خواجه شمسالدین محمد بن بهاءالدین حافظ شیرازی، لسانالغیب و ترجمانالاسرار، در حدود سال ۷۲۷ هجری قمری در شیراز زاده شد و در همان شهر در سال ۷۹۲ هجری چشم از جهان فروبست. از دوران کودکی در مکتبخانههای شیراز پرورش یافت و نزد مولانا شمسالدین عبدالله شیرازی و جمعی از عالمان عصر تلمذ کرد. قرآن را از بر داشت و خود در اشعارش گفته است: «عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ / قرآن ز بر بخوانی بر چهارده روایت». روایت کردهاند که در فن قرائت و تفسیر نیز دست داشت و گاه در حلقههای درس و بحث حضور مییافت. در روزگاری میزیست که شیراز میان امیران آلمظفر و سپس تیموریان دست به دست میشد، و بیثباتی سیاسی، نفاق دینی و ریاکاری زاهدان، روح او را به طنز و اعتراض واداشت.
در جوانی، همچون بسیاری از مردمان آن دوران، روزگار را به کاری دیوانی و معیشتی ساده میگذراند. افسانهٔ دیدار او با «شاخهنبات» و چلهنشینی در آرامگاه باباکوهی، گرچه در منابع متأخر آمده، بازتابی از باور مردم به عشق و راز زندگی شاعر است. او با زاهدان و سالوسان روزگار خویش سر ستیز داشت و شعرش، آیینهای از ستیز میان حقیقت و تظاهر است. از اینرو، شخصیت محوری جهان حافظ نه عارف گوشهنشین است و نه شاعر درباری، بلکه «رند» است؛ انسانی آگاه، آزاد، و منتقد که از درون جامعه و به زبان شعر با ریا و تزویر درمیافتد.
حافظ در سبک عراقی به اوج پختگی رسید و از خواجوی کرمانی تأثیر پذیرفت، اما چنان در زبان و معنا نوآور بود که خود سبکی مستقل پدید آورد. در شعر او عشق، شراب، پیر مغان و میکده مفاهیمی چندوجهیاند که هم ریشه در عرفان دارند و هم در نقد اجتماعی؛ نمادهاییاند از رهایی، روشنبینی و طغیان در برابر تنگنظری فقیهان و زاهدان. زبان او آکنده از ایهام، استعاره و تلمیح است و در دقت ترکیب و ظرافت موسیقی لفظی، هیچ شاعری در فارسی به پای او نمیرسد. طنز چندلایه و نگاه فلسفی حافظ به جهان، گاه یادآور خیام است، با این تفاوت که او از دل یأس، نغمهٔ امید میسازد و از دل تناقض، زیبایی میزاید.
دیوان او، که نزدیک به پانصد غزل، چند قصیده، قطعه، رباعی و مثنوی کوتاه «آهوی وحشی» را در بر دارد، از نخستین سالهای پس از مرگش در شیراز گردآوری شد. محمد گلندام، دوست و معاصر شاعر، نخستین گردآورندهٔ شناختهشدهٔ آن است. با گذر زمان، دیوان حافظ بیش از هر اثر فارسی دیگر در میان مردم نفوذ یافت؛ غزلهای او بر زبان عوام و خواص جاری شد، و سنت فالگرفتن با دیوانش به آیینی ملی بدل گشت.
در قرن نوزدهم، با ترجمهٔ آلمانی یوزف فنهامر پورگشتال، نام حافظ به اروپا راه یافت و گوته با الهام از او «دیوان غربی ـ شرقی» را سرود و او را همسخن خویش خواند. از آن پس، صدای شاعر شیرازی مرزهای جغرافیا را درنوردید و در کنار دانته و شکسپیر و گوته به عنوان یکی از قلههای شعر جهانی ایستاد.
حافظ شاعری بود که در روزگار پریشانی و تزویر، زیبایی و حقیقت را به زبان رمز و نغمه بازگفت. او نه برای معاش، بلکه برای معنا میسرود؛ نه مداح قدرت، که ترجمان روح مردم بود. شعرش همچون قرآنِ عشق، بر دلها مینشیند و هنوز پس از قرنها، صدای او از حافظیهٔ شیراز برمیخیزد:
قدم دریغ مدار از جنازهٔ حافظ
که گرچه غرق گناه است، میرود به بهشت
بیستم مهرماه، روز بزرگداشت او، یادآور نبوغی است که در زبان فارسی جاودانه شد.
#ادمینپیج
https://t.me/hezar_khom/8893
Post #8895
1.59K