#اضطراب
#دافنه_دوموریه
کتاب مجموع 4 داستان است: اضطراب، پیشرفت، راه مسیح، در مرز
اضطراب: لورا و جان ، زوجی جوان و انگلیسی بودند که برای گردش و گذراندن وقت به "ونیز" ایتالیا سفر کردند.آن ها دختربچه شان را در کودکی از دست داده بودند و این باعث آزردگی لورا بود و او گه گاه به فرزندش و خاطرات او می اندیشید.
به هتلی در ونیز رفتند و اتاقی اجاره کردند. همان شب نخست در رستوران هتل، در میز رو به رویشان دو خواهر جوان به آن ها خیره شده بودند. لورا و جان دلشان از آن ها لرزید و ترسیدند.دختران به آن ها چشم دوخته بودند. جان در روزنامه های کشورش انگلستان خبری خوانده بود مبنی بر این که دو جانی، شهر به شهر و کشور به کشور در پی طعمه هایی هستند تا دار و ندارشان را به سرقت ببرند و آن ها را بکشند...
https://t.me/hezar_khom
Post #4956
334

- 👏 6
- ❤ 5