سیاسی، حتی برای صاحب آن، تضمین‌کننده پایان مطلوب نیست.
قسمت بعد: نصرت‌الدوله فیروز
ادامه دارد...

" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #551 386
🍀✍
دنیا را در جیبمان گذاشتیم
فتانه هویدا

پیش از آن‌که رسانه‌های نوین و وسایل ارتباطی جدید، به‌تدریج راه خود را به زندگی مردم باز کنند، خبر و اطلاعات از راه گفت‌وگوهای خانوادگی و محلی، بازار، قهوه‌خانه، مسجد، جارچیان، مسافران و نامه‌ها منتقل می‌شد. بخشی از خبرها دهان‌به‌دهان می‌گشت و بخشی دیگر با نامه از شهری به شهر دیگر می‌رفت. طبیعی بود که در این مسیر، خبر گاهی تغییر کند یا بخشی از آن از بین برود.
با ورود روزنامه به ایران در دوره قاجار، راه دیگری برای رسیدن خبر به مردم شکل گرفت. در بسیاری از مکان‌ها، یک نفر که سواد خواندن داشت، روزنامه را با صدای بلند می‌خواند و دیگران گوش می‌دادند. به این ترتیب، روزنامه فقط در اختیار کسانی که سواد خواندن داشتند نبود و می‌توانست خبر را به جمعی از مردم منتقل کند.
تلگراف، گام دیگری در کوتاه شدن فاصله‌ها بود. خبر دیگر مجبور نبود با مسافر یا نامه از شهری به شهر دیگر برود، پیام می‌توانست در زمانی بسیار کوتاه از فاصله‌ای دور به مقصد برسد.
تلفن هم کم‌کم به خانه‌ها و اداره‌ها راه یافت. فاصله میان آدم‌ها کوتاه‌تر شد. دیگر برای رساندن یک خبر یا احوالپرسی با کسی که در شهری دیگر بود، می‌شد گوشی را برداشت و صدای کسی را شنید که کیلومترها دورتر بود.
اما ارتباط فقط به خبر و گفت‌وگو محدود نمی‌شد. گرامافون و صفحه، صدا را قابل نگهداری و تکرار کردند. دیگر برای شنیدن صدای یک خواننده، لازم نبود او همان لحظه در جایی اجرا کند. صفحه را می‌گذاشتند و موسیقی بارها و بارها در خانه تکرار می‌شد.
بعد نوبت سینما بود. تصویر متحرک از پرده‌ای در برابر چشم مردم جان گرفت و داستان و سرگرمی شکل تازه‌ای پیدا کرد. انسان دیگر فقط صدا را نمی‌شنید، می‌توانست تصویر را هم ببیند.
اما رادیو اتفاق دیگری بود. صدا دیگر فقط میان دو نفر ردوبدل نمی‌شد، می‌توانست همزمان به خانه‌های بسیاری برسد.تا اینکه چهارم اردیبهشت ۱۳۱۹، رادیو تهران رسماً آغاز به کار کرد.
صدایی که از یک فرستنده در تهران پخش می‌شد، برای بسیاری تجربه‌ای تازه بود. رادیو کم‌کم وارد زندگی روزمره مردم شد. خبر، موسیقی، گفت‌وگو، نمایش و قصه، از جعبه‌ای که گوشه اتاق قرار داشت به گوش خانواده‌ها می‌رسید.
دیگر برای شنیدن صدای یک خواننده یا شنیدن خبری از جایی دور، الزاماً لازم نبود کسی روزنامه را برایمان بخواند یا خودمان در محل رویداد حضور داشته باشیم. صدا می‌توانست راه خود را از فاصله‌ای دور پیدا کند و در خانه ما بنشیند.
و رادیو فقط خبر و سرگرمی نبود. بخشی از فرهنگ یک دوره را برای نسل‌های بعد ثبت کرد. از میان برنامه‌های ماندگار آن، «گل‌ها» جایگاه ویژه‌ای دارد، مجموعه‌ای که از سال ۱۳۳۵ آغاز شد و شعر فارسی و موسیقی ایرانی را در قالب برنامه‌های مختلف به گوش شنوندگان رساند.
اما فناوری ایستادنی نبود. در مهر ۱۳۳۷، تلویزیون وارد ایران شد. رادیو صدا را به خانه آورده بود، تلویزیون تصویر را هم به آن افزود.
تلویزیون‌های نخستین فقط یک وسیله نبودند، بخشی از دکور خانه هم بودند. تلویزیون‌های مبله و کابینتی، با آن جعبه‌های بزرگ چوبی، گاهی پشت درهایشان صفحه تصویر را پنهان می‌کردند. وقتی خاموش بودند، بیشتر شبیه یک کمد یا بوفه به نظر می‌رسیدند تا وسیله‌ای برای تماشای تلویزیون.
بعد نوار کاست آمد، ویدئو، ماهواره و سرانجام اینترنت و تلفن همراه. هر بار، فاصله میان انسان و جهان کمتر شد. امروز دیگر منتظر ساعت پخش یک برنامه نمی‌مانیم. خبر، موسیقی، تصویر، کتاب و آرشیو، در چند ثانیه در اختیار ماست.
گرامافون صدا را قابل تکرار کرد، رادیو صدا را به خانه آورد، تلویزیون تصویر را و اینترنت تقریباً تمام دنیا را در جیبمان گذاشت.
ما امروز اطلاعات بیشتری داریم، به گذشته و آرشیوهای بیشتری دسترسی داریم و می‌توانیم در چند ثانیه صدایی را بشنویم، تصویری را ببینیم یا خبری را از آن سوی جهان دریافت کنیم.
اما آیا به همان اندازه بهتر می‌فهمیم؟
شاید مسئله امروز دیگر کمبود اطلاعات نباشد، بلکه تشخیص حقیقت در میان انبوه اطلاعات باشد.
از روزگاری که برای شنیدن یک خبر باید در بازار، قهوه‌خانه یا کنار جارچی حضور می‌داشتی، به روزگاری رسیده‌ایم که جهان را می‌توانی در جیب خود حمل کنی، بی‌آنکه جهانگشایی کنیم. اما راستی، در این همه صدا و تصویر، راه خودمان را پیدا کرده‌ایم؟ آیا داشتن اطلاعات با فهمیدن یکی است؟ چرا هنوز حسرت روزهایی را می‌خوریم که این همه امکان در اختیارمان نبود؟
شاید چون هرچه دسترسی‌مان به جهان بیشتر شد، لزوماً فهممان از آن بیشتر نشد. فناوری فاصله‌ها را کوتاه کرد، صداها و تصویرها را بیشتر کرد و جهان را در دسترس ما گذاشت، اما فهمیدن، چیزی فراتر از داشتن اطلاعات است.

" مانا باشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #549 259
🍀✍
تنگه باب‌المندب؛
فتانه هویدا

باب‌المندب در جنوبی‌ترین بخش دریای سرخ، در میان یمن و شاخ آفریقا قرار دارد. این تنگه دریای سرخ را به خلیج عدن و از آنجا به اقیانوس هند متصل می‌کند. کشتی‌هایی که از اقیانوس هند به سوی اروپا حرکت می‌کنند، پس از عبور از خلیج عدن، از باب‌المندب وارد دریای سرخ می‌شوند و در ادامه از کانال سوئز به دریای مدیترانه می‌رسند، و در مسیر بازگشت نیز همین راه را برمی‌گردند. همین موقعیت جغرافیایی، باب‌المندب را به حلقه‌ای مهم در مسیر دریایی آسیا و اروپا تبدیل کرده است.
در دهه نخست قرن بیست‌ویکم، ضعف حکومت مرکزی در سومالی و گسترش دزدی دریایی در سواحل سومالی و خلیج عدن، امنیت کشتیرانی را با تهدید جدی روبه‌رو کرد. حملات در سال‌های ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۱ به اوج رسید و کشتی‌های تجاری بسیاری هدف قرار گرفتند.
واکنش به این وضعیت فقط از سوی کشورهای منطقه نبود. اتحادیه اروپا با عملیات آتالانتا، ناتو با اوشن شیلد ( عملیات سپر اقیانوس) و نیروهای دریایی کشورهای مختلف وارد منطقه شدند. این حضور بین‌المللی در سال‌های بعد به کاهش شدید حملات دزدان دریایی کمک کرد.
این تجربه نشان داد که امنیت این مسیر دریایی فقط مسئله کشورهای ساحلی نیست و هر اختلالی در آن می‌تواند توجه قدرت‌های دریایی جهان را نیز به خود جلب کند.
در سوی دیگر تنگه، بحران سیاسی یمن در حال تبدیل شدن به یک جنگ داخلی بود.
حوثی‌ها یا انصارالله جنبشی سیاسی ـ نظامی با ریشه در شمال یمن و جامعه زیدی این کشور هستند که از دل جنبش احیای زیدی در دهه‌های پایانی قرن بیستم شکل گرفتند و از دهه ۲۰۰۰ با حکومت علی عبدالله صالح وارد درگیری شدند.
پس از تحولات ۲۰۱۱ و تضعیف دولت مرکزی، حوثی‌ها قدرت بیشتری پیدا کردند. در سال ۲۰۱۴، اختلاف بر سر روند انتقال قدرت، وضعیت اقتصادی و افزایش قیمت سوخت، به اعتراضات گسترده انجامید. حوثی‌ها در همان سال صنعا، پایتخت، را تصرف کردند. دولت عبدربه منصور هادی در اوایل ۲۰۱۵ فروپاشید و هادی به عربستان رفت. در ۲۶ مارس ۲۰۱۵، ائتلافی به رهبری عربستان برای مقابله با حوثی‌ها وارد جنگ شد و بحران داخلی یمن به جنگی منطقه‌ای تبدیل شد.
ایران از حامیان خارجی مهم حوثی‌هاست، اما درباره میزان نفوذ تهران بر تصمیم‌گیری مستقل این جنبش، میان پژوهشگران اختلاف نظر وجود دارد. بنابراین، حوثی‌ها را نمی‌توان صرفاً با عنوان «نیروی نیابتی ایران» توضیح داد و ریشه‌های داخلی و یمنی این جنبش نیز باید در نظر گرفته شود.
جنگ یمن چرا باب‌المندب را مهم‌تر کرد؟
با گسترش جنگ به مناطق غربی یمن، یک منازعه داخلی یمن مستقیماً به امنیت یکی از مهم‌ترین مسیرهای کشتیرانی جهان نزدیک شد.
از اینجا، باب‌المندب دیگر فقط یک گذرگاه جغرافیایی نبود. جنگ در یمن می‌توانست بر امنیت یک مسیر بین‌المللی اثر بگذارد.
همین نزدیکی جغرافیایی، حضور نیروهای دریایی خارجی را در منطقه مهم‌تر کرد و باب‌المندب را به بخشی از معادلات امنیتی دریای سرخ و خلیج عدن تبدیل کرد.
از اواخر ۲۰۲۳، همزمان با جنگ غزه و با اعلام حمایت از فلسطینیان، حوثی‌ها حملات خود را به کشتی‌های تجاری در دریای سرخ، باب‌المندب و خلیج عدن گسترش دادند.
این حملات فقط یک مسئله امنیتی محلی نبود. بسیاری از شرکت‌های کشتیرانی مسیر دریای سرخ را ترک کردند و کشتی‌ها برای رسیدن از آسیا به اروپا مسیر طولانی‌تر اطراف دماغه امید نیک را در پیش گرفتند. این تغییر مسیر، زمان و هزینه حمل‌ونقل را افزایش داد و بر تجارت جهانی اثر گذاشت.
آمریکا، کشورهای اروپایی و دیگر قدرت‌های دریایی، برای حفاظت از کشتیرانی و تأمین امنیت این مسیر، نیروهای دریایی خود را در دریای سرخ و خلیج عدن فعال کردند.
بنابراین، منطقه‌ای که یک سوی آن یمن و سوی دیگر آن شاخ آفریقاست، به محل تلاقی منافع کشورهای ساحلی، قدرت‌های منطقه‌ای و قدرت‌های دریایی فرامنطقه‌ای تبدیل شده است.
چرا یک تنگه کوچک چنین اهمیتی پیدا می‌کند؟
اهمیت باب‌المندب در اندازه آن نیست، در جایگاهی است که در شبکه تجارت جهانی دارد.
اگر امنیت این گذرگاه مختل شود، مسئله فقط عبور یا عدم عبور چند کشتی نیست. اختلال در باب‌المندب می‌تواند بر دریای سرخ، کانال سوئز، مسیر تجاری آسیا و اروپا و در نهایت هزینه و زمان حمل‌ونقل جهانی اثر بگذارد.
به همین دلیل، هر تهدیدی در این منطقه می‌تواند واکنش بازیگرانی را به دنبال داشته باشد که هزاران کیلومتر با باب‌المندب فاصله دارند.
باب‌المندب نشان می‌دهد که گاهی یک تنگه کوچک می‌تواند بر مسیر تجارت، امنیت و قدرت در جهان اثر بگذارد.
" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #548 262
«پاییز» منوچهر طاهرزاده، انگار صدای روزهایی‌ست که رفته‌اند، اما هنوز در دل ما قدم می‌زنند. 🍂🎶

https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #547 338
🍀✍
سه ضلع اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛
قسمت دوم- ضلع سوم، فراخوان‌دهندگان

فتانه هویدا

در اعتراضات دی‌ ماه ، ماجرا به حکومت و مردم ختم نمی‌شود.
جریان‌های سیاسی خارج از کشور نیز در آن روزها نقش فعالی داشتند. رضا پهلوی بارها مردم را به ادامه حضور در خیابان، گسترش اعتراضات و تسخیر خیابان‌ها و مراکز شهرها فراخواند.
اینجا یک پرسش جدی وجود دارد:
کسی که مردم را به حضور در خیابان فرا می‌خواند، حتی اگر مسئول اعمال خشونت حکومت نباشد، آیا در برابر سخنان، وعده‌ها و برآوردهای سیاسی خود و پیامدهای تصمیمی که از مردم می‌خواهد بگیرند، مسئولیتی ندارد؟
اگر از تغییر قریب‌الوقوع، ریزش نیروهای نظامی یا ضرورت ادامه حضور در خیابان سخن گفته می‌شود، این سخنان می‌توانند بر تصمیم مردم و هزینه‌ای که می‌پردازند اثر بگذارند.
پس از آنکه هزینه خونبار یک تصمیم آشکار شد، آیا نباید درباره آن فراخوان‌ها، وعده‌ها و پیش بینی های سیاسی از فراخوان‌دهندگان پاسخ خواست؟
اگر از مسعود پزشکیان انتظار داریم در سازمان ملل و در گفت‌وگو با رسانه‌های بین‌المللی درباره حقوق مردم و کشته‌شدگان دی‌ماه سخن بگوید، آیا همین معیار را نباید درباره کسانی که مردم را به ادامه حضور در خیابان فراخواندند نیز به کار ببریم؟
آیا فراخوان دهندگان ، همان‌گونه که در روایت سیاسی خود، حضور مردم در اعتراضات دی‌ماه را به نفع خود مصادره می کنند، آیا درباره رنج آنان و خانواده‌هایشان و نیز مسئولیت خود در قبال این فراخوان‌ها سخن گفته‌اند؟
همان‌گونه که حکومت مسئول شیوه اعمال قدرت است، فراخوان‌دهنده نیز مسئول سخنان و فراخوان سیاسی خود است.
اما مردم نیز یک پرسش پیش روی خود دارند:
آیا می‌توان فقط به دلیل خشم و رنج، به هر فراخوان سیاسی اعتماد کرد؟
این پرسش به معنای مسئول دانستن مردم در قبال خشونتی که بر آنان اعمال شده نیست. اما اگر قرار است جامعه از تجربه‌های خود بیاموزد، باید بپرسد آیا زمانی خواهد رسید که پیش از دلبستگی به افراد و قدرت‌طلبان، گردش آزاد اطلاعات، رسانه‌های مستقل، تشکل‌های سیاسی، سندیکاها، اصناف و نهادهای مدنی قدرتمند را در اولویت قرار دهد؟
جامعه‌ای که این ابزارها را ندارد، امکان کمتری برای سنجش وعده‌های سیاسی و تشخیص واقعیت از تبلیغ و آرزوی سیاسی خواهد داشت.
انسان در تاریخ، هم قربانی ساختارهاست و هم صاحب انتخاب.
شاید یکی از درس‌های تلخ دی‌ماه همین باشد:
پیش از آنکه جامعه به دنبال یک «نجات‌دهنده» بگردد، باید نهادهایی بسازد که هیچ فردی نتواند به جای جامعه تصمیم بگیرد.
رسانه آزاد، تشکل مستقل، سندیکا، انجمن و نهاد مدنی، راهی برای انتخاب آگاهانه‌اند، نه دلبستگی به یک قدرت در برابر قدرتی دیگر.
و شاید آن روز، جامعه نه بازیچه حکومت باشد و نه بازیچه قدرت‌طلبانی که خود را جایگزین حکومت معرفی می‌کنند.

" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #546 472
🍀✍
سه ضلع اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴؛
قسمت اول؛ حکومت، فراخوان‌دهندگان، مردم

فتانه هویدا

در تکمیل نوشته آقای حسین جعفری، در ارتباط با مصاحبه آقای پزشکیان با گزارشگر فاکس نیوز، برای مطالعه نوشته به لینک زیر مراجعه شود:
https://t.me/adambeheshti/6921
آقای جعفری؛ با اصل پرسش شما درباره ضرورت ارائه سند برای ادعای «تسلیح‌شدن کشته‌شدگان دی‌ماه توسط آمریکا و اسرائیل» موافقم. نسبت دادن چنین اتهام بزرگی به هزاران انسان، بدون تفکیک و ارائه شواهد، قابل پذیرش نیست.
اما به نظرم برای فهم آنچه در دی‌ماه رخ داد، نباید از یک روایت یک‌سویه به روایت یک‌سویه دیگری رفت. این اعتراضات را باید در سه ضلع حکومت، مردم و جریان‌های سیاسی و فراخوان‌دهندگان دید و مسئولیت هر یک را جداگانه بررسی کرد.
ضلع اول؛ مردم
اعتراضات دی‌ماه از نارضایتی‌های اقتصادی و معیشتی آغاز شد. مردمی که از گرانی، کاهش قدرت خرید و وضعیت زندگی خود به تنگ آمده بودند، حق اعتراض داشتند. نمی‌توان چنین اعتراضی را از ابتدا به آمریکا و اسرائیل نسبت داد.
اما مردم حاضر در خیابان نیز یکدست نبودند. یکی برای اعتراض به گرانی آمده بود، دیگری مخالف حکومت بود، فردی هوادار یک جریان سیاسی بود و دیگری ممکن بود تحت تأثیر فضای رسانه‌ای تصور کرده باشد که تغییر سیاسی نزدیک است.
بنابراین مردم را نه می‌توان یک‌جا «عامل بیگانه» نامید و نه صرفاً قربانیانی بی‌اختیار و فاقد قدرت تشخیص و انتخاب دانست.
انسان می‌تواند هم قربانی باشد و هم صاحب کنش.ممکن است انسانی قربانی خشونت حکومت شود، اما پیش از آن نیز در یک موقعیت تاریخی دست به انتخاب زده باشد، انتخابی که می‌تواند آگاهانه، ناآگاهانه یا تحت تأثیر اطلاعات ناقص و تبلیغات سیاسی باشد.
البته این سخن به هیچ‌وجه به معنای توجیه سرکوب نیست،اعتراض، مجوز کشتن نیست.
ضلع دوم؛ حکومت؛
اگر در میان معترضان افراد مسلح یا سازمان‌یافته‌ای وجود داشته‌اند، حکومت باید میان آنان و مردم عادی تفکیک کند. همان‌گونه که میان فردی که در درگیری مسلحانه نقش داشته و معترضی که برای اعتراض به گرانی و وضعیت زندگی به خیابان آمده، نمی‌توان یکسان برخورد کرد.وجود فرد مسلح در میان جمعیت، مجوز برخورد یکسان با همه نیست.
بنابراین اگر آقای پزشکیان می‌گوید کشته‌شدگان توسط آمریکا و اسرائیل تجهیز و مسلح شده بودند، پرسش همچنان پابرجاست:
سند این ادعا کجاست؟
آیا درباره هر یک از این افراد چنین شواهدی وجود دارد؟ اگر نه، چگونه می‌توان هزاران انسان را با یک عنوان واحد توضیح داد؟
ادامه دارد...
" ماناباشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #545 303
🍀✍
دانایی، زیبایی، نیکویی
فتانه هویدا

دیروز در یک کانال ادبی، پیامی از یکی از مخاطبان دیدم که از ادمین می‌خواست به آقای «X» تذکر بدهد که در کانالش به رضاشاه بی‌احترامی نکند.
اما تناقض جالبی در حرف‌هایش بود: تعریفی که خودش از رضاشاه می‌کرد، کم از توهین به او نداشت!
کلامش پر از فحاشی و تهمت بود، تا جایی که ادمین وارد ماجرا شد، پیام‌های او را پاک کرد و سرانجام، احتمالاً با اخراج او، سکوت به کانال بازگشت.
بحثی که می‌توانست صرفاً درباره یک شخصیت تاریخی باشد، برای من به پرسش‌های دیگری رسید؛ پرسش‌هایی درباره دانایی، زیبایی، نیکویی و حتی مسئولیت خود ما در برابر رفتارمان.
سال‌ها پیش از دکتر الهی قمشه‌ای سه واژه را آموخته بودم که دیروز دوباره به خودم یادآوری کردم:
دانایی؛ حقیقت و شناخت
زیبایی؛ دیدن و آفریدن زیبایی
نیکویی؛ خیر، اخلاق و عمل خوب

با خودم فکر کردم اگر این سه واژه را جدی بگیریم، شاید اتفاق دیروز معنای دیگری پیدا کند.
دانایی یعنی گذشته را بشناسیم، نه اینکه صرفاً به یک هویت تاریخی بچسبیم و بخواهیم آن را بدون توجه به تغییر شرایط، در دنیای امروز بازتولید کنیم. تاریخ برای تکرار شدن نیست؛ برای فهمیده شدن است.
زیبایی هم فقط در شعر، موسیقی و نقاشی نیست. زیبایی در زبان ما، در شیوه سخن گفتن و در نحوه مواجهه ما با دیگری نیز می‌تواند حضور داشته باشد. چه تناقضی است که در یک کانال ادبی که از شعر و ادبیات می‌گوید، زبانمان به توهین آلوده شود.
و نیکویی به من یادآوری کرد که توهین، حتی اگر به نام دفاع از کسی باشد، نیکویی نیست.
نقد با توهین فرق دارد. می‌توان با رضاشاه موافق یا مخالف بود، می‌توان عملکرد او را نقد کرد یا از آن دفاع کرد. اما نقد، استدلال می‌خواهد، نه ناسزا.
شاید همین‌جا بود که اتفاق دیروز مرا دوباره به یاد ارتباط میان علوم انسانی انداخت. این علوم جزیره‌های جدا از هم نیستند. وقتی درباره شاعران گذشته می‌نویسیم، به تاریخ زمانه آنان می‌رسیم، وقتی از تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی بر یک شاعر یا نویسنده سخن می‌گوییم، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی نیز وارد بحث می‌شوند، وقتی از چرایی افکار یک شاعر می نویسیم ، فلسفه وارد میدان می شود و جغرافیا هم در این میانه حضور دارد برای مثال وقتی از تأثیر مشروطه بر ادبیات و شکوفایی شاعری چون عارف قزوینی می‌نویسیم، تاریخ، ادبیات، جامعه‌شناسی و سیاست و فلسفه در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند تا بتوانیم آن دوره و آدم‌هایش را بهتر بفهمیم.
پس شاید مسئله دیروز فقط رضاشاه نبود.
مسئله این است که آیا تاریخ را می‌فهمیم یا فقط می‌خواهیم دوباره زندگی‌اش کنیم؟
آیا گذشته را می‌شناسیم تا از آن بیاموزیم، یا به آن پناه می‌بریم تا برای امروزمان منجی پیدا کنیم؟
انسانی که پشت صفحه تلفن همراه به دیگران توهین می‌کند، اما وقتی با پیامد رفتارش روبه‌رو می‌شود، انتظار دارد دیگری برای نجاتش قدم پیش بگذارد، شاید هنوز با یک پرسش مهم روبه‌رو نشده است:
سهم من در قبال انتخاب و رفتار خودم چیست؟
زیباترین اتفاق دیروز، چیز دیگری بود، با کانال تازه‌ای آشنا شدم، هنوز چند پست بیشتر از آن ندیده‌ام، اما همان چند پست، انگار روح تازه‌ای در من دمید.
با خودم گفتم شاید معنای دیگری از «زیبایی» همین باشد؛ اینکه در میان یک گفت‌وگوی تلخ، ناگهان به چیزی برسی که شوقت را به خواندن، اندیشیدن و دیدن دوباره زنده کند.
قرار نیست همیشه از هر اتفاق تلخی، چیزی تلخ با خودمان ببریم. گاهی یک برخورد ناخوشایند، اگر درست به آن نگاه کنیم، می‌تواند ما را به دری برساند که پشت آن، چیزی زیبا منتظر ماست.و مهم‌تر از همه، آدم‌ها را بهتر می‌شناسیم.
پس چه خوب است گفتار، پندار و کردارمان را نیک کنیم؛ شاید آن‌گاه دانایی، زیبایی و نیکویی نیز در زندگی ما حضوری واقعی‌تر پیدا کنند.
هاتفی از گوشه میخانه دوش
گفت ببخشند گنه، می بنوش
لطف الهی بکند کار خویش
مژده رحمت برساند ، سروش

"مانا باشید"
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #543 248
🌱شعر فروغ،
صدای محمد نوری؛
و دیگر هیچ…
🌱
Post #542 338
🍀✍
هرمز؛ چرا قدرت‌ها می‌آیند و تنگه می‌ماند؟
قسمت ششم :هرمز؛ پس از جنگ سرد تا امروز

فتانه هویدا

هرمز پس از جنگ سرد اهمیتش را از دست نداد به گرهی میان نفت، تجارت جهانی، امنیت دریایی و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی تبدیل شد، تا آنجا که در جنگ ۲۰۲۶ بار دیگر خود تنگه به یکی از محورهای مستقیم جنگ تبدیل شد.
امروز یک پرسش اساسی مطرح است:
کلید تنگه هرمز در دست کیست؟ادامه متن پاسخ این پرسش است.
۱. ایران؛ اهرم اختلال
ایران مالک انحصاری هرمز نیست و عمان نیز یکی از دو کشور ساحلی تنگه است. با این حال، موقعیت جغرافیایی ایران در شمال تنگه و توانایی‌های نظامی آن، به ایران امکان می‌دهد بر امنیت و هزینه عبور کشتی‌ها اثر بگذارد و در صورت تشدید درگیری، عبور را مختل یا پرهزینه کند.
در حال حاضر تنگه هرمز از نظر فیزیکی کاملاً خالی از کشتی نشده، اما تردد آن به‌شدت کاهش یافته است. بنابراین توان ایجاد اختلال با توان بستن کامل تنگه یکی نیست.
۲. آمریکا؛ اهرم حفاظت و فشار
در سوی دیگر، آمریکا از توان نظامی گسترده‌ای برای مراقبت دریایی، اسکورت کشتی‌ها، مین‌روبی و حمایت از جریان کشتیرانی برخوردار است. سنتکام در ژوئیه ۲۰۲۶ اعلام کرد که محاصره دریایی مرتبط با بنادر ایران را از سر گرفته و هم‌زمان از تردد کشتی‌هایی که مشمول محاصره نیستند حمایت می‌کند.
اما قدرت نظامی، حتی در مورد آمریکا، به معنای کنترل کامل یک آبراه نیست. هرمز فقط یک مسیر آبی نیست که بتوان با استقرار ناو و هواپیما، رفت‌وآمد در آن را به‌طور کامل مدیریت کرد. امنیت این مسیر به رفتار ایران، وضعیت جنگ، تصمیم دولت‌های منطقه و فرامنطقه، شرکت‌های کشتیرانی، بیمه‌ها و حتی ارزیابی بازارهای جهانی بستگی دارد.
تهدید ایران درباره بستن یا مختل کردن تردد در هرمز نیز موضوع تازه‌ای نیست. این تهدید پیش از تشدید درگیری وجود داشت، اما با ورود مستقیم آمریکا به جنگ، مسئله هرمز از یک تهدید سیاسی و نظامی به مسئله‌ای عملی برای کشتیرانی تبدیل شد. کاهش شدید ترددکشتی‌ها در سال ۲۰۲۶ نشان داد که حتی حضور گسترده نظامی آمریکا نیز به‌تنهایی نمی‌تواند عبور و مرور را به شرایط عادی بازگرداند.
از سوی دیگر، آمریکا با معادله‌ای روبه‌رو شد که فقط با قدرت نظامی قابل حل نیست. هرمز در نقطه‌ای قرار گرفته که منافع چند قدرت بزرگ و چندین کشور منطقه در آن به هم می‌رسد. چین به انرژی خلیج فارس وابسته است، روسیه منافع و حضور منطقه‌ای خود را دنبال می‌کند و کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز امنیت و منافع اقتصادی خود را دارند. در کنار این عوامل، ایران نیز با برخورداری از توان موشکی، پهپادی و موقعیت جغرافیایی خود می‌تواند هزینه و ریسک عبور از منطقه را افزایش دهد.
حتی اروپا نیز به‌طور یکپارچه در کنار آمریکا وارد رویارویی نظامی نشد. تفاوت در منافع، ارزیابی تهدید و میزان مشارکت کشورهای اروپایی نشان می‌دهد که نمی‌توان مسئله هرمز را صرفاً به رابطه ایران و آمریکا تقلیل داد. اسپانیا موضعی صریح‌گرفت و علاوه بر مخالفت با مشارکت در جنگ، حریم هوایی خود را برای عملیات مرتبط با جنگ ایران محدود کرد. ایتالیا نیز اجازه استفاده از پایگاه سیگونلا برای برخی مأموریت‌های رزمی آمریکا علیه ایران را نداد، هرچند پروازهای عادی و لجستیکی را مجاز دانست.
این همان جایی است که «معمای امنیت در خاورمیانه » خود را نشان می‌دهد. هر قدرتی که به بهانه تأمین امنیت و حفاظت از جریان انرژی و کشتیرانی وارد منطقه می‌شود، ممکن است از نگاه طرف مقابل به بخشی از تهدید تبدیل شود. در نتیجه، افزایش حضور نظامی می‌تواند هم‌زمان دو نتیجه داشته باشد: از یک سو تلاش برای حفاظت از مسیرهای دریایی و از سوی دیگر افزایش نگرانی و واکنش طرف مقابل.
۳. شرکت‌های کشتیرانی؛ اهرم تصمیم
اینجا بازیگر سوم وارد می‌شود؛ شرکت‌های کشتیرانی.حتی اگر مسیر از نظر نظامی قابل عبور باشد، شرکت کشتیرانی باید خطر حمله، امنیت خدمه، هزینه بیمه و صرفه اقتصادی سفر را بسنجد. سازمان بین‌المللی دریانوردی نیز تأکید کرده که مسئولیت نهایی برنامه‌ریزی سفر و ارزیابی خطر بر عهده ناخدای کشتی و شرکت است.
به همین دلیل، «باز بودن تنگه» الزاماً به معنای «عبور عادی کشتی‌ها» نیست.
پس کلید هرمز در دست کیست؟
پاسخ یک نام نیست. هرمز یک کلید ندارد که بتوان آن را به یک کشور سپرد.قدرت در هرمز از برخورد چند عامل شکل می‌گیرد: جغرافیا، توان نظامی، امنیت، حقوق عبور و تصمیم اقتصادی.
در طول تاریخ، قدرت‌هایی که بر منطقه مسلط شده‌اند تغییر کرده‌اند، جنگ‌ها آغاز و پایان یافته‌اند و ائتلاف‌ها شکل گرفته و از میان رفته‌اند، اما هرمز همچنان در همان جای خود باقی مانده و اهمیت آن دوباره معنا پیدا می کند. پایان

سفر بعدی «تنگه باب المندب»
" مانا باشید"

https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #541 332
🍀✍
مهر مبارک 🌱
فتانه هویدا

وقتی تازه به مدرسه رفته بودم، مدام این جمله را می‌شنیدم:
«آفرین، مدرسه می‌ری؛
خوندن و نوشتن یاد می‌گیری،
برای خودت کسی می‌شی.»
آن روزها، مدرسه برای من یعنی یاد گرفتن الفبا، خواندن کتاب‌های درسی و نوشتن مشق.
بزرگ‌تر که شدم، فهمیدم مدرسه فقط قرار نبود به من یاد بدهد چطور بخوانم و بنویسم؛
باید به من می‌آموخت که چگونه فکر کنم.
چون خواندن و نوشتن، آغاز راه است؛
کاش مدرسه به ما یاد می‌داد
که کسی شدن، شبیه همه بودن نیست.

"ماناباشید"

https://t.me/HOKMETARIKH1404
Post #540 346
سلام به پاییز 🍁

پاییز، رضایت آرام برگ است برای جدایی از درخت؛
برگ،
پیش از آنکه از شاخه دل بکند،
رنگ رفتن به خود می‌گیرد؛
یک‌بار زرد،
یک‌بار نارنجی،
و گاهی سرخ...
انگار تمام ناگفته‌هایش را
در آخرین رنگ‌هایش به جا می‌گذارد.
آرام و بی‌هیاهو، وقتی که دیگر رمقی نیست
نسیم دست برگ را می‌گیرد
از آغوش شاخه جدا می‌شود.
چه زیباست رقص برگ به هنگام جدایی ؛
سفر به سلامت 🍁
https://t.me/HOKMETARIKH1404
Older posts →

About this channel

How can I read @hokmetarikh1404 without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for HOKME TARIKH: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does HOKME TARIKH have?
HOKME TARIKH (@hokmetarikh1404) has 834 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does HOKME TARIKH know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →