در افسانهای آمده است که پرندهای تنها یک بار در عمر خود میخواند و چنان شیرین میخواند که هیچ آفریدهای بر زمین به او نمیرسد. از همان دم که از لانه خود بیرون میآید در پی آن میشود که شاخههای پرخاری بیابد و تا آن را نیابد آرام نمیگیرد. آنگاه همچنانکه در میان شاخههای وحشی آواز سر میدهد بر درازترین و تیزترین خار مینشیند. و در حال مرگ، با آوازی که از نولای بلبلان و چکاوکان فراتر میرود رنج جان کندن را زیر پا میگذارد. آوازی آسمانی که به بهای جان او تمام میشود.