🔃3️⃣
🔸ملال و فیلسوفان :
به نظر پاسکال انسان بدون خدا محکوم به ملال است. به زعم پاسکال در غیاب رابطه با خداوند برای فراموشیِ بیچارگی خود به لذتها روی میآوریم ولی تفریح و لذتجویی تنها تسلای شوربختیهای ماست ولی درعین حال بزرگترین شوربختی ما نیز هست. چون توجه به لذات نمیگذارد دربارهی خویشتن بیندیشیم. پاسکال در واقع همهی کارهای مختلف انسان را زیر مفهوم فراگیر «سرگرمی» قرار میدهد. همهی زندگی ما به فرار از زندگی تبدیل میشود که بدون خداوند در اصل هیچیِ ملالانگیز است. تلاش برای فرار از ملال با توسل به سرگرمی، به معنای فرار از واقعیت و فرار از هیچیِ انسان است.
کسانی که گرفتار ملال میشوند در مقایسه با کسانی که در جستوجوی سرگرمی بر میآیند خود را بیشتر میشناسند. در ملال، انسان کاملا به خود رها میشود، ولی این به معنای رها شدن در چنگال هیچی و پوچی است، چون هرگونه رابطهای با هر چیز دیگری از دست میرود. از اینرو، شاید رنج بردن از برخی لحاظ بهتر از ملال باشد، چون رنج بردن دستکم چیزی هست.
به نظر شوپنهاور اگر اهداف برآورده نشوند دچار رنج میشویم و اگر تحقق یابند گرفتار ملال. انسان، که از دنیای واقعی رضایت ندارد، دنیایی خیالی را برای خود خلق میکند. همهی ادیان اینگونه زاده شدهاند: تلاشی برای فرار از ملال.
در اندیشهی رمانتیسم ویژگی ملال اشباع نامشخص و بیپایان زندگی نیست بلکه این است که نمیدانیم دنبال چه چیزی هستیم. به اعتقاد فیخته برای پرهیز از ملال، انسان همه چیز را به سرگرمی فرو میکاهد یا به شکلهای مختلف عرفان پناه میبرد.
هایدگر در توضیح ملال واقعا عمیق میگوید هرچه ملال عمیقتر باشد، در زمانمندیای که خویشتن فرد است ریشههای عمیقتری دارد. در ملال عمیق، خود ملال است که مرا ملول میکند و به عبارت دیگر کاملا به ملال خو میگیرم. ملال عمیق هنگامی ما را ملول میکند که میگوییم، یا بیاینکه بگوییم میدانیم که چیزی برای ما ملالانگیز است. پاسخ هایدگر به این پرسش که سبب ملال ما چیست این است: ملال. این من نیستم که خود را ملول میکنم، و شما نیستید که خود را ملول میکنید، بلکه ملال است که ما را ملول میکند. برای چنین ملالی ویژگیهایی همچون سن، حرفه و بسیاری از ویژگیهای شخصیتی دیگر اهمیتی ندارد. چنین ملالی فراتر از همهی اینهاست. در شکل سطحی ملال، اشیای پیرامون ما ملالانگیزند، ولی در ملال عمیق، همه چیز، حتی خودمان، ما را گرفتار ملال میکند. چگونه ملال ما را به این کار وادار میکند؟ با محروم کردن ما از همه چیز، با بیاهمیت کردن آن، به گونهای که نتوانیم هیچ کجا برای خود جای پایی بیابیم. چیزها یکییکی اهمیت خود را از دست نمیدهند، بلکه ناگهان همه چیز بیاهمیت میشوند. همه چیز به دلیل فقدان معنا بیاهمیت و ملالانگیز میشود. این بیاهمیتی ویژگیهای مرا نیز تعیین میکند. من به «هیچ کس» تهی و پوچی تبدیل میشوم که احساس تهیبودگی من تجربهی آن را میسر کرده است. در یک معنا، میتوان به درستی مدعی شد آن که ملول است هیچکس است یا ملال خود ملول شده است.
🔸ملال و عشق :
برای درمان ملال افراد معمولا سراغ گزینههای رایجی مثل کار، سرگرمی، تفریح، سفر، مد، آفرینش هنری، ورزش، فیلم، سیگار، همنشینی با دوستان و خانواده، سکس، الکل، موسیقی و ... میروند. ولی همینها در همان حین و یا حداکثر پس از پایان دوباره تهی از معنا بودن را یادآوری میکنند. برخی نیز سراغ فرزندآوری، خدا و عشق میروند.
عشق به دنیا جان و ارزشی دوباره می بخشد و معنایی فراتر از ملال بدان می دهد . برخی نظریه های عشق آن را امتداد مهر و بخشش خداوندی میدانند ولی آیا اگر زن یا مردی را در زندگی به جانشین خدا تبدیل کنیم به او ظلم نکردهایم؟ این بدان معناست که به چنین افرادی نقشی را محول کردهایم که از عهدهی انجامش برنمیآید و از مسئولیت خویش در برابر ملال شانه خالی کردهایم و آن را به شخص دیگری حواله دادهایم. به سختی میتوان عشق توانفرسا را پاسخی شایسته برای مسئله ملال دانست، چون عشق راستین هرگز نمیتواند به تنهایی بار یک زندگی کامل را بر دوش کشد. عشق تا زمانی که به آن دست نیافتهایم، شاید برای این کار کافی باشد ولی به محض اینکه آن را به چنگ آوردیم دیگر چنین نیست.
برخی درمانهای توصیه شده برای ملال نظیر هنر، فرزندآوری، عشق یا رابطه با خدا چیزهایی هستند که فینفسه ارزش دنبال کردن دارند و سزاوار نیست آنها را تنها به مفری برای گریز از ملال فرو بکاهیم.
🔃3️⃣
https://t.me/hezar_khom
Post #5079
899
📚«کتابخوانه»ی هزارخُم | «کتابخوانه»ی هزارخُم 🔃2️⃣ 🔸ملال و معنا : اغلب مردم هنگامی که با فقدان معنای فردی روبهرو هستند با سرگرمیهای مختلف یعنی معناهای جعلی به دنبال خلق جایگزینی برای معنا هستند. اقبال به سرگرمیها دقیقا ترس از خلا بزرگی را نشان میدهد که پیرامونمان را احاطه کرده است. هرچه بیشتر به…
- 👏 7
- ❤ 5
- 👍 2
- 🙏 1