آریستوفانِس دربارهی خاستگاه عشق سخن میگوید. او میگوید که در آغاز، انسانها مانند امروز نبودند، بلکه بدنهایی کاملتر و دایرهای داشتند، چهار دست و پا و دو چهره داشتند و میتوانستند مانند چرخ بچرخند و حرکت کنند. سه نوع انسان وجود داشت: مردانه که فرزند خورشید بود، زنانه که فرزند زمین بود، و نرماده یا دوجنسیتی که فرزند ماه به شمار میرفت. این انسانها نیرومند و مغرور بودند و میخواستند با خدایان برابری کنند و حتی به آسمان بروند. خدایان از این گستاخی خشمگین شدند، اما تصمیم گرفتند به جای نابود کردنشان، آنها را به دو نیم تقسیم کنند تا ضعیفتر شوند و همیشه در حسرت نیمهی گمشدهی خود بمانند.
از آن زمان، هر نیمه در جستوجوی نیمهی دیگر خود است تا دوباره کامل شود. این میل به یکیشدن همان چیزی است که عشق نام دارد. عشق در حقیقت اشتیاق انسان برای بازگشت به وحدت و کمال ازدسترفتهی خود است، زیرا انسان احساس میکند ناقص است و تنها با یافتن نیمهی دیگرش به آرامش و تمامیت میرسد. افلاطون از زبان آریستوفانِس بیان میکند که عشق نیرویی است که انسان را به سوی باز یافتن آن بخش گمشده از وجودش میکشاند.
ضیافت صص ۸۱-۸۰-۷۹
Post #943
81
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم حدود ۲۴۰۰ سال پیش، فیلسوف معروف افلاطون، در کتابی با عنوان « سمپوزیوم» به شکل زیرکانه ایی تعریف های متعدد عشق را در کنار هم قرار داد. او یک بزم شبانه را تصور کرد که در آن ۷ صاحبنظر معروف یونان جمع می شوند که بنوشند و موسیقی گوش دهند و هر کدام شان به نوبت…



- 👍 1