📗 دوئل
👤 آنتوان چخوف
✍🏻 داستان این اثر درباره ی مردی به نام لائفسکی است که پس از فرار با زنی متأهل به نام ناديژدا فيودورونا، با آرزوی آغاز یک زندگی جدید در یک شهر کوچک ساحلی زندگی می کند. اما این آرزو به هیچ جا نمی رسد زیرا لائفسکی تمام وقت خود را صرف میخوارگی و قمار می کند و نادیژدا نیز وارد روابط دیگری می شود.
وقتی خورشید غروب کرد و تاریکی همه جا را فرا گرفت، حسی غریب و ناخوشایند به او دست داد. ترس از مرگ نبود، هنگام شام و بازی ورق به دلایلی مطمئن بود که دوئل راه به جایی نمی برد. بلکه ترس از اتفاقی بود که فردا صبح برای اولین بار در زندگی اش رخ می داد. ترس از آغاز شب... او می دانست که شبی دراز در پیش خواهد داشت که بی خوابی به سرش می زند. و نه فقط به ون کارن و کینه ای که از او درد دل دارد، فکر می کند، بلکه به انبوهی هم که از دروغ ساخته فکر خواهد کرد. ولی نه توانایی آن را دارد که از آن بگذرد و نه مهارت آن. انگار ناگهان بیمار شده بود.
https://t.me/hezar_khom
Post #6465
961

- ❤ 15