8⃣🔃
در آن شلوغی، شنیتسلر را که برای یک راهبه ی شیک پوش پیر در تاکسی را باز نگه داشته بود دیدم.
هنگامی که در منزل ما زندگی می کرد پروتستان بود. بنابراین، او یا کاتولیک شده بود و یا اینکه نقش یک ناظر پروتستان را بازی می کرد. از او هر کاری برمی آمد.
صفحه ۱۰۲
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
فکر می کنم انسان ها می توانند علیرغم داشتن ایدئولوژی های مختلف، حداقل نسبت به هم رفتاری انسانی داشته باشند.
صفحه ۱۰۸
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
این مسئله به کرات توجه مرا جلب کرده است که زنان بعضی وقت ها تا حد جنون نسبت به شوهرانشان صادق و باوفا می شوند.
صفحه ۱۱۰
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
من هم برای آنها داستان کارگر ساده ای را تعریف کردم که دیوار به دیوار ما در یک خانه ی محقر با یک زن مطلقه زندگی می کرد و مخارج آن زن و حتی سه فرزندش را نیز تامین می کرد.
یک روز کشیش نزد این کارگر که اسمش فرلینگن بود رفت و با لحنی آمرانه و تهدید آمیز از وی خواست که به این نوع رابطه ی غیر اخلاقی و زشت خاتمه دهد، و فرلینگن هم که آدمی نسبتاً متدین بود، با کمال تعجب از دستور کشیش اطاعت کرد و زن و سه بچه را از خانه بیرون کرد.
من همچنین تعریف کردم که چگونه آن زن برای سیر کردن شکم بچه هایش تن به خود فروشی داد، و اینکه فرلینگن هم از غصه ی دوری آنها به مشروب پناه برد.
صفحه ۱۱۷
#عقاید_یک_دلقک
#هاینریش_بل
📚https://t.me/Ketab_Khom/5?single
8⃣🔃
Post #66
458
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 7⃣🔃 #معرفی_کتاب_اول #عقاید_یک_دلقک #هانریش_بل تصور اینکه تسوپفنر می تواند و یا اجازه دارد ماری را هنگام لباس پوشیدن تماشا کند، و یا وقتی در لوله ی خمیر دندان را می بندد وراندازش کند، من را به شدت ناراحت می کرد. از طرفی هم تصور بی توجهی تسوپفنر به منظره…