🔖 شماره چهار
حکیم عمر خیّام و رباعیّاتش
(خیّام و امام محمد غزّالی)
روزی امام حجة الاسلام محمد غزّالی بر خیّام درآمد و از او پُرسید: با وجود همسانی اجزای فلک، چرا تنها یک جزء از میان اجزاء به عنوان قطب معیّن شده است؟ امام عمر سخن را به درازا کشاند و از اینجا آغاز کرد که حرکت از مقولۀ فلان است و از پرداختن به محلّ نزاع، بُخل ورزید. و این بخل مسلّط، عادت او بود. چندان که روز به نیمه رسید و بانگ اذان برخاست. امام غزالی گفت: جاء الحق و ذهق الباطل. و برخاست.
▫️ ابوالحسن بیهقی، تتمۀ صوان الحکمه، ۱۱۴
(ترجمۀ عبارت از شادروان کاظم برگنیسی است)
محمد غزالی رحمة الله علیه، اشارات بوعلی را بر عمر خیّام بخواند. او فاضل بود، جهت آن طعن زنند در احیاء که از آن استنباط کرد. دو بار بخواند. گفت: فهم نکردهای هنوز. سوم بار بخواند. مطربان و دهل زنان را پنهان آواز داد تا چون غزالی از پیش او بیرون آید، بزنند تا مشهور شود که بر او میخوانَد. تا فایده دهدش.
▫️ شمسالدین محمد تبریزی، مقالات شمس، ۶۴۹
وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است:
از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد
آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد
از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد
کهش مثل به روزگار نتوانی کرد
هم او راست
یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است
کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است
تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت
گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.
▫️ دستنویس فضائل الانام، نورعثمانیه، ۷۲۱ ق
(از مقالۀ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی)
سیدعلی میرافضلی
.https://t.me/hezar_khom
Post #4810
580
- 👍 4
- 👏 4
- ❤ 3
- 🙏 2