TGViewer
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم @hezar_khom · 15.9K subscribers
Post #87 587
"قصۀ عشق" از زبان عشق

آنچه در هنرآیین تحت عنوان "قصۀ عشق" می‌شنوید، در واقع خوانش متن رساله‌ای از شهاب الدین سهروردیست با عنوان "فی حقیقتِ عشق"

متن بگونه ای نگارش شده که گویی مفاهیم بنیادینی مانند "زیبایی" (یا به بیان او "حُسن")، "عشق" و "اندوه" (یا همان "حُزن") شخصیت های انسان‌گونۀ حاضر در یک داستان هستند. و از آن عجیب تر اینکه نگارنده گویی خود در سیر و سلوک این شخصیت‌ها حاضر بوده و آنها را از عالم معنا و ملکوت، تا عرصۀ خاک همراهی کرده، به مانند گزارشگری، به شرح ماجراهای دیده شده پرداخته است!

داستان از آفرینش سه برادر به نامهای "حُسن"، "عشق" و "حُزن" آغاز می‌شود. در فضای نگارشیِ پر رمز و راز شیخ اشراق، می‌توان پی برد که او، حُسن یا زیبایی را نمادی از عالیترین حد وجود، یعنی خداوند و عشق را نمادی از طلبِ حُسن و خواستن و کمال خواهی (بشری) دانسته که سبب ساز سلوکی است که از این جهان آغاز می‌شود اما آدمی را به جهان معنا رهنمون می‌گردد.
و سرانجام "اندوه" را کُنشی برآمده از "فقدان"، یا نرسیدنِ "عشق" به زیباییِ مطلق دانسته و از "حُزن" بعنوان برادر کوچکتر یاد می‌کند.
ماجرای اصلی از آفرینش انسان شروع می‌شود که از او بعنوان خلیفه‌ای ترتیب داده شده از طبایع چهارگانه نام برده شده است. اما "حُسن" که ظاهرا تنها در عالم معنا پادشاهیِ فراگیر دارد، بر آن می‌شود تا جایی در جهان مادی برای خود بیابد پس برای امتحانِ این موجود تازه  بعنوان "مکانی که شایستۀ او باشد" به "شهرستان وجودِ آدم" سفر میکند. تنها، و بی همراه.

مدتی که از او خبری نمی‌شود، برادر وسطی، یعنی "عشق" تصمیم می‌گیرد تا از پی‌اش روانه شود و به همین جهت حُزن (برادر کوچکتر) و اهالی ملکوت با وی همراه می‌شوند. بقیۀ ماجرا، شرح "اولین فراق" عالم است. چرا که "حُسن" اکنون جای مناسب خود را به تمامی یافته، و در وجود آدمی جای گرفته است. تعبیر سهروردی، از این جاگزینی به یکی شدن و وحدت کامل "حُسن" با "یوسف" است. به همین جهت، وقتی "عشق"، همنشینی دوباره با برادر بزرگتر را طلب می‌کند، حُسن نمی‌پذیرد و دست رد بر سینۀ او می‌زند. اینک دو برادر، "عشق" و "حزن" سرگشته و آوارۀ "بیابان حیرت" می‌شوند.
تعبیر غمناکی که "حزن" به کار می برد، پیدایش "سلوک" را معنا می کند؛ «...ما هرکداممان از سویی برویم و مدتی را در رنج سفری روحانی بگذرانیم، باشد که به مدد نیروهای یاری کنندۀ جهان، بار دیگر به خدمت برادر بزرگمان، "زیبایی" برسیم»

این است که عشق به جانب مصر می‌رود و حزن راهی کنعان می‌شود. ادامۀ داستان از بیانی نسبتاً ساده‌تر برخوردار است. چرا که اکنون قدری عینی‌تر شده و با ماجراهای آشنای یوسف و زلیخا، و همچنین یعقوب گره می‌خورَد. تا جایی که "عشق"، به تمامی داستان آنچه بر او و برادرانش رفته را با زلیخا بازمی‌گوید؛ "...شرحِ عشق و عاشقی هم عشق گفت"
داستانی که شنیدنش نه تنها التیامی برای زلیخا، که برای "هرکو شراب فُرقت، روزی چشیده باشد" به شمار می‌رود.

https://t.me/hezar_khom
  • ❤ 3
  • 👍 2
More from @hezar_khom
  1. Oct 2, 2026🖥 این فولدر رو به تلگرامتون اضافه کنید و دیگه دنبال روانشناس، فیلم آموزشی، کتاب،فیلتر شکن…
  2. Oct 2, 2026📌برترین کانالهای Vip درتلگرام 👈🏻 ادبیات 👉🏻 👈🏻 قانون جذب 👉🏻 👈🏻 آموزش زبان👉🏻 👈…
  3. Oct 2, 2026👤گراهام گرین در دوم اکتبر ۱۹۰۴ در انگلستان به دنیا آمد و در سوم آوریل ۱۹۹۱ در سوئیس از دن…
  4. Oct 2, 2026👤گراهام گرین 🏴󠁧󠁢󠁥󠁮󠁧󠁿ملیت انگلیسی نویسنده، روزنامه‌نگار و فیلمنامه‌نویس انگلیسی، در…
  5. Oct 2, 2026📗بندهش 👤 نویسنده:فَرْنْبَغ دادَگی ✍ گزارنده: مهرداد بهار 🖨 انتشارات توس،چاپ اول۱۳۶۹ 📄ت…
  6. Oct 2, 2026🌹۱۰ مهر، زادروز استاد مهرداد بهار، گرامی باد! چنین گوید در دین که زمان نیرومند‌تر از هر د…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →